سلسله مباحث چیستی علم (۳)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۳)

گفتار سوم: منطق استقراگرائي، پيش بيني استقراگرايانه 

 

درگفتار قبل، اولين مكتب در بين مكاتب تبيين روش هاي علمي را تعريف و تشريح كرديم و بعضي خصوصيات و شرايط آن را ذكر كرديم. در اين گفتار، در ادامه مباحث قبل ابتدا به توضيحي در باب مباني منطقي استقراگرايي مي پردازيم و در پايان اين كلام، نظر استقراگرايان را در باره پيش گويي هاي علمي جويا مي شويم:

 

 

 

** منطق و استدلال قياسي

صرف اين كه ما يك قانون جهان شمول دراختيار داشته باشيم قادر خواهيم بود از اين قانون نتايج مختلفي را اخذ كنيم و به عنوان پيش بيني هاي علمي ارائه دهيم. به عنوان مثال با دانستن قانون جهان شمول منبسط شدن فلزات در اثر گرما مي توانيم پيش بيني كنيم كه خطوط ريل هاي راه آهن كه در معرض تابش آفتاب قرار دارند خواهند شد! اما به راستي چه طور ما مي توانيم از اين قانون جهان شمول به اين استدلال و پيش گويي برسيم؟

استدلالي كه در اين گونه استنتاجات وجود دارد استدلال قياسي ناميده مي شود. استدلال قياسي معرفتي منطقي است كه در برخي از روش هاي علمي براي استنتاج نظريه هاي علمي از آن استفاده مي شود. در اينجا به طور خلاصه به ذكر بعضي ويژگي هاي آن مي پردازيم. 

 

توضيحاتمان را با يك مثال شروع مي كنيم:

۱. تمام مطالب فلسفي خسته كننده هستند.

۲. اين مطلب راجع به فلسفه است.

۳. اين مطلب خسته كننده است.

عبارت ۱ و ۲ در اين عبارت مقدمات و عبارت ۳ نتيجه است. واضح است كه اگر عبارت ۱ و ۲ صحت داشته باشند عبارت ۳ نيز بي بروبرگرد صحيح است و ممكن نيست كه عبارت ۳ غلط باشد در حالي كه عبارت ۱ و ۲ صحيح هستند. زيرا صدق عبارت ۱ و ۲ و كذب عبارت ۳ مستلزم تناقض خواهد بود و اين خصوصيت بارز يك قياس منطقا معتبر است. اگر مقدمات يك قياس منطقا معتبر صحيح باشد، آن وقت نتيجه هم بايد صحيح باشد. يك تغيير جزيي در مثال ذكر شده آن را به نمونه اي از يك قياس بي اعتبار خواهد كرد:

۱. بسياري ازمطالب فلسفي خسته كننده هستند.

۲. اين مطلب راجع به فلسفه است.

۳. اين مطلب خسته كننده است.

 

 

در اين مثال، عبارت ۳ ضرورتا از عبارت ۱ و ۲ نتيجه نمي شود. امكان دارد كه عبارات ۱ و ۲ صحيح باشند و با اين وجود عبارت ۳ غلط! اين برهان يك برهان بي اعتبار است.

 

نكته اي كه لازم است ذكر شود اين است كه علم منطق و قياس به تنهايي نمي توانند صحيح بودن گزاره هاي واقعي مانند مثال هاي بالا را ثابت كنند. تنها چيزي كه منطق مي تواند در استدلال هايي از نوع هاي مثال زده شده را تاييد يا رد كند نحوه استدلال و نتيجه گيري است و صدق و كذب بودن اصل گزاره هايي كه در استدلال استفاده شده اند بر عهده علم منطق نيست. يك استدلال مي تواند قياس منطقي و معتبر و كاملي باشد حتي اگر مقدمات و نتايج آن عباراتي باشند كه در واقع  وجود ندارند. به مثال زير توجه كنيد:

 

۱. تمام گربه ها پنج پا دارند.

