رسم عاشقی

                                

 

                                  رسم عاشقي 


" كسي اين قدر عاشق؟ مگر عشق بدون شناخت مي شود؟ عشق بدون شناخت معنا ندارد. در ارتش هاي دنيا، نيرو هايي كه عشقِ بدون شناخت دارند، مي آيند و كُپ مي كنند. از جايشان تكان نمي خورند. از گلوله مي ترسند. اين شناخت مي خواهد كه يكي روي مين بخوابد. سينه اش را بگذارد روي سيم خاردار تا ديگران از روي بدن او رد شوند. شوخي نيست. تا درك نباشد، نيت ها پاك نمي شود "
 

قسمتي از سخنراني حاج همت بعد از عمليات والفجر4 (حدود 4 ماه قبل از شهادت)

 

 

 

می خواهی شهید بشوی ! باید از همه چیزت بگذری...

 " من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد."

شهيد چمران

 

/.

داستانک

 

                                     داستانک

 

 

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند.

 یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله...

 مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول می انداختند.

کشیشی از آنجا می گذشت،

 مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند

وهیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد.

رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟

اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.

پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند،

به خصوص که درست نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد.

در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به اون یکی پول می دهند نه تو.

گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:

 هی "اسدالله" نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟ 

.

.

 

نتیجه گیری اخلاقی:مراقب باشید به خاطر لجبازی با یکی، سکه تان را در کلاه دیگری نیاندازید، یا رای تان را در صندوق دیگری نیاندازید!

 

دانلود نرم افزار کاربردی

 

معرفی+دانلود برنامه کاربردی

 

 

یکی از پرکاربرد ترین برنامه های مورد استفاده در فعالیت های نوشتاری، نرم افزار های تبدیل فايل های متنی (ورد) به فایل های پی دی اف مي باشد. در ادامه لينك دانلود يكي از آسان ترين نوع اين برنامه مي آيد. با نصب آن بر روي سيستم خود، در نرم افزار ورد، يك گزينه با عنوان  pdfmachineاضافه خواهد شد که با کلیک بر روی آن فایل پی دی اف متن مورد نظر به صورت خروجی ظاهر می شود.

نکته: ممکن است نرم افزار با بعضی فونت های جدید و نا مرسوم کار نکند. در صورتی که در حین کار با پیغام خطا مواجه شدید و یا چند صفحه از کارتان ناقص بود، در فونت های استفاده شده در متن دقت نمایید و از فونت های مرسوم تر استفاده کنید (البته نوع فونت نه خود فونت)

 

لينك دانلود نرم افزار تبديل ورد به پي دي اف

گفتاری در باب چرایی علم

  

گفتاری در باب چرایی علم

علم چرا حادث شد؟

 

مقدمه

گفتار حاضر ارائه مطلبی است بسیار مختصر و جزیی پیرامون موضوع چرایی علم! همان طور که برای هر مقوله ای که قرار است به طور دقیق و متقن مورد بررسی قرار گیرد و شناخته شود سه حوزه معرفتی چیستی، چرايي، و چگونگي تعريف مي شود و با توجه به اين سه ركن به سمت شناخت و بررسي موضوع مي رويم، در موضوع علم هم اين سه ساحت تعريف مي شوند و با توجه به مولفه هاي اين سه ساحت به سمت كند و كاو علم قدم بر مي داريم.

نكته لازم به توجه ويژه، تبيين درست و صحيح سه ساحت ذكر شده در يك موضوع است. چيستي و چرايي و چگونگي يك موضوع عموما مطالبي هستند كه با يكديگر جا به جا مي شوند و به جاي يكديگر به كار مي روند. در بحث چيستي به كسب شناخت حول ذات و وجود يك ماهيت و موضوع مي پردازيم. در ساحت چرايي به دلايل و الزامات و بايد هاي وقوع اين موضوع و عنوان توجه مي كنيم و در بحث چگونگي به روش ها و منش ها و متد هاي رسيدن به اين ذات و وجود و موضوع پرداخته مي شود.(با اين تعاريف بايد بگوييم مطالب ارائه شده در پست هاي قبلي اين وبلاگ با عنوان چيستي علم كه به بررسي روش ها علمي و ايرادات وارد بر آن مي پردازد بيشتر مربوط به چگونگي علم باشد تا چيستي علم!)

