اخلاق سیاسی  

 

 

اخلاق سیاسی  

 

سياست، همچون ساير عرصه هاي زندگي اخلاق و آدابي دارد كه رعايت و لحاظ آن ها در نيل به سياست اخلاقی و سياست خالي از مكر و نيرنگ و بي انصافي كمك مي كند. اخلاق سیاسی را می توان به صورت پایبندی و التزام افرادی که در امور کشور داری و اداره جامعه نقش دارند (در همه سطوح چه کلان و چه خرد) به باید ها و نباید های گرفته شده از شرع و عقل و عرف تعریف کرد. 

جایگاه اخلاق در سیاست اسلامی جایگاه ویژه ای است و اين ویژگي يعني تفاوت جایگاه اخلاق در سياست در دين اسلام نسبت به سایر ادیان و نظامات سیاسی به توجه ویژه و قابل توجه دین اسلام به رعایت اخلاق و آداب اسلامی در همه زمینه های زندگی (فردی- اجتماعی- خانوادگی- محل کار- تحصیلی و ... ) برمي گردد. اسلامی که در رهنمود های اخلاقی خود روابط بین استاد و شاگرد و همسایه با همسایه و خویشاوندان انسان را فراموش نکرده است و توصیه هایی کاربردی و مطابق با فطرت برای گفتن دارد عرصه های مهمتری همچون امور اداره جامعه و کشور داری را نیز فراموش نکرده است و روش ها و منش های مربوط به این حوزه را نیز به درستی و دقت تبیین نموده است. 

مسلما یکی از منابع تبیینی اخلاق سیاسی، تفسیر و توضیح آیات قرآن و روایات معصومین (عليهم السلام) در این باب است. علاوه بر این، سیره ها و منش های رفتاری ائمه هدی در حکومت و اداره جامعه و بالاخص روش های حکومتی امیر المومنین (عليه السلام) در دوره چند ساله خلافت خود  بهترین و والاترین مرجع برای دستیابی به آداب صحیح اسلامی در این زمینه هستند. 

نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان مدلی موفق از حکومت اسلامی بهترین خاستگاه عملی نمودن اخلاقی ترین سیاست در بین نظامات سیاسی دیگر است. مطمئنا حکومت ایده آل اسلامی حکومتی خواهد بود که همه کاگزاران و عناصر آن در رعایت و به کار گیری اخلاق در همه عرصه های سیاسی و کشور داری پیشتاز بوده و ادعای اخلاقی بودن از ظاهر و گفتار به عمل و كردار سرايت كند.

يقينا عمل نمودن كارگزاران و عناصر نظام به اخلاق در سياست، مردم را نيز متمايل به اين امر (قضاوت و موضع گيري اخلاقي) نموده و در جهت گيري مردم نسبت به مسئولين و دست اندركاران نظام اسلامي در راستاي اميدواري، اعتماد و دلگرمي نقش بارزي دارد.

تاكيدات و توصيه هاي مكرر رهبر معظم انقلاب و گوشزد نمودن نكته هايي در اين باب در مقاطعي حساس از روند جريانات سياسي نشان دهنده ضرورت تقويت اين مولفه در بين فعاليت هاي سياسي است. ضرورتي كه اگر چه شعار و ادعاي عمل به آن در بين سياسیون شنیده مي شود ولي در بطن و جوهره كردار ها، گفتار ها و موضع گيري ها كمتر چيزي از اخلاق صادقانه و خالصانه ديده مي شود. ضرورتی که مقداری توجه و عمل به آن در هر دوران و به خصوص دوران کنونی حساس تاریخ انقلاب کمک شایانی به انقلاب و مسئولین و ملت خواهد کرد تا بتوانند این پیچ بسیار حساس تاریخی را به سلامت و عافیت گذران کنند. 

آن چه در ادامه مي آيد ذكر برخي از نکته ها، شاخص ها و معيار هاي سياست اخلاقي است كه به نظر مي رسد لازم است توجه دو چنداني به آن ها شود. امید است با تبیین هر چه بیشتر این مشخصه ها در قول و عمل همه عناصر تاثیر گزار در گوشه گوشه جامعه، شاهد فضایی آرام و توام با اخلاق و تقوا و بصیرت در بین آحاد مسئولین و مردم باشیم:

  

 

۱.   درس اخلاق سياسي بگوييد! 

« اشتباه كسانى كه در گذشته مسائل سياسى را از تبليغ كنار مى‏گذاشتند، در اين بود كه عبوديّت را به منطقه فردى منحصر مى‏كردند. آنها اين‏جا را غلط مى‏فهميدند و غلط عمل مى‏كردند. بله؛ هدف، كشاندن مردم به عبوديّت است؛ منتها عبوديّت منطقه وسيعى در زندگى انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصى منحصر نيست. وقتى كه عمل جامعه، عمل يك مجموعه عظيم انسانى و مردم يك كشور، عمل اقتصادى، عمل سياسى و موضع گيريهاى سياسى مشمول بحث عبوديّت شد، آن وقت دعوت شما هم مى‏تواند شامل اين مسائل باشد و بايد هم باشد؛ چاره‏اى نداريد. بايد درس اخلاق بگوييد، درس اخلاق سياسى هم بگوييد، درس اخلاق و معنويّت هم بگوييد، تحليل سياسى هم بدهيد، دشمن درونى را هم - كه نفس امّاره يا شيطان رجيم است - معرفى كنيد، دشمن اجتماعى را هم - كه شيطان بزرگ يا شيطانهاى گوناگونند - معرفى كنيد، ايادى و اذناب شيطان را هم معرفى كنيد. » ۱

 خیانتی که بعضی به ظاهر دین داران در مقطعی از زمان به جامعه و مردم کردند این بود که صجنه دین داری را منحصر به جنبه های شخصی و عبادت های  فردی نمودند و از قشر خواهان سعادت و دین داری خواستند که حول این گونه مسائل نروند! حکومت و اجتماع را سراسر آلودگی و عاملان حکومت را مطلقا طالبان قدرت نامیدند و هرگونه صحبت و حرکتی که به نحوی به این گونه مسائل منتهی شود را بیهوده و خارج از دایره دین داری تعریف کردند.