۲. ملوسي گربه من است.

۳. ملوسي پنج پا دارد.

اين عبارات قياسي كاملا معتبر هستند در حالي كه واضح است مقدمات و نتيجه آن مصداق و عينيتي در خارج ندارند. اما اين مطلب صورت برهان را به عنوان قياسي معتبر خدشه دار نمي سازد. بنابر اين منطق قياسي به تنهايي گزاره هاي صحيح و واقعي از جهان و طبيعت را در اختيار ما نمي نهد بلكه فقط به ما كمك مي كند كه از گزاره هايي معلوم كه در اختيار داريم و به هر روشي صحيح بودن آن ها براي ما ثابت شده است (مثلا از راه استقرا) نتايج منطقا معتبري استخراج كنيم.

 

 

 

** پيش بيني از ديدگاه استقرا گرايان

اكنون مي توانيم (با توجه به مطالب مطرح شده درباره قياس) روش استقراگرايان در پيش بيني در علم را با توجه به قوانين حاصله درك كنيم. به مثال زير توجه كنيد:

۱. آب در دماي صفر درجه يخ مي زند.

۲. در رادياتور ماشين من آب وجود دارد.

۳. اگر در رادياتور ماشين من دما به صفر درجه برسد آب آن يخ خواهد زد.

 

اين مثال نمونه اي از استدلال منطقي معتبري است كه از آن عبارت ۳ را پيش بيني كرده ايم.  استقراگرايان در بررسي هاي علمي خود، منبع صدق يا كذب بودن گزاره هاي علمي را تجربه مي دانند و نه منطق! در مثال بالا، استقراگرايان صدق گزاره هاي ۱ و ۲ را تجربه مي دانند و نه چيز ديگر و در صورتي كه صدق گزاره هاي ۱ و ۲ با تجربه و مشاهده برايشان به اثبات رسيد در اين صورت با استفاده از يك قياس منطقي قادر خواهند بود درباره رفتار جزيي از جهان در آينده پيش بيني كنند.

اين يك مثال بسار ساده و ابتدايي بود و نمونه هاي ديگر و در علوم متفاوت قدري پيچيده تر و متفاوت تر خواهد بود. اما اساس كار همين است كه اينجا ذكر كرديم.

شكل كلي تمام پيش بيني هاي علمي به طور طرح وار به صورت زير است:

 

 

 

 

 

 

اين گفتار را با ذكر ۲ نكته به پايان مي بريم:

۱. تبيين استقراگرايي از علم داراي ويژگي هايي است كه جاذبه هايي در خود به وجود آورده است و گروه عظيمي را به دنبال خود كشانده است. تبيين منظم و رواني نسبت به ساير تبيين ها درباره ماهيت علم، قدرت پيش بيني، عينيت داشتن و اطمينان بخشي آن نسبت به ساير روش هاي علمي (به معناي اينكه هم مشاهده و هم استدلال استقرايي عيني هستند و صدق گزاره هاي مشاهداتي را هر كس كه داراي حواس سالم و معمولي باشد مي تواند تحقيق كند و پيش داوري ها و نظرات شخصي و سليقه و عقيده در مشاهدات اجازه دخالت ندارند و در واقعه مورد مشاهده تاثيري ندارند) برخي از اين ويژگي ها هستند.

 

۲. جداي از همه اين محسنات و امتيازات اين روش علمي، آن را به عنوان يك روش علمي كاملا صحيح نمي پذيريم و اشكالاتي اساسي به بعضي از مراحل آن وراد است كه تاكنون ذكر نكرده ايم. موضوع گفتار هاي بعدي ما بررسي ارادات و اشكالات اين روش علمي خواهد بود. ان شا الله/.

