کردستان
کردستان
(سفرنامه تصویری از یک سفر به یاد ماندنی)
پيش نوشت: اغلب ماهایی که به ظاهر خیلی بیشتر از بقیه با مسائل جنگ آشنایی داشته ایم و خیلی ارادتمند جنگ بوده ایم و هستیم و سالی یک بار دیدار از مناطق جنگیمان فراموش نمی شود از تاریخ ۸ ساله جنگ به اضافه مقدمات جنگ یعنی آنچه که از اول اسفند سال ۵۷ در کردستان ایران شروع شد و به غائله کردستان معروف شد، شايد چيزي بيش از چندين نقطه پر رنگ و غرور آميز آن مانند عمليات هاي فتح المبين، بيت المقدس،محرم، والفجر ۸ ، كربلاي ۵ و ... ندانيم. عمليات هايي كه به طور قطع حاصل آن پيروزي و افتخار آفريني رزمندگان ايراني بوده است. اما به طور قطع و يقين دفاع مقدس ما (دفاع ۱۰ ساله) چيزي بسيار افزونتر از اين چند عملياتي است كه ما نام برديم.
تاريخ ۱۰ ساله دفاع مقدس رزمندگان اسلام سرشار از فراز و نشيب و رشادت و فداكاري و تجربه هاي گوناگون است كه شايد اگر سالهاي سال هم تلاش براي بيان آن شود به پايان نرسد. نا گفته نماند دفاع ايران هم به طور طبيعي در تاريخ خود داراي نقاط تاريك و روشني است . در برهه هايي سپاهيان اسلام در ميدان جنگ پيروز مسلم ميدان بوده اند همان طور كه مطمئنا در ميدان هايي در ظاهر مغلوب ميدان! اما نكته اي كه حائز اهميت است اين است كه آن چه كه توسط راويان و جا ماندگان جنگ براي نسل هاي بعدي روايت مي شود غالبا فقط ذكر نقاط روشن جنگ و فتح فتوحات بوده و كمتر به نقاط ضعف جنگ اشاره شده است. البته به اين نكته واقفيم كه اگر شكستي هم بوده است شكست در ظاهر بوده و اصل عمل به وظيفه و حضور در ميدان دفاع از كيان اسلام بزرگترين پيروزي براي سپاهيان اسلام بوده است. اما نكته اساسي اين است كه لازم است نگاه راويان جنگ به دفاع ۱۰ ساله نگاه منصفانه و همه جانبه و نگاه به همه شكست ها و پيروزي هاي جنگ باشد و به نظر مي رسد اين نوع نگاه به تاريخ جنگ (نگاه واقعي و منصفانه) تاثير بيشتري در آشنا نمودن نسل هاي كنوني با تاريخ جنگ را داشته باشد.
موضوع بعدي اين است كه در بيان تاريخ جنگ نقص ديگري وجود دارد و آن اين كه آن را به طور كامل ذكر نكرده اند. به عنوان يك مثال شخصي، خود من هر وقت به ديدار مناطق جنگي در جنوب مي رويم در ۲ تا از مهمترين يادمان هاي منطقه جنوب يعني ولفجر ۸(اروند كنار) و كربلاي ۵(شلمجه) هميشه اين سوال در ذهن من بازي مي كرد و مي كند كه پس والفجر ۱ تا ۷ كجا هستند؟ چرا از اونها چيزي نميدونم؟ مناطقشون كجان؟ كربلاي ۱ تا ۴ چي؟ اونها كدوم مناطق بودند؟ و... . تازه فهميديم كه بعد از ولفجر ۸ چند تايي ديگه والفجر هم بوده. اين نكته هم به نظر بنده لازم است توسط دست اندركاران روايتگري و اردوهار راهيان نور لحاظ شود تا شايد جنبه هاي و حقايق بيشتري از دفاع ۱۰ ساله ايران براي نسل كنوني باز شود!
نوشت: از امسال حركت زيبايي شروع شد و اون هم توجه ويژه به مناطق عملياتي غرب و شمال غرب كشور بود . خيلي كار زيبايي است. به طبع اين كار زائران با منطقه غرب و كردستان آشنايي پيدا مي كنند و مطمئنا با عملياتهاي اون مناطق بشتر آشنا مي شوند و به همين صورت قلم كساني كه در آن مناطق حضور داشته اند به حركت در مي آيد و نا گفته و ناشنيده هاي آن مناطق را براي ديگران مي نويسند. علاوه بر اين باعث ايجاد نوعي حركت فرهنگي در منطقه كردستان مي شود كه به نظر مي رسد داراي آثار خوبي باشد.
امسال هم به طور خيلي اتفاقي و بدون اقدام قبلي قسمت شد چند روزي به عنوان خادم به اين مناطق اعزام بشيم و چند صباحي رو توي اون مناطق از دنياي خودمون جدا باشيم. واقعا با صفا بود. يه حسي شبيه به حسي كه هنگام رفتن به كربلا به آدم دست ميده به ما دست داد. در اين چند صباح اگر آدم يه كم اهلش باشه خيلي چيز ها رو كه خيلي جاها نيست ميتونه به دست بياره. مضاف بر اينكه كلا منطقه كردستان و جنگ ها و عمليات هاي كردستان براي خودم واقعا غريب و ناشناخته بودند و كمترين ذهنيتي راجع به اونها نداشتم و خيلي مشتاق بودم تا براي يك بار هم كه شده منطقه رو ببينم. اگر چه قسمت نشد كه همه مناطق شمال غرب را سر بزنيم و از نزديك زيارت كنيم ولي اونجايي كه قسمت ما شد يعني منطقه عملياتي والفجر ۱۰ ارتفاعات دالاني واقعا توصيف نكردني بود.
از روستاي دزلي كه قدمگاه حضرت آقا در زمان جنگ بوده تا روستاي دركي و كلانه هاي لذيذش با دوغ محلي و جاده مرزي خاكي به سمت پاسگاه مرزي دالاني و منطقه والفجر ۱۰! ثانيه ثانيه اش حرف براي گفتن دارد!
برف و سرماي كردستان را هيچ وقت باور نمي كرديم تا اين كه وقتي به پاسگاه مرزي رسيديم سقفي كه براي نماز خواندن زائران در سال هاي قبل ساخته شده بود را ديديم که مچاله شده است! هر كس حدسي زد: يه نفرگفت موشك خورده و يه نفر ديگه گفت كه غولهاي خيالي پا روي اون گذاشته اند! وقتي بهمون گفتند اين سقف از برف اين طور مچاله شده باور نمي كرديم! ولي وقتي شب مجبور شديم (توفيق پيدا كرديم) همانجا بخوابيم و بعد از مدتي لازم شد از شدت سرمابخاري نفتي در چله تابستان روشن كنيم برف ۱۰ متري در زمستان را هم باور كرديم!
خوابيدن ۱۳ نفر در كانكسي با طول و عرض محدود در نقطه صفر مرزي موقعي جالب و دلچسب است كه هر لحظه احتمال اين مي رود كه برو بچه هاي پژاك سر زده بيايند مهموني ما و ما خواب باشيم! البته بيشتر جنبه ترسوندن ما رو داشت و به غير از چند سال پيش كه يه كمين به بچه هاي پاسگاه زده بودند و چند نفري رو شهيد كرده بودند ديگه خبري نبوده!
صحنه ديدني منظره شهر حلبچه (بمباران شيمياي سال ۱۳۶۶) و درياچه دربنديخان و شهر سيد صادق عراق هم از روي ارتفاعات دالاني مشرف به عراق ديدني بود!
حرف براي گفتن زياد است... به چند عكس از ارتفاعات دالاني منطقه عملياتي ولفجر۱۰ و دوران خادميان(!) بسنده مي كنيم و بقيه را مي سپاريم به خودتان تا سالهاي بعد حتما آنجا را درك كنيد...