شاید بشود ریشه این گرایشات نادرست دینی را در جاهایی جستجو کرد که حکومت های حاکم سراسر ظلم و استبداد بوده اند و علمای دینی آن زمان هر گونه حرکتی در جهت اصلاح حکومت ها و حاکمان را بیهوده می دانسته اند و خواسته اند به این نحو مردم را از گرایش به سمت حکومت و وارد شدن به دستگاه حکومتی باز دارند. اما در حالت کلی این امری نادرست است و اخلاق و عبادت اسلامی شامل جنبه های فردی و اجتماعی زندگی بشر می شود و مطمئنا مباحث مربوط به حکومت و کشور داری نیز جز گستره اسلام است و هر آن چه در دین راجع به رعایت اخلاقیات در رفتار و گفتار تعریف می شود علاوه بر جنبه های فردی به جنبه های اجتماعی و سیاسی نیز گسترش پیدا می کند. 

 

۲.   تقوای سیاسی چیست؟    

« تقواى سياسى؛ يعنى هر كس كه در كار سياست است، سعى كند با مسائل سياسى صادقانه و دردمندانه و از روى دل سوزى برخورد كند. سياست به معناى پشت هم اندازى و فريب و دروغ گفتن به افكار عمومى مردم، مطلوب اسلام نيست. سياست يعنى اداره‌ى درست جامعه؛ اين جزو دين است. تقواى سياسى، يعنى انسان در ميدان سياست، صادقانه عمل كند. » ۲

 مهمترين ركن در تقواي سياسي صادقانه عمل كردن و دردمندانه عمل كردن است. سياست ممزوج با اين تقوا منشا بركات و ثمرات مادي و معنوي در جامعه خواهد بود و جامعه بر اساس این  سياست به سوي سعادت حقيقي حرکت خواهد کرد! 

 

۳.   سیاست بدون اخلاق آفت است 

 « سلوك سياسى اميرالمؤمنين از سلوك معنوى و اخلاقى او جدا نيست؛ سياست اميرالمؤمنين هم، آميخته‌‌‌‌‌ى با معنويت است، آميخته‌‌‌‌‌ى با اخلاق است، اصلاً منشأ گرفته‌‌‌‌‌ى از معنويت على و اخلاق اوست. سياست اگر از اخلاق سرچشمه بگيرد، از معنويت سيراب بشود، براى مردمى كه مواجه با آن سياستند، وسيله‌‌‌‌‌ى كمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سياست از اخلاق جدا شد، از معنويت جدا شد، آن وقت سياست‌‌‌‌‌ورزى مي شود؛ يك وسيله‌‌‌‌‌اى براى كسب قدرت، به هر قيمت؛ براى كسب ثروت، براى پيش بردن كار خود در دنيا. اين سياست مي شود آفت؛ براى خود سياست‌‌‌‌‌ورز هم آفت است، براى مردمى هم كه در عرصه‌‌‌‌‌ى زندگى آنها اين سياست ورزيده مي شود هم آفت است. » ۳

روش سیاسی حضرت امام علی (علیه السلام) به عنوان بارز ترین مدل حکومت اسلامی در تاریخ صدر اسلام بعد از حکومت پیامبر اکرم(ص)، تبیین کننده

ی تفاوت تاثیر دو نوع سیاست بر روی حاکمان و مردم است. اگر ما غايت و نهايت حكومت اسلامي را زمينه سازي براي دين داري جامعه و سعادت و كمال آن ها بدانيم بايد مطمئن باشيم كه سياست همراه با  اخلاق است كه باعث كمال مردم مي شود و آن ها را در مسير بهشت قرار مي دهد و سياست بدون اخلاق كوچك ترين تاثيري در كمال مردم ندارد و تنها وسيله اي مي شود در اختيار زمامداران حكومت براي به دست آوردن قدرت و ثروت بيشتر و پيش بردن امور خود در دنيا!

  

۴.   جدايي دين از سياست، جدايي اخلاق از سياست! 

« يكى از خطرهاى جدائى دين از سياست كه عده‌‌‌‌‌اى آن را هميشه در دنياى اسلام ترويج مي كردند - در كشور ما هم بود، امروز هم متأسفانه بعضى نغمه‌‌‌‌‌هائى را در جدائى دين از سياست بلند مي كنند - همين است كه وقتى سياست از دين جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد، از معنويت جدا خواهد شد. در نظامهاى سكولار و بى‌‌‌‌‌رابطه‌‌‌‌‌ى با دين، اخلاق در اغلب نزديك به همه‌‌‌‌‌ى موارد، از بين رفته است. حالا يك وقت استثنائاً در جائى يك عمل اخلاقى ديده بشود، اين ممكن است؛ استثناء است. وقتى دين از سياست جدا شد، سياست مي شود غير اخلاقى، مبنى بر همه‌‌‌‌‌ى محاسبات مادى و نفع‌‌‌‌‌طلبانه.  » ۴ 

جدایی دین از سیاست کمترین چیزی که به دنبال خود به ارمغان می آورد خالی شدن سیاست از اخلاق است! در بسیاری از نظام های سیاسی غربی که در باره رابطه دین و مفاهیم دینی با سیاست نوعی جدایی و عدم ارتباط قائل می شوند در تعریف اخلاق و حد و مرز های آن در سیاست نیز محدودیت های بسیاری قائل هستند و کمتر اجازه می دهند تا مفاهیم ناب اخلاقی به عمق سیاست نفوذ کند که حاصل آن چیزی نخواهد شد جز سیاست قدرت محور و سیاستی که محور آن تامین منافع شخصی و حزبی به هر هزینه و قیمتی است و این چیزی نیست جز همان سیاست خالی از اخلاق!

 

۵.   هدف از حکومت در سیاست اخلاقی!