 

 

 

 



سلسله مباحث چیستی علم (2)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۲)

گفتار دوم: استقراگرائي

 

ادامه كار ما از اين گفتار به بعد، تبيين و تحليل نظريه ها و ديد گاه هاي موجود درباره ماهيت و چيستي علم و روش هاي علمي است. به طور قطع و يقين نمي توانم بگويم چند مكتب و نظريه چيستي علم كه حرفي براي گفتن داشته باشند و قابل تحليل و بررسي باشند الان رايج هستند. البته در اين كتاب حدود ۵ نظريه (استقراء گرايي - ابطال گرايي - معقول گرايي - نسبي گرايي - نظريه هاي نظم گريز - آفاق گرايي) تحليل و تبيين شده اند كه بعضي را به طور مفصل تر بسط داده اند و بعضي را مختصر تر. شايد مواردي در سطح اين نظريه ها نيز رايج باشند كه در اين كتاب ذكر نشده اند و يا ديدگاه هاي ديگري هم هستند كه اصلا قابل عرضه و تحليل نبوده اند.

به هر حال ما ادامه كار خود را با تبيين و تحليل اين نظريه ها ادامه مي دهيم. البته در بين نظريه هاي ذكر شده مورد اول و دوم (استقرا گرايي و ابطال گرايي) از عموميت بيشتري برخوردار است و فهم فحواي آن نيز به مراتب روان تر و آسان تر است. نيمه اول كتاب هم به تبيين اين دو نظريه اختصاص دارد. گفتار كنوني ما هم با تبيين ديدگاه استقراء گرايي آغاز و به دنبال آن كار را با نقد و بررسي آن و ذكر ايرادات و اشكالات وارده ادامه مي دهيم. به دليل گستردگي بحث ديدگاه اول ممكن است چندين گفتار بدان اختصاص يابد. با ما همراه باشيد.

 

 

            

           

             استقراء گرايي:علم، معرفتي ماخوذ از تجربه

 

از میان مکاتب رایج و ناظر در مبحث چیستی و ماهیت علم، يكي از قديمي ترين مكتب ها و ديدگاه ها، استقراء گرايي است. طبق دید گاه استقراگرایان، معرفت علمی، معرفتي است كه به شیوه ای دقیق از یافته های تجربی که با مشاهده و آزمایش به دست آمده اند حاصل مي شود. علم بر آن چه مي توان ديد و شنيد و لمس كرد و امثال اين ها بنا شده است. عقايد و سليقه هاي شخصي مشاهده گر و تخيلات ظني هيچ جايي در علم ندارند. علم آفاقي است. معرفت علمي معرفت قابل اطميناني است زيرا به طور آفافي ثابت شده است.

اين گونه اظهارات درباره معرفت علمي، رايج ترين تلقي معاصر است. اين ديدگاه ابتدا در جريان و نتيجه انقلاب علمي در قرن هفدهم و معاصر با دانشمندان مشاهده گري همچون گاليله و نيوتون عموميت يافت.

اظهارات اشخاصي همچون فرانسيس بيكن و معاصران وي مبني بر اين كه كه اگر بخواهيم طبيعت را بشناسيم بايد به خود طبيعت رجوع كنيم و نه به نوشته هاي ارسطو ، حكايت از جريان اين ديدگاه بين آنها داشت.

اين اشخاص غرق شدن فلاسفه طبيعت شناس قرون وسطي در آثار گذشتگاني همچون ارسطو و همچنين استفاده از كتاب مقدس انجيل به عنوان منبع معرفت را اشتباه مي دانستند. همه اين اظهارات تحت تاثير موفقيت هاي آزمايشگران بزرگي همچون گاليله باعث شد كه عده اي تجربه و مشاهده را هر چه بيشتر به عنوان تنها منبع معرفت به حساب بياورند. از آن زمان به بعد اين ديگاه به وسيله دستاورد ها و موفقيت هاي اعجاب برانگيز علم تجربي فقط تشديد شده است.

