هندسه مطالعه!

 

حرف هایی برای شنیدن

هندسه مطالعه!

  

ضرورت مغفول!

یکی از ضرورت های فراموش شده در زندگی جوان امروزی کتاب و کتابخوانی است. ضرورتی که اگر چه به طور کامل از برنامه روز مره زندگی ما حذف نشده است ولی آن اهمیت و توجهی که شایسته و بایسته آن است به آن نمی شود. توجهی که در برنامه های ما به کتاب می شود در حد یک برنامه تفننی و سر گرمی است و چیری است که اگر وفت و فرصتی شد به آن می پردازیم و اگر پولی اضافه آمد کتابی می خریم!

 

اما..

اما به حتم و یقین یکی از بزرگترین نیاز های معنوی و روحی انسان معاصر و انسان طالب حقیقت و كشف واقعیت مطالعه و خواندن کتب گوناگون و آگاهی از نظرات و عقاید و تجارب دیگران و سرنوشت و حکایات گذشتگان است. بنا به علاقه و دغدغه هر فرد و ویژگی های شخصیتی و فکری افراد گوناگون، زمینه های مطالعاتی افراد نیز متفاوت است. اما آن چه که مهم است جدای از درک ضرورت مطالعه و قائل شدن به جایگاه ویژه آن در زندگی و برنامه های روزانه، گم نکردن راه اصلی در مسير مطالعه و به ورطه گمراهی نرفتن در سير مطالعه است! چه بسا كتاب هايي كه از روي جهل و ندانستن به سمت مطالعه آن ها مي رويم و  عايد آن چيزي نيست جز يك گمراهي طولاني مدت و يا لااقل هدر رفتن عمر و سرمايه!

لازمه يك مطالعه خوب و مفيد اولا: توجه ويژه به جايگاه و تاثير آن در زندگيست ثانيا: يافتن راه اصلي و انتخاب سير مناسب در مسير اصلي است و ثالثا: اجتناب از لغزشگاه هايي است كه به مانند تغذيه هايي هستند كه براي مصرف كننده آن حكم سم مهلك را دارند!

آن چه در ادامه مي آيد فراز هايي حكيمانه از بيانات رهبر معظم انقلاب در باب كتاب و كتابخواني است كه در تاريخ ۲۹ تير ماه ۱۳۹۰ در ديدار جمعي از فعالان حوزه كتاب و كتابداري ايراد شده است:

 (حاشيه: در عجبم چرا موضوعاتي كه آقا راجع به اونها صحبت مي كنن و به عنوان يه مطالبه عمومي مطرح مي كنن فقط يه مدت به صورت موج سهمگين سر زبون ها ميفته و همه دم از اون ميزنن و بعد فراموش ميشه؟ مثل همين مطالعه!)

 



جاى كتاب را هيچ چيزى نمي گيرد

هرچه ما پيش برويم، احتياج ما به كتاب بيشتر خواهد شد. اين كه كسى تصور كند با پديد آمدن وسائل ارتباط جمعىِ جديد و نوظهور، كتاب منزوى خواهد شد، خطاست. كتاب روزبه‌روز در جامعه‌ى بشرى اهميت بيشترى پيدا ميكند. ابزارهاى نوظهور مهمترين هنرشان اين است كه مضمون كتابها و محتواى كتابها و خود كتابها را راحت و آسان منتقل كنند. جاى كتاب را هيچ چيزى نميگيرد.


به كتاب بايستى اهتمام ورزيد

يك نكته اين است كه ما اگر درصدد هم‌افزائى آحاد خودمان، از لحاظ فكر و تجربه و ذوق و هنر هستيم، بايستى ارتباط خودمان را با كتاب بيشتر كنيم. كتاب مجموعه‌اى است از محصولات يك فكر، يك انديشه، يك ذوق، يك هنر؛ مجموعه‌اى است از يافته‌هاى يك يا چند انسان. ما خيلى بايد مغتنم بشمريم كه از محصول فكر آحاد گوناگون بشر استفاده كنيم؛ اين كارى است كه كتاب به ما تقديم ميكند، هديه ميكند؛ اين هديه‌ى كتاب به ماست. لذا كتاب يك پديده و يك موجود ذى‌قيمت است؛ هميشه اينجور بوده است، در آينده هم همين جور خواهد بود. لذاست كه به كتاب بايستى اهتمام ورزيد.