 در اين گفتار قصد داريم به بعضي مطالب حول چرايي پدید آمدن علم و بررسي جنبه هاي الزامي كه بشر را به اين سمت كشاند تا به دنبال علم و كشف حقيقت و اين جور مسائل برود بپردازيم. ريشه و محور هاي مطالب خلاصه اي است از مباحث ارائه شده توسط استادم دكتر سيد مجتبي مستجاب الدعواتي، استادي كه نحوه تدرس فيزيك او كمي با همه اساتيد ديگر تفاوت دارد و به قول خود ايشان حرف هايي را كه هيچ جاي ديگر به ما نمي زنند را براي ما مي گويد! صحبت هايي كه به قول ايشان ابتدا و انتهاي درس خواندن ما است و در اين سير آموزشي ما زحمت كشيده اند و ابتدا و انتهاي دروس ما  را حذف كرده اند و آن چه نصيب ما شده است تعدادي مسئله فيزيكي و حل رياضي اين هاست كه به ما آموزش مي دهند! در دوره كارشناسي چندين درس را با ايشان گذراندم (از جمله تاريخ علم و فلسفه علم) و البته در آن روزگار چيزي غير از آن چه الان در سر دارم در سر داشتم و در دنياي ديگري بودم. اكنون باز نصيب شد تا در درسي كه با ايشان داريم در قسمت هايي از كلاس مطالبي را كه ديگران براي ما نمي گويند را بگويد كه البته اين مباحث نيز جزيي از درس اصلي ما هستند و در فهم بهتر درس و ترسیم نقشه كلي راه به ما كمك مي كنند! مبحثي كه ارائه  مي شود خلاصه اي است از صحبت يك ساعته دكتر مستجاب الدعواتي در باب موضوع چرايي علم در اولين جلسه حلقه مطالعاتي فيزيك و فلسفه در همايشگاه ابوريحان گروه فيزيك دانشگاه اصفهان در روز سه شنبه تاريخ  ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۱:

 

متن:

 

یکی از سوالاتی که بشر در ابتدای شروع مطالعه هر علمی از خود می تواند بپرسد این است که اصلا علم چرا حادث شد؟ منشا و خاستگاه اصلی روی آوردن بشر به علم و کشف حقایق چه بود؟ چه چیزی در نهاد بشر وجود داشت که از همان ابتدای سیر تاریخی علم به این سمت کشیده شد تا از پیرامون خود و آن چه می گذرد "سر در بیاورد" و قوانین و رابطه های بین آن ها را کشف کند و آن را به صورت مدون و قانون مند بیان کند؟ آیا منشا این حرکت مختص انسان است و یا در بقیه موجودات نیز این خاستگاه وجود دارد و آن ها نیز در پی کشف حقیقت هستند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند؟ آیا سیر تاریخی علم در قرن های گذشته نیز با این منشا و خاستگاه پیشرفته است یا عامل حرکت بشر به گسترش بیشتر علم دچار دگرگونی و تحول شده است؟

مجموعه جواب به این سوالات و سوالاتی از این قبیل مطالبی هستند که می توانند تا حدودی راز و رمز های حرکت چند صد ساله بشر در مسیر علم و کشف حقایق را روشن نماید.

ابتدا اشاره اي کوتاه مي كنيم به مفهوم علم و در ادامه به بررسی اجمالی فرضيه هاي موجود در باب چرايي علم می پردازیم.

 

 

 

علم چیست؟ فهم چیست؟

از اساسی ترین سوالاتی که در ابتدای گفتگو حول چرایی علم مطرح می شود این است که اصلا علم چیست؟ چه وقت ما می گوییم به یک مفهوم یا به یک حقیقت علم پیدا کرده ایم؟ طی چه فرآیند ذهنی و چه نوع نتیجه گیری حالت "دانستن" برای ما حاصل می شود؟ چه موقع می گوییم "فهمیدم"؟ در فرآیندن "فهمیدن" چه ارتباطی بین دانسته ها و ندانسته های ما ایجاد می شود؟ این سوالات و سوالاتی از این قبیل مواردی هستند که در صورت پاسخ به آن ها می توانیم درک نسبتا قابل قبولی از فرآیند "دانستن" و "فهمیدن" پیدا کنیم.