« اميرالمؤمنين اين حكومتى را كه در آن سه جنگِ مفصل نظامى با هزارها كشته اتفاق افتاد - شما در نهج البلاغه نگاه كنيد - با تعبيراتى معرفى مي كند كه نشان دهنده‌‌‌‌‌ى تحقير او نسبت به اين حكومت است. يك وقت او را - در خطاب به ابن‌‌‌‌‌عباس - از بند كفش كهنه‌‌‌‌‌ى وصله‌‌‌‌‌زده‌‌‌‌‌ى خود بى‌‌‌‌‌ارزش تر معرفى مي كند. يك جا درباره‌‌‌‌‌ى همين حكومت مي فرمايد: «لألفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز»؛ آن رطوبتى كه از عطسه‌‌‌‌‌ى يك بزغاله حاصل مي شود چقدر ارزش رطوبتى و حياتى دارد؟ هيچ. مي فرمايد: اين حكومت، اين قدرت، نشستن بر اين اريكه براى على، از اين كم تر و كم‌‌‌‌‌ اهميت‌‌‌‌‌ تر است. يك جا در همان خطبه براى اين كه چرا اين حكومت را قبول كرد، استدلال مي كند: «لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر»؛ ديدم مردم آمدند، اصرار مي كنند، نصرت خودشان را عرضه مي كنند، قبول كردم. باز در مقام استدلال: «و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لايقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم»؛ مي فرمايد: خداى متعال بر عالمان، بر دانايان عالم، تكليف معين كرده است كه بر سيرى ظالم و تهيدستى و گرسنگى مظلوم صبر نكنند، تحمل نكنند. اين هاست چيزهائى كه اميرالمؤمنين را به سمت حكومت مي كشاند، يا در مقابل كسانى كه عليه او بغى مي كنند، به مقاومت، به ايستادگى، به حتّى جنگ نظامى مي كشاند؛ والّا حكومت براى اميرالمؤمنين ارزشى ندارد. » ۵

 هدف از حکومت و کسب قدرت در نظام های سیاسی مختلف، متفاوت است. اگر به صورت خیلی کلی و خوش بینانه بگوییم در حکومت های سکولار و لائیک نهایت چیزی که می توان در فرآیند به دست گرفتن حکومت و کسب قدرت در یک جامعه متصور شد تامین سعادت و آرامش دنیوی و تهیه و فراهم نمودن نیاز های مادی جامعه است. البته در صورتی که حکومت ها و زمام دارانی که فقط ماندن بر اریکه قدرت و هر چه بیشتر تنومد شدن از نظر قدرت و ثروت را تنها هدف حکومت خود می دانند به حساب نیاوریم!  در سیاست اسلامی و حکومت پیوند خورده به سیاست اسلامی، غایت و نهایت حکومت، سعادت و کمال دنیوی و اخروی جامعه است. مطمئنا نیل به این سعادت دنیوی و اخروی نیازمند بستر و ملزوماتی است که وظیفه حکومت اسلامی تحقق و فراهم نمودن این هاست و مهم ترین لازمه آن نهادينه كردن عدالت و قسط و عدل در جامعه است. در حکومت اسلامی قدرت به هیچ عنوان هدف و غایت زمام داران نبوده و تنها وسیله ای عنوان می شود جهت تامین نمودن لوازم و اولیات برپا نمودن قسط و عدل و هر آن چه لازمه رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي است (مانند ترويج دين داري-ترويج اخلاق- آموزش هاي ديني- جامعه دين محور و ...) و در ادامه رساندن جامعه و امت به سعادت دنیوی و اخروی! 

 

۶.   در مکتب امام(ره) سیاست ممزوج با معنویت است! 

 « يكى از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مكتب سياسى امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسىِ خود بود، سياست و معنويت را باهم داشت و همين را دنبال مى‏كرد؛ حتّى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همه‏ى رفتارها و همه‏ى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى‏زد. امام به اراده‏ى تشريعى پروردگار اعتقاد و به‏ اراده‏ى تكوينىِ او اعتماد داشت و مى‏دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مى‏كند، قوانين و سنت‏هاى آفرينش كمك‏كار اوست. او معتقد بود كه: «و للّه جنود السّماوات و الأرض و كان الله عزيزاً حكيما». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مى‏دانست و علائم راهنماى حركت خود به‏شمار مى‏آورد. حركت امام براى سعادت كشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تكليف الهى» براى امام كليد سعادت به حساب مى‏آمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مى‏رساند. اينكه از قول امام معروف است و همه مى‏دانيم كه گفته بودند «ما براى تكليف عمل مى‏كنيم، نه براى پيروزى»، به معناى بى‏رغبتى ايشان به پيروزى نبود. بدون ترديد پيروزى در همه‏ى هدفهاى بزرگ، آرزوى امام بود. پيروزى جزو نعمتهاى خداست و امام به پيروزى علاقه‏مند بود- نه اينكه علاقه‏مند نبود يا بى‏رغبت بود- اما آنچه او را به سوى آن هدفها پيش مى‏برد، تكليف و عمل به وظيفه‏ى الهى بود؛ براى خدا حركت كردن بود. چون انگيزه‏ى او اين بود، لذا نمى‏ترسيد؛ شك نمى‏كرد؛ مأيوس نمى‏شد؛ مغرور نمى‏شد؛ متزلزل و خسته هم نمى‏شد. اين‏ها خاصيت عمل به تكليف و عمل براى خداست. كسى كه براى تكليف عمل مى‏كند، دچار ترديد و تزلزل نمى‏شود؛ ترسيده و خسته نمى‏شود؛ از راه برنمى‏گردد و مصلحت‏انديشى‏هاى شخصى، تعيين‏كننده‏ى راه و جهت‏گيرى او نمى‏شود. كسى كه سياست را با عرفان جمع مى‏كند و معنويت را با حركت سياسى، يكجا در برنامه زندگى خود قرار مى‏دهد، براى او ترس از مرگ معنا ندارد؛ ترس از شكست هم معنا ندارد. اين درست نقطه‏ى مقابل سياستِ كهنه شده و ازمدافتاده‏ى غربى است كه به‏دروغ آن را سياستِ مدرن مى‏گويند؛ يعنى تفكيك دين از سياست، و تفكيك دولت از معنويت. » ۶