اهتمام به كتاب، اهتمام به كتابخوانى است

اهتمام به كتاب در واقع قوامش به اهتمام به كتابخوانى است. در جامعه بايد سنت كتابخوانى رواج پيدا كند. فايده‌ى سوادآموزى اين است. اثر حركت و نهضتى كه در كشورها براى ريشه‌كن كردن بيسوادى انجام ميگيرد، عبارت است از همين، كه بتوانند از اين مجموعه‌ى عرضه‌كننده‌ى فكر و ذوق و استعدادِ ديگران استفاده كنند؛ اين بدون كتابخوانى امكان‌پذير نيست.

 

پرخسارت‌ترين تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن كتاب است

 به گمان من يكى از بدترين و پرخسارت‌ترين تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن كتاب است. هرچه هم انسان به اين تنبلى ميدان بدهد، بيشتر ميشود. كتابخوانى بايد در جامعه ترويج شود؛ و اين كار بر عهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هائى است كه در اين زمينه مسئولند؛ از مدارس ابتدائى بگيريد تا دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، تا صدا و سيما، تا وسائل تبليغاتى گوناگون.


با تبليغات، كتاب خوانى همه‌گير شود

يكى از كارهاى بزرگ و مهم در سطح جامعه اين است كه تبليغات كتابخوانى همه‌گير شود. ما امروز مى‌بينيم براى كالاهاى كم‌اهميت كه تأثيرى هم در زندگى انسانها ندارند، صاحبانش تبليغات رنگينِ عجيب و غريبى را متصدى ميشوند، مباشر ميشوند؛ دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، مطبوعات، صدا و سيما آنها را پخش ميكنند؛ در حالى كه آن محصولات هيچ ضرورتى ندارند، هيچ لزومى ندارند، يك چيز اضافى در زندگى هستند؛ گاهى بودنشان مفيد است، گاهى بودنشان حتّى مفيد هم نيست؛ شايد مضر هم هست. محصولى با عظمت كتاب، با ارزش كتاب، درخور اين است كه تبليغ بشود؛ تشويق بشوند كسانى كه ميتوانند كتاب را بخوانند؛ اين را ما بايد به صورت عادت در بياوريم.

 

كتاب را بخريد براى خواندن، نه براى تزئين اتاق!

 ما در كشورمان، در جامعه‌ى خودمان، از واقعيتى كه در اين زمينه وجود دارد، راضى نيستيم. بله، درست است؛ امروز حجم كتابهائى كه توليد ميشود، با گذشته خيلى تفاوت كرده است؛ گاهى چند برابر كتاب منتشر ميشود، يا تيراژ كتابها بالا ميرود؛ ليكن اين كافى نيست؛ اينها براى كشور ما خيلى كم است. بايد جورى بشود كه در سبد كالاى مصرفى خانواده‌ها، كتاب يك سهم قابل قبولى پيدا كند و كتاب را بخرند براى خواندن، نه براى تزئين اتاق كتابخانه و نشان دادن به اين و آن!

 

ذهن را عادت دهيد به نظم در مطالعه

 يكى از كارهاى مهم اين است كه ما ذهن را عادت بدهيم به نظم در مطالعه. گاهى مراجعه‌ى به يك كتاب اگر در جاى خود قرار بگيرد؛ يعنى قبل از اين كتاب، كتابهاى ديگرى كه متناسب با اين موضوع است، خوانده شده باشد، بعد اين كتاب مطالعه شود، تأثير بمراتب بيشتر و عميق‌ترى خواهد داشت از اين كه اين كتاب بدون ملاحظه‌ى آنچه كه مرتبط با آن است، ديده شده باشد. خب، اين راهنمائى ميخواهد.