ديدگاه استقرا گرايي سطحي در علم،  كوششي است جهت صورت بندي اين تصوير ابتدايي و عاميانه از علم! اين ها را استقرا گرا ناميده ايم زيرا مبناي روش علمي اين ها بر مبناي استدلال استقرايي است و سطحي ناميده ايم زيرا روشن خواهد شد كه چرا اين صفت براي بسياري از استقراگرايان مناسب است! 

 

 

                            استقرا گرايي سطحي

 

مطابق ديدگاه استقراگرايان سطحي، علم با مشاهده آغاز مي شود. مشاهده گر بايد داراي اعضاي حسي معمولي و سالم باشد و بايد آنچه را با توجه به وضعيت مشاهده مي تواند ببيند، بشنود و ... با امانتداري تمام ضبط كند و اين عمل بايد با ذهني خالي از پيش داوري انجام پذيرد.

صحيح بودن اين گزاره هاي مشاهداتي را مي توان با به كار گيري مستقيم و بدون پيش داوري حواس مشاهده گر تصديق كرد. اين گزاره هاي مشاهداتي كه اين گونه به دست آمده باشند، اساسي را به وجود می آورند كه قوانين و نظريه های علمي از آن حاصل مي شوند.

برای تفهیم بهتر مطلب، بحث را با یک مثال از يك گزاره مشاهداتي ساده به پیش می بریم:

    آن چوب كه بخشي از آن در آب فرو رفته است به نظر خميده مي رسد.

صدق گزاره بالا با مشاهده دقيق اثبات مي شود. به اين معني كه شما مي توانيد با چشمان سالم خود ببينيد كه يك قطعه چوب صاف كه در يك ليوان شيشه اي قرار دارد به نظر خميده مي رسد و در به نظر رسيدن اين خميدگي در نگاه شما شكي نداريد. اين را هر كسي مي تواند با چشمان خود مشاهده كند.

 اين نوع گزاره ها كه توسط اشخاص مشاهده مي شود را گزاره هاي شخصيه مي ناميم. گزاره هاي شخصيه بر خلاف نوع دوم گزاره ها (كه جلوتر به آن اشاره مي كنيم) مربوط به واقعه اي خاص در زمان و مكان معلوم و معيني است. اين گزاره هاي شخصيه با به كار گيري حواس مشاهده گر در مكان ها و زمان هاي خاص به دست مي آيند.

در مقابل گزاره هاي شخصيه نوع ديگري از گزاره ها هستند كه گزاره هاي كليه نام دارند. اين نوع گزاره ها مدعي بيان خواص يا رفتار بعضي از قسمت هاي جهان و محيط پيرامون ما هستند. آن ها بر خلاف گزاره هاي شخصيه به كل حوادثي كه در نوع يا فرآيند خاصي در هر زمان و مكاني ممكن است اتفاق بيافتد اشاره مي كنند.

مثلا در فيزيك داريم: هنگامي كه پرتوي نوري از يك محيط به محيط ديگر عبور مي كند جهت حركتش به نحوي تغيير مي كند كه سينوس زاويه تابش تقسيم بر سينوس زاويه انكسار، مقدار ثابتي مي شود كه مشخصه آن محيط است.

 

اين گزاره كليه در فيزيك به همه پرتو هاي نوري كه از محيطي وارد محيط ديگر مي شوند اشاره مي كند و حكم مي كند كه با زابطه معلومي جهت پرتو نور تغيير مي كند. هر گاه انكسار نور صورت بگيرد قانون تغيير مسير آن مطابق قانون فوق خواهد بود. قوانين و نظريه هاي علمي همه از اين نوع هستند و گزاره هايي درباره رفتار هميشگي قسمتي از جهان را ارايه مي كنند.