 يكي از تفاوت هاي اساسي سياست و حكومت اسلامي با ساير نظامات جهان، وجود مولفه اي به نام معنويت، اخلاص  و "براي خدا كار كردن " در متن آن است. مولفه هايي كه حضرت امام خميني (ره) با اتكال به آن ها و استفاده از قدرت ماورايي در تكيه به ذات اقدس باري تعالي از آن مدد جست و قادر شد تا اين انقلاب اسلامي را به ثمر رساند. به قطع و يقين ظهور و زنده شدن اين مولفه ها در ادبيات كنوني رهبر معظم انقلاب اسلامي در مواجهه با رخ داد ها و شرايط گوناگون جهان و منطقه و كشور نيز ادامه آن راه و تضمينن كننده پيروزي حقيقي انقلاب اسلامي خواهد بود. شايد يكي از راه حل هاي برون داد از بعضي چالش هاي سياسي و بي اخلاقي ها، ترزيق دوباره اين مولفه و احياي آن ها در ادبيات و رفتار بعضي از مسئولين باشد كه در صورت وقوع، به حتم، شاهد امداد هاي الهي و بركات فراوان آن خواهيم بود.

 

۷.   سياست اسلامي، سياست بدون مكر و نيرنگ است! 

« در اين سياست‌‌‌‌‌ورزى، اميرالمؤمنين يكى از خصوصياتش اين است: از مكر و فريب دور است. در يك جمله‌‌‌‌‌اى از حضرت نقل شده كه: «لو لا التّقى لكنت ادهى العرب»؛ اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‌‌‌‌‌بست، از همه‌‌‌‌‌ى آحاد و مكاران عرب، مكر و حيله را بهتر بلد بودم. يك جاى ديگر در مقام مقايسه‌‌‌‌‌ى معاويه با خودش - چون معاويه به دهاء و مكر در حكومت معروف بود - به حسب آنچه كه نقل شده، فرمود: «واللَّه ما معاوية بأدهى منّى»؛ معاويه از من زرنگتر نيست. منتها على چه كند؟ وقتى بناى بر رعايت تقوا و رعايت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش اميرالمؤمنين اين است! » ۷ 

اگر کمی اهل سیاست بوده باشید و یا رفتار و گفتار های سیاسون را زیر نظر گرفته باشید خیلی خوب درک می کنید که اهل سیاست بودن بدون استفاده از مکر و نیرنگ کمی سخت است. کار در سیاست بدون این ها پیش نمی رود. کسی که بخواهد در سیاست نقش ایفا کند و اخلاق را هم در سطح خوب رعایت، از رقيبان خود (تازه اگر از آن سياست باز هاي حرفه اي چند خطه باشند) جا مي ماند. شايد او هم مجبور بشود جايي مكر و نيرنگي بزند و كم و زيادي كند. اسمش را هم مي توان گذاشت زرنگي و با حريف مقابله كردن! اما چيزي كه در سياست اخلاقي به سياست مداران اسلامي آموزش مي دهند اين است كه در سياست رعايت تقوا لازم است! تقواي سياسي براي شما محدوديت ايجاد مي كند كه اين البته به نفع شما و به نفع جامعه است! در سياست اسلامي رسيدن به هدف درست استفاده از هر وسيله اي را توجيه نمي كند! (لازم به ذكر است كه در تعاريف اصطلاحي فرق است بين مكر و نيرنگ و استفاده از تاكتيك در رفتار. مكر و نيرنگ استفاده از ابزار نا درست بدون رعايت مصالح و تنها در راستاي رسيدن به هدف است و در مقابل تاكتيك، رفتار هوشمندانه و در عين حال استفاده از ابزار هاي درست در مواقع به جا براي رسيدن به هدف و در يك كلام عدم رفتار ساده لوح انگارانه در مقابله با وضعبت هاست!) 

 

 ۸.   هر حرفی را نباید زد ولو حق باشد! 

 « گاهى اوقات، دشمن كار را به گونه‏اى ترتيب مى‏دهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‏اش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضع‏گيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است. » ۸

يكي از اصول بديهي جهت رعايت اخلاق در سياست لحظه شناسي و موقعيت سنجي است. بنا به موقعيت سنجي و لحظه شناسي يك انسان اخلاق مدار، اين نتيجه حاصل مي شود كه يك شخص هر حرف درست و صحيحي را در هر موقعيتي بر زبان جاري نمي سازد. چه بسا حاصل يك كلام صحيح ولي جاري شده در زمان و موقعيت نا مناسب، زيان هاي بسياري خواهد بود كه بر گروهي از مردم وارد خواهد شد و همچنين صلاح و مصلحت جامعه اسلامي به زير سوال خواهد رفت.

فهم مطلب بسيار آسان خواهد بود وقتي كه خود را در موقعيتي خانوادگي تصور كنيد كه شما مطلبي را مي دانيد كه اين مطلب حقيقت و درست است و واضح است با جاري كردن اين مطلب بر زبان جنجال بسياري بر پا مي شود و احيانا بعضي دشمنان خانوادگي شما از آن خرسند خواهند شد. آشكار است كه انسان عاقل و فهميده به هيچ قيمتي اين سخن صحيح را بر زبان جاري نخواهد كرد!  