 

ذهن را به فعاليت در مواجهه‌ى با كتاب عادت دهيد

بعضى از ذهنها اهل كتابند؛ منتها كتاب آسان، كتابى كه احتياج به فكر كردن نداشته باشد. عيبى ندارد، اين هم كتاب خواندن است، نفى نميكنيم؛ اما بهتر از اين شيوه‌ى كتابخوانى، اين است كه انسان در مجموعه‌ى كتابخوانىِ خود بتواند بياميزد كتاب آسان را - فرض كنيد رمان را، خاطره را، كتابهاى تاريخى آسان را - با كتابهائى كه احتياج دارد به فكر كردن، مطالعه كردن؛ اين نوع كتابها را بايد وارد مقوله‌ى كتابخوانى كرد. ذهن را عادت بدهيم به اين كه اهل تأمل باشد، اهل تدقيق باشد؛ ذهن كار كند، در مواجهه‌ى با كتاب فعاليت كند؛ اين احتياج دارد به راهنمائى.


سير مطالعاتي، ضرورتي براي شروع مطالعه است

يكى از چيزهائى كه ما امروز خيلى احتياج داريم، برنامه‌هاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف است. بارها اتفاق مى‌افتد كه جوانها را، نوجوانها را به كتابخوانى تشويق ميكنيم؛ مراجعه ميكنند، ميگويند آقا چه بخوانيم؟ اين سؤال يك جواب ندارد؛ احتمالاً جوابهاى متعددى دارد. مجموعه‌ى متصديان امر كتاب - چه در وزارت ارشاد، چه در مجموعه‌ى كتابخانه‌ها - روى اين مسئله بايد كار جدى بكنند؛ در بخشهاى مختلف، براى قشرهاى مختلف، به شكلهاى مختلف، با تنوع متناسب، سير مطالعاتى درست كنند؛ اول اين كتاب، بعد اين كتاب، بعد اين كتاب. وقتى كه جوان، نوجوان، يا كسى كه تاكنون با كتاب انس زيادى نداشته است، وارد شد، حركت كرد، راه افتاد، غالباً مسير خودش را پيدا خواهد كرد. اين هم يك نكته است.


لزوماً هر كتابى مفيد نيست

يك نكته‌ى ديگر، انتخاب و گزينش كتاب است. كتاب، محصول فكر و مغز و تجربه و هنر و ذوق يك كسى است يا كسانى است كه اين كتاب را تهيه و توليد كرده‌اند. لزوماً هر كتابى مفيد نيست و هر كتابى غيرمضر نيست. بعضى كتابها مضر است. مجموعه‌اى كه متصدى امر كتاب است، نميتواند با اتكاء به اين فكر كه ما آزاد ميگذاريم، خودشان انتخاب كنند، هر كتاب مضرى را وارد بازار كتابخوانى كند - همچنان كه داروهاى مسموم را، داروهاى خطرناك را، داروهاى مخدر را متصديان امور اين داروها آسان و بى‌قيد در اختيار همه نميگذارند؛ از دسترس دور نگه ميدارند؛ گاهى هشدار ميدهند - اين يك خوراك معنوى است؛ اگر فاسد بود، اگر مسموم بود، اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان كتابدار، به عنوان كتابخانه‌دار، به عنوان متصدى پخش - به هر عنوانى كه با كتاب ارتباط دارد - حق نداريم اين را در اختيار افرادى قرار بدهيم كه آگاه نيستند، ملتفت نيستند؛ كه اين در فقه اسلام، يك فصل مخصوص به خود دارد. پس بايد مراقبت كرد. بايد كتاب خوب را، كتاب سالم را در اختيار گذاشت. بيشتر هم بايد توجه كرد به اين كه آن كتاب بتواند هم پرورش فكرى بدهد، هم راه درست را در اختيار بگذارد. بنابراين در كنار برنامه‌ى مطالعاتى، توجه به اين نكته هم لازم است.


ملت ايران ملتي است كه از قديم مانوس با كتاب بوده است!