در پاسخ به این سوالات این طور می توان بیان کرد که انسان در ذهن خود دارای تعداد بسیار زیادی از نظریه ها و احکام مورد قبول است که آن ها را به عنوان اصول غیر قابل تردید پذيرفته است. انسان در هر فعالیت روزانه و در هر تصمیم گیری و هر قضاوت و حکم کردن راجع به پدیده های اطراف خود با توجه به این احکام و اصول پذیرفته شده موجود در ذهن اقدام می کند. این یکی از مسلمات و روزمره ترین اتفاقاتی است که برای هر کدام از ما می افتد. به عنوان مثالي جهت تقریب به ذهن، تصور كنيد در خيابان در حال عبور از مكاني هستيد. به طور اتفاقي يكي از دوستان خود را مي بينيد كه در حال انجام كاري است كه از او اصلا انتظار نمي رود. مثلا يكي از دوستان با شخصيت و تحصيل كرده شما در حال دعوا و منازعه با يك راننده تاكسي بر سر باقي مانده كرايه خود است. شما تعجب مي كنيد و برايتان باورش سخت است كه مي بينيد فلان دوست شما در حال اين چنين برخوردي بر سر يك مسئله جزيي و پيش پا افتاده است. در اين مثال قضاوت، موضع گيري و پيش بيني ابتدايي شما درباره رفتار دوستتان بنا بر اصول و احكام موجود در ذهن، رفتاري غير از آن چه مشاهده كرديد بوده است و شما با ديدن آن چه مشاهده كرديد تعجب كرديد و شايد با خود گفتيد اين رفتار از او بعيد است. حال شما فرض كنيد همين اتفاق براي شخصی تحصیل کرده و دارای جایگاه بالای اجتماعی كه شما اصلا او را نمي شناسيد بیافتد. مطمئنا برايتان هيچ جاي تعجبي نيست و با ديدن اين صحنه اصلا تعجب نمي كنيد. چون اصلا حكم و اصلي پذيرفته شده در ذهن شما راجع به اين شخص وجود نداشته است كه بخواهد رفتار فعلی او با اصول پذیرفته شده در ذهن شما مغايرت داشته باشد.

در فرآيند علم و دانستن و فهميدن قصه اي به همين صورت وجود دارد. در ذهن همه ما با توجه به رشته و زمينه اي كه در آن فعاليت مي كنيم يك سري از اصول و احكام پذيرفته شده وجود دارد (كه البته اين اصول ممكن است صحيح يا غلط باشند.) مشاهده گر با مشاهده يك پديده و موضوع خارجي سعي در تطبيق آن چه مشاهده كرده است با اصول ذهني خود مي كند. اگر از ابتدا اين انطباق وجود داشته باشد و بدون هیچ تلاش قابل توجه ذهنی این انطباق برای مشاهده گر محرز باشد فرآيند فهم واقعیت خارجی امری بدیهی و مسلم است و او قضيه را به راحتی فهميده است. اگر قبلا اين كار انجام نشده باشد و یا فهم پدیده بدون تلاش قابل توجه امکان پذیر نباشد، مشاهده گر با مشاهده واقعيت خارجي سعي در تطبيق آن با اصول ذهني خود مي كند. در صورتي كه اين انطباق انجام شد و تناقض و تضادي بين اصول ذهني مشاهده گر و واقعيت خارجي وجود نداشت مشاهده گر  مي گويد "فهميدم!" و فرايند دانستن اتفاق مي افتد. شق سومي هم هست كه مشاهده گر هر چه تلاش مي كند نمي تواند انطباقي بين آن چه مي بيند و آن چه مي داند ايجاد كند و اينجاست كه پي مي برد كه نقصي در دانسته هاي او وجود دارد و اصول ذهني قبول شده او هميشه صحيح نيستند. چرا كه واقعيت خارجي واقعيت دارد و اشكال از دانسته هاي ماست. همين تضاد ها و عدم پاسخگويي ها است كه منجر به تلاش ذهنی مضاعف و قابل توجه جهت بهبود يافتن اصول اوليه ذهني و احيانا پيشرفت و گسترش آنها مي شود.