 

۹.   وحدت به چه معناست و چه لزومی دارد؟ 

« منظور ما از وحدت چيست؟ يعنى همه مردم يكسان فكر كنند؟ نه. يعنى همه مردم يك نوع سليقه سياسى داشته باشند؟ نه. يعنى همه مردم يك چيز را، يك شخص را، يك شخصيت را، يك جناح را، يك گروه را بخواهند؟ نه؛ معناى وحدت اينها نيست. وحدت مردم، يعنى نبودن تفرقه و نفاق و درگيرى و كشمكش. حتى دو جماعتى كه از لحاظ اعتقاد دينى مثل هم نيستند، مى‌توانند اتحاد داشته باشند؛ مى‌توانند كنار هم باشند؛ مى‌توانند دعوا نكنند. يكى از عواملى كه اين وحدت را خدشه‌دار مى‌كند، مفاهيم مشتبهى است كه دائماً در فضاى ذهنى مردم پرتاب مى‌شود. هر كس هم به گونه‌اى معنا مى‌كند؛ يك عدّه از اين طرف، يك عدّه از آن طرف؛ جنجال و اختلافِ غيرلازم درست مى‌شود! » ۹

مفصل سخن گفتن از وحدت و بايد ها و نبايد هاي آن و اين كه با چه كساني مجازيم و مجاز نيستيم وحدت داشته باشيم و با چه كساني بايد و نبايد وحدت داشته باشيم مجال و فرصت خاص خود را مي طلبد. اما آن چه به طور خلاصه مي توان ذكر كرد اين است كه در جامعه و امتي كه پاشنه آشيل آن ايجاد تفرقه و چند دستگي و چند گروهي است، حرف و سخن و عملي كه باعث ايجاد تشديد و به جريان افتادن اين منظور بشود مصداق عمل بر خلاف مصالح نظام اسلامي و امت اسلامي است و عاملان آن (خواسته يا ناخواسته) گرفتار بدترين بي اخلاقي ها شده اند.

 نكته قابل توجه اين است كه در نوبت بندي رعايت مصالح، بين وحدت و ايجاد خط كشي بين گروه ها و طرز تفكر ها، آن چه معيار و تعيين كننده است اين است كه آن وحدتي، وحدت صحيح است كه تامين كننده مصلحت نظام و انقلاب اسلامي و مقابله و ايستادگي در برابر دشمنان انقلاب است. وگرنه وحدتي كه حاصل آن رسيدن دشمن به اهداف خود و به طبع آن زير پا گذاشتن مصالح انقلاب اسلامي و نظام اسلامي باشد با هر گروهي و شخصي باشد مذموم و نادرست است.  

 

 ۱۰.   حرف خلاف وحدت حرف دشمن است! 

« برادران، خواهران، عزيزان! امروز كشور به اتحاد كلمه خيلى نيازمند است. بنده مخالفم با سخنى و حركتى و نوشتارى كه - حتى اگر با انگيزه‌ى درست و با انگيزه‌ى صادقانه است - موجب شقاق و شكاف ميشود؛ بنده موافق نيستم. اگر كسى نظر من را ميخواهد بداند، نظر من اين است كه عرض كردم. ما بايستى انسجام را ايجاد كنيم. ما بايستى تلائم (سازگاری) را در مجموعه‌ى اين ظرفيت عظيم به وجود بياوريم. » ۱۰

 با توضيحات ارائه شده در باب معناي وحدت در جامعه اسلامي و لزوم توجه به جايگاه وحدت و يك پارچكي در بين امت اسلامي جهت نيل به اهداف اصيل انقلاب اسلامي از جمله ايستادگي در برابر دشمنان قسم خورده و حفظ انسجام و يك دستي، هر حرفي كه در هر شرايطي وحدت به معناي صحيح آن را آسيب مي زند و باعث ايجاد انشقاق و چند دستگي بين امت اسلامي مي شود خيانت به نظام و انقلاب است و مصداق بارز بي اخلاقي در گفتار مي باشد.

لازم به توجه است كه ايراد هر گونه انتقاد و يا تفاوت سليقه و تفاوت روش بين سياسيون و مسئولين را نمي توان مصداق نقض وحدت بر شمرد و مهم آن است كه اين اختلاف نظرات و تفاوت ديدگاه ها در مسايل جزيي و اختلاف سليقه ها باعث صف بندي و چند دستگي بر سر مسائل كلي و محوري و مسائلي كه همه قبول دارند نشود! 

 

۱۱.   هر کس در اصول حرکت می کند جزء این مجموعه است!

 « حالا مگر نمي شود اين جمعى كه شما اينجا نشسته‌ايد به بهانه‌هاى گوناگون به ده تا جمع تقسيم كرد؟ راحت مي شود؛ كسانى كه رنگ لباس شان اين است، كسانى كه سن شان اين است، كسانى كه اهل فلان نقطه‌ى كشورند؛ مي شود جدا كرد؛ مي شود ديواركشى كرد. هنر انقلاب اين بود كه آمد ديوارها را از وسط برداشت. ما توى خانه‌هاى كوچك كوچك، با ديوارهاى بلند زندگى مي كرديم و از هم خبر نداشتيم؛ انقلاب آمد اين ديوارها را برداشت و اين خانه‌هاى كوچك را تبديل كرد به يك عرصه‌ى وسيع؛ عرصه‌ى ملت ايران؛ ملت انقلابى. دانشجومان با طلبه بد بود؛ طلبه‌مان با دانشجو بد بود؛ استادمان با بازارى بد بود؛ بازارى‌مان با كشاورز بد بود؛ بين خودمان ديواركشى كرده بوديم. انقلاب آمد اين ديوارها را برداشت. ما حالا باز دوباره بيائيم ديواركشى كنيم؟! آن هم ديوارهاى نادرست و ناحق. نه، مبانى روشن است؛ اصول روشن است؛ جهت روشن است. هر كس در اين جهت با اين مبانى دارد حركت مي كند، جزو مجموعه است. اين را توجه داشته باشيد. » ۱۱

اگر چه درك و هضم اين منش اندكي سختي دارد ولي يكي از اصول سياست اخلاقي اين است كه بي جهت بين خودمان ديوار كشي نكنيم! مطالبي كه در اين باره بيان شده اند نشان دهنده لزوم توجه ويژه به اين موضوع است. توجه به اين موضوع باعث مي شود ما در ابراز عقايد و موضع گيري در برابر ديگران دوست و دشمن را قاظي نكنيم. خودي و غير خودي را اشتباهي نگيريم.

در بسیاري از حالات و موقعيت ها، شرايط به گونه اي پيش مي آيند كه فرد رو به روي ما كه  در اصول با هم مشترك هستيم و در روش هاي سياسی كه جزء فروع شمرده مي شوند با یکديگر اختلاف نظر و روش داريم دشمن اصلي فرض مي شوند و در اين هياهو دشمن اصلي به حاشيه مي رود. "شيطان اكبر" گم مي شود!