ما به عنوان ملت ايران و به عنوان يك ملت مسلمان، ارتباطمان با كتاب، ارتباط بنيانى و عميق و كهن است. ما امروز و ديروز با مقوله‌ى كتاب آشنا نشده‌ايم. در كشور ما، بخصوص بعد از انتشار اسلام، كتابخانه‌هاى عظيم، مجموعه‌هاى علمى، مكتوبات باارزش، يك سابقه‌ى كهن تاريخى دارد. ما ملتى هستيم كه با كتاب خيلى سابقه داريم؛ در طول قرنهاى متمادى با كتاب انس داشته‌ايم. البته آن روزها دسترسى به كتاب آسان نبود. استنساخ كتابهاى خطى دشوار بود، اما در عين حال كسانى كه اهل بودند، شايسته براى استفاده‌ى از كتاب بودند، چه مجاهدتها ميكردند. خوانده‌ايم و مكرر شنيده‌ايم كه كسانى به يك كتاب احتياج داشتند، دارنده‌ى كتاب بخل ميورزيده و نميداده است؛ بعد با التماس، با زحمت، يك شب، دو شب اين كتاب را امانت گرفتند، شب و روز نخوابيدند، استراحت نكردند، براى اينكه اين كتاب را استنساخ كنند و يك نسخه‌ى آن را در اختيار خودشان داشته باشند. از اين قبيل فراوان است. امروز اين موانع برطرف شده است. پيشرفت علم، توليد كتاب، تكثير كتاب، انتشار كتاب را آسان كرده. ما امروز بايستى با توجه به اين سابقه‌ى كهن، جايگاه خودمان را در نشر كتاب، در استفاده‌ى از كتاب، بالا ببريم.

 

توليد كنندگان كتاب به نياز هاي جامعه توجه كنند

توليدكنندگان كتاب هم بايستى به اين معنا توجه كنند. در توليد كتاب - چه توليد به معناى ايجاد كتاب، چه توليد به معناى ترجمه‌ى كتاب، چه توليد به معناى نشر كتاب و در اختيار اين و آن قرار دادن - به نيازها و خلأهاى جامعه نگاه كنند؛ خلأهاى فكرى را، نيازهاى فكرى را بشناسند، انتخاب كنند، سراغ آنها بروند. ما مى‌بينيم در مجموعه‌ى كتاب و بازار كتاب، گاهى اوقات هدايتهاى همراه با انحراف را دنبال ميكنند؛ بخصوص سراغ مسائلى ميروند كه براى ذهنيت جامعه، براى ذهنيت كشور، چه از لحاظ جنبه‌هاى اخلاقى، چه از لحاظ جنبه‌هاى دينى و اعتقادى، چه از لحاظ جنبه‌هاى سياسى، زيانبخش است. انسان بوضوح مشاهده ميكند كه در بازار كتاب، در مجموعه‌ى كتاب، دستهائى فعالند؛ يك چيزهائى را وارد كنند، ترجمه‌هائى را به وجود بياورند، با مقاصد سياسى؛ ظاهرش هم فرهنگى است، اما باطنش سياسى است.


ظاهر فرهنگي اما باطن سياسي!

بسيارى از كارهائى كه در مقوله‌ى فرهنگ در كشور ما از سوى بيگانگان، دشمنان، معارضان اسلام و نظام اسلامى ترويج ميشود، ظاهرش فرهنگى است، اما باطنش سياسى است؛ اين را انسان مشاهده ميكند. مجموعه‌ى دست‌اندركاران امر كتاب - چه شما كه كتابداريد، چه مديريت كتابخانه‌ها، چه آن كسانى كه در وزارت ارشاد مسئول اين كارند، چه خود ناشران محترم - بايد توجه كنند كه مواد تغذيه‌ى معنوى سالم، مفيد و مقوى بايستى در سطح جامعه منتشر شود. امروز خوشبختانه سطح سواد و امكان استفاده از كتاب، وسيع و گسترده است؛ از اين امكان بايد استفاده كرد.