در مقابل نيز فردي را تصور كنيد كه با ذهن خالي از اصول و احكام پذيرفته شده به يك پديده خارجي مشاهده كند. براي او هيچ فرقي نمي كند كه چه اتفاقي مي افتد و ترتيب وقابع و نتايج آن به چه صورت است چرا كه او هيچ اصل اوليه پذيرفته شده اي راجع به اين موضوع در ذهن خود ندارد كه بخواهد پديده را با آن تطبيق دهد و در نتيجه هيچ تفاوتي براي او ندارد كه اين اتفاق بيافتد يا آن اتفاق! (شاعري را تصور كنيد كه در يك آزمايشگاه فيزيك در آزمايشي مي بيند كه با قرار گرفتن اتم در ميدان مغتاطيسي ‌‌‌‌‌‌‌خارجي، ترازهاي انرژيش از هم جدا مي شوند. چه مي گويد؟) اين است كه مي گويند "ذهن خالي هيچ سوالي ندارد!"

با توجه به توضيحات ارائه شده در پاسخ به سوال اساسي اول، در ادامه به بحث پيرامون نظريه هاي موجود در باب چرايي علم مي پردازيم:   

 

کنجکاوی

درباره علل و چراهاي حدوث علم و تلاش بشر براي كشف حقيقت، گروه هاي مختلف نظرات گوناگوني ارائه داده اند. اولين گروه از صاحب نظران معتقدند كه دليل اصلي حدوث علم و تلاش بشر براي فهم حقيقت جهان پيرامون خود چيزي جز كنجكاوي بشر نبوده است. انسان از وقتي پاي به اين جهان گذاشت و به پيرامون خود نگاه كرد پديده ها ي مختلفي را مشاهده كرد كه هر كدام نقشي در طبيعت دارند. باران را ديد. خورشيد را ديد. وزش باد را احساس كرد و از سرما و گرما احساس ناراحتي كرد. ذهن جوياي حقيقت و كنجكاو بشر اين سوال برايش به وجود آمد كه چرا خورشيد مي تابد؟ چرا تابش خورشيد ما را گرم مي كند؟ چرا در زمان هايي از سال باران بر سر ما مي ريزد و چرا مدت زماني احساس سرما مي كنيم و مدت زماني احساس گرما؟ با گذشت زمان و مشاهده هر چه بيشتر از فرآيند هاي پيرامون بشر اين سوالات در ذهن او بيشتر و بيشتر شد و او را به جايي رساند كه براي التيام اين سوالات و يافتن پاسخي براي آن ها دست به كشف حقيقت بزند و تلاش كند براي هر پديده اي دليلي "بتراشد" و "سناريويي" براي آن بنويسد. اگر چه اين سناريو ها در ابتداي كار بسيار ابتدايي بودند و از استدلالي قوي بر نمي آمدند ولي مي توانستند به خوبي نقش مسكني را بازي كنند كه اين درد حقيقت جويي بشر را تا حدودي التيام می بخشد!

 