 

اكنون سوالي مطرح مي شود كه اگر علم بر تجربه بنا شده باشد، چگونه مي توان از گزاره هاي شخصيه كه از مشاهده نتيحه مي شوند به گزاره هاي كليه كه معرفت علمي را مي سازند رسيد؟ چگونه مي توان نظريه ها و ادعا هاي بسيار كلي و نا محدود را بر اساس تجربه هاي محدودي كه از تعدادي محدود آزمايش و مشاهده به دست آمده اند استنتاج كرد؟ 

 

پاسخ استقراگرايان به اين سوال اين است كه ما مجاز هستيم با رعايت چند شرط معين، تعداد محدودي گزاره هاي مشاهداتي شخصيه را به به قانون جهان شمولي تعميم دهيم. مثلا مجازيم بعد از چند بار مشاهده منبسط شدن آهن در اثر افزايش دما، در صورت دارا بودن شرايط معين، نتيجه گيري كنيم كه فلزات در اثر افزايش دما منبسط مي شوند. 

 

و اما شروط معين:

شروطي كه استقراگرايان براي تعميمات خود رديف مي كنند به اين شرح است:

۱.   تعداد گزاره هاي مشاهداتي كه اساس تعميم را تشكيل مي دهند بايد زياد باشد.

۲.   مشاهدات بايد تحت شرايط متنوعي تكرار شوند.

۳.   هيچ يك از گزاره هاي مشاهداتي نبايد با قانون جهان شمولي كه از همين مشاهدات نتيجه گرفته ايم معارضه داشته باشد.

 

ضرورت شرط اول روشن است. واضح است كه با مشاهده يك يا دو گزاره مشاهداتي نمي توانيم به سرعت يك قانون جهان شمول استحراج كنيم. مثلا با يك بار ديدن منبسط شدن آهن در اثر گرما نمي توانيم نتيجه بگيريم كه تمام فلزات در اثر گرما منبسط مي شوند. اين كار به همان اندازه مجاز است كه وقتي وارد شهري مي شويم و اولين نفري را كه مشاهده مي كنيم اتفاقا كچل است سريعا نتيجه بگيريم همه اهالي اين شهر كچل هستند. آيا قابل قبول است؟ براي اين كه بتوانيم يك تعميم كلي را انجام دهيم نياز است كه تعداد زيادي مشاهده مستقل انجام دهيم. استقرا گرايان تاكيد مي كنند كه نبايد در نتيجه گيري تعجيل كرد. 

يك راه افزايش تعداد مشاهدات اين است كه يك ميله را مدام و براي چند بار حرارت دهيم و هر بار ببينيم كه ميله منبسط مي شود. و يا اينكه در همان شهر مدام همان يك نفر بي مو را ببينيم و با خود بگوييم من چندين بار ديدم كه اهالي اين شهر كچل هستند. واضح است كه گزاره هاي مشاهداتي كه به اين سبك حاصل مي شوند اساس قابل اعتمادي براي تعميم هاي فوق ايجاد نخواهند كرد.  به همين دليل است كه استقراگرايان شرط دوم را لازم و ضروري مي دانند. اين تعميم حاصل از مشاهده كه تمام فلزات در اثر حرارت منبسط مي شوند تنها در صورتي قابل قبول خواهد بود كه مشاهدات آن تحت شرايط بسيار متنوعي صورت گرفته باشد. انواع فلزات مانند نقره، طلا، مس و ... و تحت فشار هاي مختلف و اندازه هاي گوناگون و در دماهاي بالا و پايين بايد حرارت داده شوند تا معلوم شود كه آيا اين گزاره كلي درست است يا نه؟ اگر در تمام اين موارد، انواع فلزات حرارت يافته منبسط شدند در آن صورت مجاز هستيم كه از گزاره هاي مشاهدتي به دست آمده قانون كلي را نتيجه بگيريم.

همچنين پر واضح است كه اگر نمونه معيني از فلز پس از حرارت ديدن انبساط نيافت در آن صورت تعميم ما موجه نخواهد بود و قانون جهان شمول ما با استثنا رو به رو شده است. بنابراين شرط سوم هم اساسي است. 