 

بايد يك حركتى آغاز شود

 يك تجديد مطلعى بشود در مسئله‌ى كتاب و كتابخوانى و كتاب خوب و كتاب مفيد و كتاب سالم؛ يك حركتى را همه‌ى مسئولان در كشور آغاز كنند؛ از آنهائى كه برنامه‌ريزى ميكنند، تا آنهائى كه توليد ميكنند، تا آنهائى كه تبليغ ميكنند، تا مخاطبان كتاب، جوانها و غير جوانها كه كتاب را ميخوانند، يك نگاه جديدى داشته باشيم. تيراژهاى هزار و دو هزار و سه هزار و اينها شايسته‌ى كشورِ هفتاد و پنج ميليونى ما با اين همه جوان، با اين همه انگيزه نيست؛ بايد تيراژها خيلى بالاتر باشد. حالا در بعضى از موارد خوشبختانه انسان مى‌بيند دفعات چاپ كتابها خيلى بالاست؛ ليكن در عين حال در مجموع كه نگاه ميكنيم، نه، راضى كننده نيست، قانع كننده نيست؛ بايد يك حركتى آغاز شود.


هيچ وقت انسان از كتاب مستغنى نيست

 خواهش ميكنم كه به مسئله‌ى كتاب به شكل جدى‌ترى نگاه شود. كارى كنيم كه كتابخوانى يك امر رائج بشود و كتاب از دست جوان ما نيفتد. هيچ وقت انسان از كتاب مستغنى نيست. از دوران نوجوانى، از اول سوادآموزى تا آخر عمر، انسان احتياج دارد به كتاب؛ احتياج دارد به درك مسائل و جذب مواد تغذيه‌ى معنوى و روحى و فكرى؛ اين بايستى در سطح عموم جامعه فهميده شود و دنبال شود و اقدام شود.

 

پايان/.


 

سلسله مباحث چیستی علم (۶)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۶)

گفتار ششم:  آیا علم با مشاهده آغاز می شود؟

 

 

طرح اشکالاتی دیگر

در گفتار های قبل با مطرح نمودن بعضی ایرادات نسبت به وثوق و اطمینان استدلال استقرایی و نحوه توجیه آن، در صدد رفع اشكال و جواب دادن به آن ها بر آمديم و به توجيه هايي اشاره كرديم كه توفيق زيادي در ارائه پاسخ به شبهات وارد شده نداشت. در اين گفتار با ارائه چند نكته ظريف ديگر در باب فرضيات اوليه استقراگرايان، آن ها را از زاويه اي ديگر مورد نقادي قرار خواهيم داد.

از نظر استقراگرايان دو فرض اساسي در باره مشاهده وجود دارد: علم با مشاهده آغاز مي شود و ديگر اين كه مشاهده اساس وثيقي را فراهم مي كند كه مي توان از آن معرفت به دست آورد. 

در مطالبي كه در اين گفتار و چند گفتار بعدي ارائه خواهند شد اين دو فرض به شيوه اي دقيق مورد نقادي قرار خواهند گرفت. اما پيش از آن لازم است ابتدا منظور خود را از مشاهده و ساز و كار آن به طور واضح تر بيان كنيم.

 

تلقي رايج از مشاهده

از آن جهت كه حس بينايي در پژوهش هاي علمي بيش از ديگر حواس مورد استفاده قرار مي گيرد، بحث خود را درباره مشاهده به حوزه بينايي منحصر مي كنيم. ديدن را مي توان به نحوي ساده و عمومي توصيف كرد:

شبكيه و عدسي مهم ترين اجزاء چشم انسان هستند. شبكيه همچون پرده اي عمل مي كند كه تصوير اشياء خارجي بر آن منعكس مي شود. پرتوهاي نور از شيء مورد نظر با عبور از عدسي چشم به نحوي همگرا مي شوند كه بر روي شبكيه كانوني مي شوند و تصوير بر روي شبكيه تشكيل خواهد شد و تصوير ايجاد شده از طريق رشته هاي اعصاب بينايي به مغز منتقل مي شود و با دريافت اين پيام از رشته اعصاب بينايي عمل ديدن اتفاق مي افتد.