آن چه مهم است اين است كه ما معيار اين كه چه كسي جزء مجموعه است را بتوانيم به درستي تبيين كنيم و با توجه به اين معيار همه كساني را كه جزء اين مجموعه هستند را فقط به چشم رقباي انتخاباتي و جناحي نگاه كنيم و نه  شيطان اكبر! و با اين ديد در ميدان سياست با نگاه منصفانه و همراه با صبر و تقوا به تحليل و تدقيق ديدگاه هاي يكديگر بپردازيم و در مواجهه با شيطان اكبر انسجام و يك پارچگي خود را حفظ كنيم! 

هر كس در خدمت اسلام و انقلاب است در اين مجموعه است و هر كس ولو با لباس خودي از حنجره او صدا و حرف دشمن بر مي آيد ابتدا بايد او را نصيحت كرد و اگر اين نصيحت در او عمل نكرد بايد با او خط دشمني ترسيم كرد. چرا كه او دارد حرف دشمن را مي زند!

   

۱۲.   در کار سیاسی ظلم نکنید!

« من بارها گفته‌ام: ظلم نكنيم. اين هم يكى از آن اساسى‌ترين كارهاست. ظلم چيز بدى و چيز خطرناكى است. ظلم فقط اين نيست كه آدم توى خيابان به يكى كشيده بزند. گاهى يك كلمه‌ى نابجا عليه يك كسى كه مستحقش نيست، يك نوشته‌ى نابجا، يك حركت نابجا، ظلم محسوب مي شود. اين طهارت دل را و طهارت عمل را خيلى بايستى ملاحظه كرد. » ۱۲

 از ظلم با عنوان نابخشودني ترين گناهان ياد مي شود. ظلم در سياست هم مسلما جزء همين گناهان است كه يافتن مصداق آن كمي ظرافت و توجه ويژه مي طلبد. يك سخن نادرست زدن، يك تحليل نا بجا كردن، يك امر خلاف واقع نسبت دادن به يك شخصيت حقيقي يا حقوقي، قلب حقايق كردن به نفع خود و اين گونه موارد از مصاديقي است كه مي توان جزء ظلم هاي سياسي برشمرد! 

 

۱۳.   در اظهار مواضع انصاف را رعایت کنید!

« زيادتر نگوئيد از آنچه كه هست، از آنچه كه بايد و شايد. منصف باشيم؛ عادل باشيم. اينها آن وظائف ماست. اينجور نيست كه ما چون مجاهديم، چون مبارزيم، چون انقلابى هستيم، بنابراين هر كسى كه از ما يك ذره - به خيال ما و با تشخيص ما - كمتر است، حق داريم كه درباره‌اش هر چه كه مي توانيم بگوئيم؛ نه، اينجورى نيست. بله، ايمانها يكسان نيست، حدود يكسان نيست و بعضى بالاتر از بعضى ديگر هستند. خدا هم اين را مي داند و ممكن است بندگان صالح خدا هم بدانند؛ لكن در مقام تعامل و در مقام زندگى جمعى، بايد اين اتحاد و اين انسجام حفظ بشود و اين تمايزها كم بشود. » ۱۳

از مهمترين موقعيت هاي امتحان پس دادن افراد در ارائه تحليل ها و موضع هايي است كه از افراد و شرايط مختلف دارند. رعايت انصاف و ارائه تحليل منصفانه، صادقانه و به دور از كم و زياد كردن حقايق از شروط پيروزي در اين امتحان است. در بسياري از موارد ديده مي شود كه با وجود يك اتفاق و خبر واحد در گوشه اي از جامعه تحليل ها و برداشت هاي مختلف و گاها متناقض از آن ارائه مي شود (كاري كه بسياري از سايت هاي خبري-تحليلي بنا به خط و ربط خود انجام مي دهند) و هر كدام با توجه به منافع خود فقط گوشه اي از قضيه را بزرگ نمايي مي كنند كه به نفع جريان مربوط به خود است. يك تحليل گر منصف آن چه را كه مي بيند و آن چه را كه هست از تمام زوايا بررسي مي كند، مي سنجد و با رعايت انصاف و رعايت كليه مصلحت هاي اصلي، تحليلي واقعي و بدون كم و زياد از آن چه رخ داده است ارائه مي دهد. 

 

۱۴.   دروغ و تهمت در سياست اسلامي جايي ندارد! 

 « تقوا كه نبود، دست و زبان انسان باز است، مي تواند همه چيز بگويد، خلاف واقع مي تواند بگويد، تهمت مي تواند بزند، دروغ به مردم مي تواند بگويد، نقض تعهدات مي تواند بكند، دلبستگى به دشمنانِ صراط مستقيم مي تواند پيدا كند. وقتى تقوا نبود، اين جورى است. اميرالمؤمنين مي فرمايد: من سياست را با تقوا انتخاب كردم، با تقوا اختيار كردم؛ اين است كه در روش اميرالمؤمنين، مكارى و حيله‌‌‌‌‌گرى و كارهاى كثيف و اين چيزها وجود ندارد؛ پاكيزه است. » ۱۴

 سیاست بی تقوا سیاستی آلوده به انواع بی اخلاقی هاست. خلاف حقیقت گفتن، کم وزیاد گفتن آن چه که هست،  تهمت زدن و مواردي مشابه اين از قسمت هاي جدا نشدني سیاست خالی از تقوا است. اسلامي و اخلاقي بودن يك سياست ايجاب مي كند كه انسان در بيان و كردار خود از اين موارد دوري كند. شايد در بسياري از موارد با گفتن يك خلاف حقيقت و يا تهمت و يا تحريف حقيقت منافعي عايد شخص گوينده شود ولي آن چه مي ماند مفاسد دراز مدت اين نوع بيان و رفتار در جامعه و مردم است كه به هيچ وجه اثرات مثبتي از خود بر جاي نخواهد گذاشت. 

 

۱۵.   پرهیز از قول به غیر علم!