                          

                            استدلال استقرايي

استدلال فوق كه استنتاج گزاره اي كلي و قانوني جهان شمول را از تعداد محدودي گزاره شخصيه موجه و مجاز مي داند استدلال استقرايي و فرآيند كلي آن استقرا ناميده مي شود. مي تواينم نظر استقراگرايان سطحي را كه بر طبق آن علم بر اساس اصل استقرا بيان شده است را اين گونه خلاصه كنيم: 

 اگر تعداد زيادي الف تحت شرايط بسيار متنوعي مشاهده شوند و اگر بدون استثنا تمام الف هاي مشاهده شده ويژگي ب را داشته باشند، آن گاه تمام الف ها ويژگي ب را خواهند داشت. 

 

بنابر اين مطابق نظر استقراگرايان سطحي، معرفت علمي به وسيله استقراء از اساس مطمئني كه از مشاهده به دست آمده است ساخته مي شود. هر چه تعداد مشاهدات صحيح و منطبق بر نظريه و قانون به واسطه آزمايش افزايش يابند و هر چه يافته هاي مشاهداتي با به كار بردن تكنيك هاي مشاهداتي پيچيده تر و دقيق تر شوند، قوانين و نظريه هاي فراگيرتر و جهان شمول تري ساخته خواهد شد.

 

 

*** آن چه تا اينجا بحث كرديم، آشنايي اوليه با اصول و اساس استقرا گرايي بود. در گفتار هاي بعد ويژگي هاي ديگر استقرا گرايي از جمله پيش گويي هاي آنان در علوم و همچنين برخي مباني منطقي اصل استدلال استقرايي را بيان خواهيم كرد و در ادامه برخي ايرادات اساسي وارد به اين استدلالات را مطرح و آن ها را بررسي خواهيم كرد. ان شاء الله/.

 

 

پايان اين گفتار/.

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (1)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۱)

گفتار اول: طرح مسئله، مقدمه و ورود به موضوع

 

در روزگار كنوني ما، به علم اهميت زيادي داده مي شود. صاحبان قدرت و صاحبان نفوذ اهل علم هستند و سهم عمده اي از نيروي انساني و اعتبارات روز مره زندگي غالب مردم و حكومت ها صرف علم و علم و آموزي و پيشرفت علم مي شود. علم يك بازوي قوي جهت پيشرفت و آباداني ملت هاست و هر ملت و حكومتي قصد دارد تا با تلاش و جهاد خود مرز هاي علم را قدري جا به جا كند. صحبت كردن در باره علم و جايگاه و تاثيرات آن و احتمالا آفت هاي آن در جوامع و حكومت ها و تمدن هاي بشري در گذشته و حال و آينده بحثي مفصل و البته لازم و ضروري است. اما هدف و رويكرد ما در اين نوشتار بررسي موضوع فوق نيست. منظور ما در اين نوشتار بررسي جنبه اي ديگر و البته متفاوت از موضوع گسترده علم است. بحثي كه شايد در قيل و قال هاي ذكر شده در بالا كمتر توجهي به آن شود و البته شايد آن چنان لازم نباشد كه آن را به صورتي مفصل بررسي و تبيين كرد و بدون دانستن آن باز هم ماشين علم خواهد توانست مسافران خود را به مقصد رساند.

 

يكي از جنبه هاي متفاوت و البته جالب و بحث برانگيز علم، چيستي علم است. علم هم همانند همه مفاهيم و موضوعات مورد مطالعه ديگر، براي خود داراي ماهيت و چيستي است كه بحث درباره ماهيت علم و موضوعات مربوط به آن در شاخه هايي با عنوان چيستي علم و يا شناخت شناسي مطرح مي شوند.