اين وصف از مشاهده در بردارنده دو نكته اساسي براي استقراگرايان است: اولا، دسترسي انسان مشاهده گر به خواص جهان بيروني تا آن جا كه اين خواص توسط عمل ديدن به مغز انسان منتقل شوند، به صورت مستقيم است. دوما، دو مشاهده گر عادي كه منظره واحدي را از يك مكان مورد مشاهده قرار مي دهند هر دو همان چيز را به صورت يكسان خواهند ديد. مجموعه يكساني از پرتو ها به چشم هر دو مشاهده گر برخورد مي كند و تصوير هاي مشابهي توسط پرتوهاي عبور يافته و كانوني شده از عدسي چشم آن ها بر رو شبكيه چشمشان تشكيل شده و نهايتا تصوير يكساني به مغز هر كدام از آن ها تحويل داده مي شود. از اين دو نكته جهت وارد كردن انتقادات بعدي استفاده خواهيم كرد.

 

آيا تجارب بصري صرفاُ توسط تصاوير تشكيل شده بر شبكيه تعيين مي شود؟

قراین و شواهد بسیاری نشان می دهند تجربه ای که مشاهده گران هنگام مشاهده یک پدیده یا یک شیء کسب می کنند صرفا توسط اطلاعاتی که به صورت نور به داخل عدسی چشم می رود و بعد از کانونی شدن منجر به تشكيل تصوير روي شبكيه مي شود، تعيين نمي گردد.

دو مشاهده گر معمولي كه به شيء واحدي در زمان و مكان يكسان و تحت شرايط فيزيكي مشابه نگاه مي كنند الزاما تجارب بصري يكساني كسب نمي كنند. به اين معني كه اگر چه تصوير تشكيل شده بر روي شبكيه چشم و انتقال يافته به مغز توسط رشته اعصاب بينايي هر دوي آنها يكسان هستند ضرورتي نيست كه هر دوي آن ها از يك منظره خارجي تجربه بصري يكساني كسب كنند. به قول نوروود آر.هنسون: « برای دیدن، چيز هاي بيش تري از آن چه با چشم برخورد مي كنند وجود دارد. » 

با ارائه یک مثال مطلب ذکر شده در بالا را به صورت واضح تری بیان می کنیم. به شکل زیر نگاه کنید: 

 در نگاه اول آن چیزی که همه ما می بینیم پلکانی است که بر روی زمین قرار دارد و متشکل از ۵ پله می باشد که ما قادر هستیم سطح روی پله ها را مشاهده کنیم. اما این همه چیزی نیست که ما قادر هستیم مشاهده کنیم. ما می توانیم بدون تغییر در وضعیت خارجی تصویر، آن را به شکل دیگری نیز ببینیم. می توان این پله ها را طوری دیدی که گویی ما داریم سطح زیرین پله ها را نگاه می کنیم. (کمی دقت کنید: طوری که گویی زیر پلکان نشسته اید و دارید از زیر به پلکان نگاه می کنید. در این حالت هم ۵ پله داریم ولی از زیر پلکان نگاه می کنیم!) به علاوه، اگر براي مدتي به اين تصوير نگاه شود، عموما به طور غير ارادي چنين ملاحظه خواهد شد كه آن چه ديده  مي شود مكررا از پلكاني كه كه از بالا نگاه مي شود به پلكاني كه از پايين ديده مي شود و بالعكس، در حال تغيير است. با اين حال واضح است كه تصوير نقش بسته بر شبكيه تغييري نكرده است زيرا شيء مورد نظر مشاهده گر همچنان بدون تغيير مانده است. به نظر مي رسد كه ديده شدن تصوير شكل بالا به صورت پلكاني از بالا يا از پايين، علاوه بر تصوير نقش بسته شده بر شبكيه، به چيز هاي ديگري هم بستگي داشته باشد!

علاوه بر اين، اگر تصوير فوق را به قبيله اي كه هيچ چيزي از مفهوم پله نمي دانند نشان دهيم چيزي كه مشاهده مي كنند چيزي جز چند خط كه به صورتي كنار يكديگر قرار داده شده اند نخواهند بود. ولي واضح است كه تصوير ايجاد شده بر شبكيه مستقل از فرهنگ و دانش و هر چيز ديگري از مشاهده گر است. تصوير تشكيل شده و منتقل شده به مغز براي همه افراد و همه فرهنگ ها و قبايل يكسان است. اما هر كسي از آن چيزي را مي بيند!