 « پرهيز از قول به غير علم، از غيبت، از تهمت. من خواهش مي كنم شما جوانهاى عزيز به اين مسئله اهتمام بورزيد. همين طور كه در زمينه‌هاى مختلف اهتمام به طهارت عملى داريد - به نماز اهتمام داريد، به روزه اهتمام داريد، به پرهيز از تعرضهاى جنسى اهتمام داريد - به اين مسئله هم اهتمام داشته باشيد. اگر چنانچه ما چيزى را به كسى نسبت بدهيم كه در او نيست، خب اين مي شود تهمت. اگر چنانچه چيزى را بگوئيم كه به آن علم نداريم؛ مثلاً يك شايعه است - يك نفرى يك حرفى را از قول يكى نقل مي كند، ما هم همان را دوباره تكرار مي كنيم - خب، اين كمك كردن به شايعه است، اين شايعه‌پردازى است؛ قول به غير علم است. قول به غير علم، خود قولش هم اشكال دارد، عمل كردن به آن امر غير معلوم و بدون علم هم اشكال دارد؛ «و لا تقف ما ليس لك به علم». «لا تقف»، يعنى چيزى را كه علم به آن ندارى، دنبال نكن، دنبال نرو. دنبال كردن، هم در زمينه‌ى عمل هست، هم در زمينه‌ى گفتار هست. وقتى شما يك چيزى را گفتيد كه به آن علم نداريد، اين هم اختفاء امرى است كه انسان به آن علم ندارد. لذا دنبالش مي فرمايد: «انّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا » ۱۵

 از مبناهاي ايجاد يك شايعه در جامعه اين است كه گروهي حرف و قولي كه به صدق بودن آن اطمينان ندارند قبول كرده و آن را براي ديگران بازگو مي كنند. اساساً پذيرش حرفي كه اطمينان به صادق بودن آن نداريد اشتباه است. اين طمينان بايد به نحوي حاصل شود كه در محضر عدل خداوند به عنوان سند و شاهد قابل ارائه باشد. صحبت كردن و موضع گرفتن قاطع در مقابل وقايعي كه از وقوع آن ها فقط حرفي شنيده ايم كه به صادق بودن آن اطمينان نداريم باعث ايجاد شايعه و سوء ظن و بي اعتمادي در جامعه خواهد شد.

ذكر اين نكته ضروري است كه در بعضي موارد مسائلي در سطح جامعه مطرح مي شود با عنوان "شنيده ها" به اين صورت كه حرفي يا خبري به صورت دهان به دهان در جامعه رواج پيدا مي كند و به نوعي همه گير مي شود و از طرفي هيچ سندي دال بر صادق بودن صد در صدي آن وجود ندارد.  چنان چه تبيين موضوع به لحاظ اهميت آن در جامعه ضروري باشد بهترين راه در ارائه تحليل اين است كه در گفتار خود شرط صحت تحليل خود را صحت اخبار منتشر شده در سطح افكار عمومي و جامعه بدانيد و بر آن تاكيد كنيد!

  

 ۱۶.   فضای اهانت ممنوع!

 « فضاى اهانت و هتك حرمت در جامعه، يكى از آن چيزهائى است كه اسلام مانع از آن است؛ نبايد اين اتفاق بيفتد. فضاى هتك حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سياسى است. انتقاد، مخالفت، بيان عقايد، با جرأت، هيچ اشكالى ندارد؛ اما دور از هتك حرمتها و اهانتها و فحاشى و دشنام و اين چيزها. همه هم در اين زمينه مسئولند. اين كار علاوه بر اينكه فضا را آشفته مي كند و اعصاب آرام جامعه را به هم مي ريزد - كه امروز احتياج به اين آرامش هست - خداى متعال را هم از ما خشمگين مي كند. من مي خواهم اين پيامى باشد به همه‌ى آن كسانى كه يا حرف مي زنند، يا مي نويسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همه‌ى اينها بدانند، كارى كه مي كنند، كار درستى نيست. مخالفت كردن، استدلال كردن، يك فكر سياسى غلط يا يك فكر دينى غلط را محكوم كردن، يك حرف است، مبتلا شدن به اين امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سياسى، يك حرف ديگر است؛ ما اين دومى را به طور كامل و قاطع نفى مي كنيم؛ نبايد اين كار انجام بگيرد. متأسفانه بعضى اين كار را مي كنند. من بخصوص به جوانها توصيه مي كنم. بعضى از اين جوانها بلاشك مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبى هم هستند، اما خيال مي كنند اين وظيفه است؛ نه، من عرض مي كنم اين خلاف وظيفه است، عكس اين وظيفه است. » ۱۶

مطلبي كه مقام معظم رهبري در آخرين سخنراني خود در محكوم كردن فضاي توهين آميز ايجاد شده در مراسم روز ۲۲ بهمن شهر قم (فارغ از شخص آن)  از آن با عنوان "ميدادن ندادن به احساسات سركش" تعبير كردند. احساساتي كه انسان را وادار به ايجاد فضاي اهانت و توهين و چيزهايي مشابه به آن مي كند در صورتي كه دستور مسلم عقل و شرع چيزي غير از اين است. واضح است كه نقد كردن و سوال پرسيدن ار يك مسئول و يك شخص درباره آراء و تفكرات و عملكرد او امري معقول و منطقي است. اما آن چه معادله را به طور كلي تغيير مي دهد اين است كه به بهانه نقد عملكرد و اعتراض به مواضع، فضايي ايجاد شود كه توهين كردن به يكديگر امري عادي تلقي شود و هيچ گونه حرمتي در حفظ شخصيت افراد وجود نداشته باشد!



پی نوشت ها:

۱. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از روحانیون ۰۳/۱۰/۱۳۷۶

۲. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای ستاد های نماز جمعه ۵/۵/۱۳۸۱

۳. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۰/۶/۱۳۸۸

۴. همان

۵. همان

۶. بیانات مقام معظم رهبری در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) ۱۴/۳/۱۳۸۳

۷. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۰/۶/۱۳۸۸

۸. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضا بسیج دانشجویی دانشگاه ها ۳۱/۲/۱۳۸۶

۹. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران  ۲۶/۱/۱۳۷۹

۱۰. بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با اعضاى بسيجى‌ هيئت علمى دانشگاه‌ها ۲/۴/۱۳۸۹

۱۱. همان

۱۲. همان

۱۳. همان

۱۴. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۰/۶/۱۳۸۸

۱۵. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان ۱۶/۵/۱۳۹۱ 

۱۶. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری ۱۹/۱۲/۱۳۸۹

 

نماز باطل!