 رفع نياز

دومين گروه از صاحب نظران معتقدند كه اگر چه بشر به خاطر كنجكاو بودن به سراغ فهم طبيعت رفت، اما اين، دليل اصلي نيست و آن چه به عنوان عامل اصلي تلاش بشر براي فهم طبيعت برشمرده مي شود رفع نياز هاي بشر است. بشر از بدو زندگي خود همراه با نياز هايي بوده است كه عمده همت و فرصت او جهت رفع اين نيازهايش سپري مي شده است. نيازهايي همچون خوراك، پوشاك، مسكن، آسايش، امنيت و... مواردي هستند كه تكاپوي وسيعي از بشر براي تامين آن ها صرف شده است. (البته در اين مورد حرفي از نياز هاي روحي و فكري همچون نياز به دانستن نمي زنيم چون در اين صورت مورد اول را (همان نياز به رفع كنجكاوي) نيز بايد به عنوان موردي از اين گروه عنوان كرد!) انسان دريافت كه منبع رفع اين نياز ها چيزي نيست جز آن چه در اطرف او هست. بايد به نحوي نياز به خوراك را از گياهان و حيوانات تامين كرد. نياز به پوشاك را از نوع ديگري از گياهان و نياز به مسكن را با استفاده از ابزار طبيعي مهيا كرد. جهت تامين نياز هاي انسان راه حلي وجود ندارد مگر شناخت طبيعت و سازوکار آن و تلاش جهت خلاقيت و نوآوري در استفاده بهتر و بهينه از آن! اگر ما توانستيم فرآيند تحولات طبيعي را بشناسيم و از خواص و ويژگي هاي آنها سر در بياوريم مي توان از همه اجزا آن به نحو مطلوب استفاده كرد. ارائه مثال در اين زمينه كار سختي نيست. در زندگي روز مره ما با نگاهي دقيق تر مي توانيم موارد زيادي از اين مفهوم را پيدا كنيم. در قرون و دهه هاي اخير هم تلاش در جهت تامين نوعي جديد از نياز هاي بشر با استفاده از ابزارهاي طبيعي و فناوری های علمي نقش اصلي و گسترده اي در فرآيند پيشرفت و توسعه علم داشته است.

 

پيش بيني آينده

اما گروه سوم معتقدند كه شايد دو مورد ذكر شده عواملي موثر در شكل گيري و پيشرفت علم بوده باشند، اما تلاش انسان براي پيش بيني آينده عامل اصلي در اين فرآيند بوده است! بشر بعد از مدتي زندگي فهميد كه پديده هاي در طبيعت ممكن است به او ضرر برساند و نوعی ترس از طبیعت در او به وجود آمد. مشاهده ابر و طوفان و سیلاب و هر چیزی از طبیعت که زندگی او را مورد تهدید قرار می داد باعث ایجاد ترس در بشر شد و او برای پیش بینی حرکت و رفتار طبیعت در آینده و تدارک دیدن اقدامات و برخورد های احتمالی با آن، به این فکر افتاد که بنشیند و راز و رمز رفتار طبیعت را کشف کند و بفهمد که کی قرار است چه اتفاقی بیافتد و این همان شد که به عنوان منشایی از شروع تاریخ علم به حساب آمد و بشر قدم به قدم به پیش رفت تا توانست تا سر حد نیاز در این زمینه قوانین و اسلوب های طبیعت را کشف کند. 

 

خاستگاه اصلی علم چیست؟

اين سه نظر، عمده دلايلي هستند كه به عنوان خاستگاه شروع فرآيند گسترش علم ذكر مي شوند. اگر چه هر كدام از اين ها مي توانند به عنوان قسمتي از چرايي علم مطرح شوند، اما دليل و چرايي اصلي علم چيزي نيست جز نوعي گرايش و تمايل در سرشت بشر به نام سرشت وحدت گرا كه باعث مي شود بشر وراي از نياز و ترس و كنجكاوي نيز همچنان به توليد و گسترش علم ادامه دهد تا در نهايت بتواند به نوعي پاسخي منطقي و رضايت بخش به اين نياز سرشتي خود دست یابد.

 

سرشت وحدت گرا چیست؟

برای تبيين ماهیت سرشت وحدت گرای بشر، ابتدا لازم است در چند جمله و به صورت خلاصه و کوتاه توضيحي در باب چگونگی روش های علمی و شيوه هاي توسعه علم در دوره هاي آغازين تاريخ علم داده شود. بنا بر يكي از نظريه هاي رايج، شروع فرآيند تولید و گسترش علم مشاهده بوده است. بشر ابتدايي با مشاهده اطراف خود و با توجه به پيش زمينه هاي موجود در ذهن خود، به دنبال توليد و بسط نظريه هاي علمي رفت تا بتواند اين مشاهدات اطراف خود را توجيه كند.(علت اينكه چرا بشر به دنبال اين كار مي رود، چيزي است كه در اين گفتار به دنبال پاسخ دادن به آن هستيم). تاريخ علم بشر چيزي نبوده است جز همين فرآيند مشاهده و توليد نظريه و يا به قولي داستان نويسي علمي!