 

شايد شما هم برايتان اتفاق افتاده باشد كه در بعضي از همايش ها و يا گزارش ها و يا حتي تبليغات بازرگاني با عباراتي از قبيل" اين مطلب به طور علمي ثابت شده است..." و يا " علم جديد هم اين موضوع را تاييد كرده است .. "  مواجه شده ايد كه صاحبان آن براي ارائه تاييد متقن و محكمي بر كار و محصول خود عبارت "علمي بودن" را ضميمه آن مي كنند و احتمالا همين عبارت نقطه دلگرمي و احساس امنيت مخاطبان نسبت به آن محصول يا نتيجه خواهد بود.

اما به راستي علم چيست؟

چه هنگام مجازيم به يك نظريه، فرضيه، قانون و يا تحقيق و پژوهش عنوان علمي بودن را جهت تصديق آن نسبت دهيم؟

روش هاي علمي كدامند؟

نظريه ها و قوانيني كه ما در زندگي خود و علوم پايه و علوم انساني و روانشناسي و ديگر علوم پذيرفته ايم بر اساس كدام روش هاي علمي و با چه پيش فرض هايي به دست آمده اند؟

این پیش فرض ها تا چه مقدار از نظر عقلی پذیرفته شده هستند؟

آیا روش علمی اثبات همین پیش فرضهای استفاده شده در علوم همان روشی است که در بقیه علوم استفاده شده است و به دوری باطل منتج می شود و یا از راه های عقلی دیگر اثبات می شوند؟

كدام روش هاي علمي صحيح هستند و كدام يك از آن ها داراي ايراد منطقي هستند؟

آيا علم و روش هاي علمي مي توانند به ما ديدي واقعي و حقيقي از جهان و اجتماع پيرامون ما بدهد؟

با روش هاي علمي موجود و شناخته شده در مكاتب فلسفي علم شناسي تا چه مقدار مي توانيم جهان پيرامون خود را بشناسيم و كدام روش هاي علمي در اين شناخت پيش تازترند؟

و ...

 

اينها سوالاتي هستند كه در بحث چيستي علم مطرح مي شوند و لازم است به عنوان پيش زمينه اي لازم و نه ضروري در فرآيند مطالعه علوم بدان ها توجه كرد. البته بنا به گفته يكي از اساتيد فن شناس ما در اين زمينه، همه كساني كه در زمينه هاي علمي (چه انساني چه پايه و چه هر چه) فعاليت دارند لازم نيست در اين زمينه ورود پيدا كنند و فقط به كساني توصيه مي شود در اين موضوعات سير كنند كه يا احساس نياز وافري مي كنند و يا احساس علاقه دو چندان و يا اينكه به هر دليلي فكر مي كنند ورود در اين مباحث براي آنها مفيد است.

 مثالي كه ذكر كردند اين بود كه همه افرادي كه اتومبيل سواري مي كنند لازم نيست از جزييات و روش كار موتور اتومبيل اطلاعات و تخصص داشته باشند و البته اين امر هم غير ممكن هست. اگر چه اگر هر راننده اي تا حدي با اين فنون آشنا باشد هم بهتر از اتومبيل استفاده مي كند و هم موقع رويارويي با مشكالات احتمالي مي تواند در باره آن اظهار نظر كند و هر چه اين اطلاعات و تحصصش بيشتر باشد براي او مفيد تر خواهد بود و كلا رانندگي براي او لذت ديگري دارد. بحث درباره چيستي علم و روش هاي علمي براي دانش پژوهان رشته ها و شاخه هاي مختلف به همين سان است. لازم و ضروري نيست ولي اگر به آنها تسلط نسبي داشته باشيد و در فرآيند مطالعه و پژوهش خود آن ها را در گوشه اي از ذهن خود قرار داده باشيد در كل رانندگي با لذتي خواهيد داشت!

 

اميدواريم كه با بيان اين پيش گفتار و طرح موضوع بتوانيم موضوعات اصلي را در گفتار هاي بعد به صورت خلاصه و منسجم و پي در پي ارائه نماييم. ان شاء الله/.