مي توان نتيجه گرفت كه تجارب ادراكي مشاهده گرن در عمل ديدن  منحصرا به وسيله تصوير ايجاد شده بر شبكيه آنان تعيين نمي گردد! آن چه يك مشاهده گر مي بيند، به عبارت ديگر تجربه بينايي مشاهده گر هنگام نگاه كردن به شيء ، تا حدي به تجارب گذشته، معرفت و انتظارات وي بستگي دارد.

 

ارتباط این موضوع با علم چیست؟

ممکن است پرسیده شود ارتباط موضوع مطرح شده با علم چیست؟ در جواب باید گفت می توان مثال هایی از همین نوع از تحقیقات و پژوهش های علمی آورد که بر همین نکته دلالت می کند.

 به این معنا که آن تجارب و مشاهده هایی که مشاهده گران هنگام نگاه کردن به شیء و منظره ای به دست می آورند صرفا توسط تصاویر نقش بسته شده شبکیه آنان تعیین نمی شود. بلکه به تجربه، معرفت های قبلی و انتظارات و وضعیت عمومی درونی مشاهده گر نیز بستگی دارد. (این نتیجه به دست آمده خلاف سخنی است که استقراگرایان در بیان شرایط مشاهده ذکر کردند) متخصصانه دیدن به وسیله تلسکوپ یا میکروسکوپ نیاز به آموزش قبلی دارد و رشته های نا منظم لکه های روشن و تیره که یک مبتدی مشاهده می کند با منظره مفصل و متخصصانه که یک مشاهده گر متبحر و آموزش دیده می تواند ببیند تفاوت دارد. مثال هاي بسياري در اين باره مي توان ذكر كرد كه تصديق كند تجربه مشاهداتي يك مشاهده گر از يك منظره بستگي زيادي به معرفت ها و انتظاراتش دارد.

همه آن چه مي خواهيم بگوييم اين است كه اگر چه مشاهده گراني كه به يك منظره و از يك مكان نگاه مي كنند يك چيز را مي بينند، لكن تفسيرشان از آن چه مي بييند متفاوت است. تفاوتي كه در درك و تفسير مشاهده گران مختلف ايجاد مي شود ناشي از تفاوت در انتظارات، معرفت ها و تجربه هاي قبلي آنان مي باشد. بر خلاف نظر استقرا گرايان و تجربه گرايان، تناظري مستقيم ميان تصاوير منقوش بر شبكيه و تجارب ذهني كه هنگام ديدن داريم وجود ندارد!

البته ذكر سه نكته لازم است:

يك. به طور مسلم علت هاي فيزيكی تصاوير منعكس بر شبكيه ما ارتباط مستقيمي با آن چه ما مي بينيم دارند. يعني اين كه ما نمي توانيم به طور كلي منكر واقعيات و پديده هاي خارجي كه منشا ديدن ما هستند بشويم. ما نمي توانيم هر آن چه را كه بخواهيم ببينيم. با اين وجود، ضمن اين كه تصاوير منقوش بر شبكيه ما بخشي از علت آن چه را كه مي بينيم تشكيل مي دهد، بخش بسيار مهم ديگر از علت، توسط وضعيت دروني ذهن يا مغز ما ايجاد مي شود كه اين موضوع به وضوح بستگي به تربيت فرهنگي، دانش و انتظارات ما دارد.

دو. واقعيت خارجي آن چه كه ما در شرايط گوناگون در وضعيت هاي مختلف مي بينيم نسبتا ثابت باقي مي ماند. بستگي واقعيت خارجي آن چه ما مي بينيم به حالات ذهن يا مغز ما آن قدر حساس و مستقيم نيست كه ارتباط و تفاهم بين انسان ها و كاوش هاي علمي را غير ممكن سازد.

سه. همه مطالب ذكر شده در قبل، بر اين دلالت دارد كه تمام مشاهده گران چيز واحدي را مي بينند. اين فرض را قبول داريم كه دنياي واحد يكتاي فيزيكي و مستقل از مشاهده گران وجود دارد. تنها تفاوتي كه بين مشاهده گران مختلف وجود دارد تفاوت در تجارب ادراكي آنان و تفسير آنان از آن واقعيت خارجي است!

 

 

پايان/.