داستان نويسي بدين معني كه بشر براي هر مشاهده خود داستاني نوشت (يا به قولي نظريه علمي توليد كرد) و انتظار داشت اين داستاني كه نوشته است بتواند همه مشاهدات او را توجيه كند و همه چيز واقعيت و داستان او با هم جور در بيايد. تا وقتي كه اين انتظار بشر از داستان نوشته شده توسط او برآورده  مي شد اين چنين برداشت مي كرد كه همه چيز عالم كشف شده است و چيزي براي اضافه كردن به اين نمانده است.

به عنوان مثال در قرن گاليله و نيوتن كه مكانيك نيوتني به بالاترين حد پيشرفت خود رسيد و قادر بود تمام حركت هاي مكانيكي و استاتيكي طبيعت و حركات اجرام آسماني را توجيه كند، دانشمندان فكر مي كردند كه به انتهاي علم رسيده اند و چيزي ديگر براي كشف كردن نمانده است. اين طرز تلقي ادامه داشت تا وقتي كه پديده هايي مشاهده شد كه با مكانيك نيوتني قابل توجيه و تعميم نبود و دانشمندان را متوجه اين موضوع كرد كه نظريه علمي آنان (يا داستاني كه براي طبيعت نوشته اند) كامل و جامع نيست و هنوز پديده هايي وجود دارند كه نمي توانند با نظريه خود آن را توجيه و تفسير كنند. مشاهده اين پدیده هاي ناسازگار و تلنگري كه دانشمندان خوردند آغاز فصل جديدي از پيشرفت علم و نظريه هاي علمي (همان داستان سرايي) بود كه به پيدايش مكانيك كوانتومي منجر شد. (البته ظاهرا در قرن كنوني هم برخي دانشمندان معتقدند مكانيك كوانتومي همه پديده ها را توجيه و تفسير مي كند و به آخر خط علم رسيده اند!) 

 خلاصه حركت علمي بشر داستان سرايي و توليد داستان جهت توجيه پديده هاي اطراف بوده است. يك داستان علمي تا وقتي معتبر بوده است كه بشر را براي توجيه و تفسير پديده ها راضي نگه دارد و به محض اولين نارسايي و ناكار آمدي داستان علمي موجود، بشر به دنبال ترميم و توسعه آن مي رفته است كه نتيجه آن شده است پيشرفت نظريه هاي علمي در رشته ها و حوزه هاي گوناگون علمي!

فرآيند علاقه بشر به در دست داشتن داستاني علمي كه همه چيز را توجيه و تفسير كند تا جايي ادامه پيدا گرد كه قدم از حوزه يك رشته و يك موضوع تخصصي پا فراتر نهاد و بشر در آرزوي خود دنبال داستاني علمي بود كه بتواند همه طبيعت و همه حوزه هاي مطالعاتي و همه جوانب خلقت را يكجا توضيح دهد. بشر علاقه داشت به نظريه اي دست پيدا كند كه تا حد ممكن از كثرت ها و چند تا يي ها به سمت وحدت و يكتايي حركت كند. اين همان چيزي است كه از آن با عنوان سرشت وحدت گرا تعبير مي شود. طبق اين ميل ذاتي، بشر هميشه دنبال يك چيز بوده است كه بتواند همه چيز و همه علوم را توضيح دهد و در عين حال با همه چيز سازگار باشد. اين بود كه بعد از فرآيند توسعه و پيشرفت علم در زمينه ها و  رشته هاي گوناگون، بشر به دنبال اين رفت تا بتواند ارتباطي بين اين حوزه ها و رشته ها پيدا كند و آن ها را به نوعي به هم مرتبط كند. پيدايش رشته هايي جديد با عنوان رشته هاي بين رشته اي گواهي بر اين ادعاست. رشته هايي كه زمينه مطالعاتي آنان موضوع و شاخه اي است كه دو زمينه كه در ظاهر هيچ گونه ارتباطي به يكديگر ندارند را به هم مربوط مي كند (مثل همين رشته فيزيك و فلسفه!)