 

ممنونيم كه در طول گفتار ها ما را از نظرات خود راجع به مطالب و ايرادات و اشكالات آن ها (فني-تخصصي-نگارشي و..) بهره مند مي كنيد.

 

          پایان/.

سلسله مباحث چیستی علم (0)

 

 

 سلسله مباحث چیستی علم (۰)

علم چيست؟؟ 

 

مقدمه/ سلام. نمي دونم چي شد توي اين وبلاگ به اين سمت اومدم كه درباره چيستي علم بنويسم. شايد اين موضوع  يك موضوعي باشد كه زياد ربطي به مباحث و دغدغه هاي ما نداشته باشد ولي از آنجايي كه شاخه اي از علوم عقلي حساب مي شود و اين علوم در تقويت قوه تدقيق و تفكر موثر است، شايد شروع خوبي باشد جهت تلنگري به خود زدن.

 

مباحثي كه اينجا نوشته مي شود اصلا از خودم نيست. فقط خلاصه روان شده اي (و نه كامل) از كتاب چيستي علم نوشته چالمرز و ترجمه دكتر سعيد زيبا كلام هست.

كتاب جالبي هستش. اولين بار در ترم ۵ يا ۶ دوره كارشناسي فيزيك با دكتر مستجاب الدعواتي خونديمش. البته خوندنش خوندن امتحاني بود (يعني شب امتحان جهت امتحان پايان ترم) ولي ريشه اي از مباحثش در ذهن ما موند و الان اون ريشه ها بعد از چند سال از خاك بيرون زده. اين شد كه دوباره كتاب خريداري شد و شروع به مطالعه.

اگر چه متن اين كتاب زياد روان نيست و خوندنش حوصله مي بره ولي اگر كمي اهل حوصله باشي و به خواندن ادامه دهي وسط هاي كار شيريني مطالبش زير زبونت خودشو نشون ميده.

همچنين محتواي كتاب و مثال ها و اسامي آن شايد بيشتر مربوط به موضوعات درس فيزيك باشد و اصل مطلب با مثالهايي از اين درس تفهيم شده اند كه از كليت مسئله كم نمي كند.

البته با اين ديد كتاب رو بخونيد كه شايد همه مطالبش درست نباشه و نقد به آن وارد بشه . اگر كتاب هايي در اين زمينه از نويسنگان آشنا با مباني اسلامي ضميمه كار كنيد شايد فهمتون از اصل مطلب بيشتر شود. تنها كتابي كه من مي شناسم (البته من چون خيلي كتاب در اين زمينه هاست) كتاب مسئله شناخت شهيد مطهري هست كه درباره موضوع شناخت شناسي (همون فلسفه علم) مطالبي رو مطرح كرده كه شايد بشود گفت اگر با مطالب فصل هاي اول و دوم و سوم كتاب چيستي علم خونده بشه ديد كاملي راجع به تجربه و استقرا و .. و جايگاه اون در معرفت و شناخت به انسان مي دهد. 

 

  

 

هدف ما در اين نوشتار ها نوشتن متني خلاصه و روان از بخشهاي خواندني كتاب چيستي علم هست كه در قدم اول براي فهم منظم تر و بهتر خودم از مطالب اقدام به اين كار كرده ام.

(نكته مطالعاتي: كار آمد ترين روش مطالعه كتاب، روشي است مبتني بر خلاصه برداري و ترسيم شماي كلي كتاب در ذهن براي طولاني مدت و البته نه جزييات كتاب كه بهترين راه براي رسيدن به اين هدف يادداشت برداري و خلاصه نويسي منظم است!!)

اين كار در پست هاي مختلف و با عناوين جدا و البته پيوسته و به صورت كاملا تدريجي (آرام آرام) انجام خواهد شد. در طول كار ما را از نظرات خود بهره مند كنيد! 

پايان/.