ورودي يادمان عملياتي والفجر ۱۰ - ارتفاعات دالاني

سنگ چيني هاي انجام شده توسط خادمين جهت تعيين مسير زائرين

بسياري از سنگر هاي زمان جنگ هنوز دست نخورده در منطقه وجود داشتند!

سنگر اجتماعي حسينيه و مسجد رزمندگان كه توسط خادمين باز سازي شد!

منطقه عملياتي والفجر ۱۰ و مسير عبور زائرين روي ارتفاعت دالاني مشرف به كشور عراق!

خادمين در حال سنگ چيني مسير و باز سازي سنگر هاي رزمندگان!

ارتفاعت دالاني مشرف به كشور عراق:درياچه دربنديخان عراق در سمت راست تصوير و شهر حلبچه در سمت چپ تصوير(به سختي) ديده مي شود!
بيل و كلنگ و چكش: ابزار لازم براي يك خادم! (اونجا همش فضاي جهادي برام تداعي مي شد)

برادر رضايي: از برو بچ با اخلاص خادم. همش از ما با چايي و آب سرد پذيرايي مي كردند!

پاسگاه مرزي دالاني و اون سقفي كه غولها روش پا گذاشته بودند!

همون سقفه كه غولها روش پا گذاشته بودند از نمايي نزديك! اون غولها برف هاي زمستون كردستان بودند!

سيد حسين، عباس، يوسف! هميشه با هم بودند.

من و بچه هاي سامان و بچه هاي سرخس و حاج نعمت الله قادري مسئول يادمان(نفر دوم از راست)!

اين هم اون كانكس كوچيك ما كه شبها داخلش مي خوابيديم و بخاري هم روشن ميكرديم! از شدت باد در شبها چند باري نزديك بود چپ كند!
پايان نوشت: انشالا قسمت شه با هم بريم...!


------------------------------------