با اين توضيحات ارائه شده مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه طبق سرشت وحدت گراي بشر،  هميشه اين تمايل در انسان بوده است كه در توصيف و تفسير طبيعت به داستاني واحد برسد تا بتواند تحت وحدت طبيعت را تفسير كند و اين به عنوان عامل و چراي اصلي حركت علمي بشر بوده است و بشر امروز هم چنان به اين سمت در حال حركت است و به نظر مي رسد رسيدن به چنين نظريه جهان شمول يگانه اي كه در سايه آن كل گيتي قابل تحليل باشد جز با پشتوانه متافيزيكي كه قائل به خالق واحد و مدبر باشد امكان پذير نخواهد بود.

 

 

 

 

آخرين نكته: دانشمندان مسلمان و نظريه وحدت در علوم

به عنوان آخرين نكته توجهي به نظر و رويكرد دانشمندان مسلمان نسبت به اين موضوع در قرون سوم و چهارم و قرون اخير خالي از لطف نيست: " در بينش اسلامي و نگاه اسلام به علم، قبل از تدوين علم جديد، مطالعه طبيعت هم جهات متافيزيكي را در برداشت هم جنبه هاي فيزيكي را و رشته هاي مختلف دانش به سان شاخه هاي درختي بودند كه ريشه آن متافيزيك بود. در بينش اسلامي همه رشته هاي مختلف علم حائز اهميت هستند. بخشي از دانش ما از طريق وحي و توسط پيامبران به ما رسيده است و بقيه از طريق مشاهدات و تعقل و شهود حاصل شده است. اما واژه علم براي همه آن ها به كار مي رود؛ چه علم ناشي از وحي و چه علم مكتسب! از نظر اسلام هيچ شاخه اي از دانش بالذات غير مطبوع نيست. زيرا دانش حكم نور را دارد و لذا همواره مطبوع است و به دلايل عرضي است كه بعضي از شاخه هاي دانش غير مفيد و نا مطبوع به حساب مي آيند. به عبارت ديگر در مقام كاربرد است كه بعضي دانش ها به اين دليل كه عمدتا وسيله شرَ واقع مي شوند غير مفيد يا نامطبوع به حساب مي آيند. اما همه دانش هاي مفيد را مي توان ديني تلقي كرد و طبقه بندي دانش به ديني و غير ديني صحيح نيست. به همين دليل بود كه علماي مسلمان در دوران درخشان تمدن اسلامي يك نگرش كل نگرانه و وحداني به شاخه هاي مختلف علم داشتند و از ديدگاه آن ها رشته هاي مختلف دانش ادامه مطالعات ديني به حساب مي آمد.

دليل اينكه بعضي از دانشمندان مسلمان به كسب علوم طبيعي و رياضي پرداختند و در آن از سرآمدان روزگار خود شدند اين بود كه از نظر آن ها اين علوم به شناخت آيات آفاقي و انفسي پروردگار كمك مي كند و در واقع هر يك از آن ها بعدي از ابعاد صنع الهي را به ما مي نماياند. بنابر اين علوم مختلف از يكديگر گسسته نيستند بلكه يك وحدت ارگانيك دارند. انديشه وحدت خالق و انسجام عالم خلقت اصل حاكم بر علوم و فنون اسلامي است. هنر اسلامي، ارجاع وحدت به كثرت را نشان مي دهد و علم اسلامي وحدت تدبير را در عالم خلقت نمايانگر  مي سازد. با اين بينش بود كه متفكران مسلمان علوم طبيعت را جداي از دين تلقي نمي كردند و به دنبال طرح هايي بودند كه با آن ها بتوان كل جهان خلقت را توضيح داد و با اين بينش بود كه دنبال نتايج زود رس نبودند و حتي علومي را كه در زمان خودشان فوايد علمي و مادي بر آن ها مترتب نمي شد مورد توجه قرار مي دادند. " *

 

پايان/.

* عبارات داخل گيومه برگرفته از كتاب از علم سكولار تا علم ديني به قلم دكتر مهدي گلشني مي باشد.