 

 

نماز باطل!

(بازخوانی یک جکایت قدیمی ازمولانا)

 

در حكايتي در دفتر اول مثنوي مولانا آمده است: 

 چار هندو در یکی مسجد شدند              بهر طاعت راکع و ساجد شدند

     هر یکی بر نیتی تکبیر کرد               در نماز آمد به مسکینی و درد

موذن آمد زان یکی لفظی بجست               کای موذن بانگ کردی وقت هست

        گفت آن هندوی دیگر از نیاز               هی سخن گفتی و باطل شد نماز

آن سیم گفت آن دوم را ای عمو                چه زنی طعنه به او؟ خود را بگو

                      آن چهارم گفت حمد الله که من                 در نیفتادم بچه چون آن سه تن

پس نماز هر چهاران شد تباه                عیب گویان بیشتر گم کرده راه

 

 

خلاصه حکایت اینه که چهار هندو به نماز ایستادند و چون موذن در آمد یکی از آن چهار گفت: ای موذن پیش از وقت اذان گفتی. دیگری او را گفت نمازت باطل شد و سومی دومی را گفت نماز تو هم با حرف زدنت باطل شد. چهارمین گفت: خدا را شکر که من حرفی نزدم. پس نماز هر چهار نفر باطل شد.

 

         ای خنک جانی که عیب خویش دید              هر که عیبی گفت آن بر خود خرید

 

و اما داستان نماز خواندن بعضي از ما...

حكايت زيبايي است. اگر بخواهيم راجع به آن طول و تفسير بنويسيم و آن را با شرايط الان مقايسه كنيم شايد تمثيل زيبايي باشد.

در خبر ها شنيديم كه در سخنراني علي لاريجاني در شبستان امام خميني(ره) حرم حضرت معصومه(س) در قم در روز ۲۲ بهمن عده اي از مستعمان با تابلو و برچسب حاميان دولت و محمود احمدي نژاد با پرتاب مهر و اشياء ديگر مانع از سخنراني علي لاريجاني شده اند و صحبت هاي او نيمه كاره مانده و جلسه با سخنران ديگر ادامه پيدا كرده است.

واضح است كه اين اقدامات واكنش هاي ماجراي يكشنبه گذشته در صحن علني مجلس و گيس و گيس كشي رييس جمهور و رييس مجلس بوده است. صحبت ها و تحليل هاي زيادي راجع به دعواي مجلس و مقصران آن در محافل مختلف زده شده است و به طور خلاصه اگر چه تعيين مقصر اصلي با توجه به پيشينه و ماسبق قضايا و عوامل پشت پرده كار آساني نيست، ولي پر واضح است كه نحوه تعامل در مجلس به اين سان كه اختلافات سران قوا به متن مردم كشيده شود و باعث دلزدگي و رنجش امت اسلامي شود و تبعات اجتماعي و سياسي زيادي به وجود آورد خلاف صريح توصيه هاي مقام معظم رهبري بوده است. در جلسه استيضاح ۱۵ بهمن شروع كننده اين نحوه تعامل رييس جمهور بوده است كه به حتم ايشان مقصر است و در قدم بعد هم واكنش و پاسخ رييس مجلس نيز اشتباهي در جواب اشتباه بوده است كه كم از اشتباه اول ندارد!

چيزي كه مايه تعجب است اين اظهار اطاعت از ولايت هاست كه از لسان مسئولين به كرات شنيده شده است و تريبون ها و سايت هاي متعلق به آنان نيز از اين شعار ها كم نمي گذارند. اين واژه ولايت مداري و تبعيت از ولايت بازيچه اي شده است كه هر كس آن را در دست خود بگيرد و بعد از آن هر كاري خواست انجام دهد!

به طور يقين اقدام كساني كه در جلسه سخنراني علي لاريجاني با رفتار هايي مانند پرتاب مهر و هر چيز ديگر (البته اگر اخبار منتشره صحيح باشد) مانع از سخنراني او شده اند اقدامي خلاف نص و منش صريح مقام معظم رهبري بوده است.

 

 

از طرفي ديگر متن خبر خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) نيز در جاي خود قابل توجه مي باشد كه كساني را كه در مراسم سخنراني اقدام به اين كار كرده اند مردم ولايتمدار قم معرفي مي كند. مردم ولايتمداري كه در رفتار خود خلاف منش صريح مقام معظم رهبري ( جايز نبودن ايجاد فضاي اهانت در مجامع عمومي و هتك حرمت) عمل مي كنند.

 

 

 

اميدوارم كه اين چند خط مختصر (البته بيشتر حكايتش مد نظر بود) به عنوان حمايت از علي لاريجاني و يا در دام مظلوم نمايي برخي افراد گرفتار شدن تلقي نشود. چرا كه اينجا اصلا بحثي از بررسي و تحليل  شخصيت ها، عملكرد ها و مواضع آنان نبوده است. تنها چيزي كه به نظر رسيد بيان شود اين بود كه نكند همه ما مانند آن چهار نماز گزار بگوييم داريم ولايت مداري مي كنيم و بر همه چيز ديگران عيب و خرده بگيريم در حالي كه نماز خودمان را باطل كرده باشيم. همين!

 



با احتیاط برانید!

 

با احتیاط برانید!

 

جاده لغزنده است دشمنان مشغول کارند با احتياط برانيد.
سبقت ممنوع، دير رسيدن به پست و مقام بهتر است از هرگز نرسيدن به خط امام!
حداکثر سرعت مجاز،سرعت حرکت ولي فقيه است.
اگر پشتيبان ولايت فقيه نيستيد لا اقل کمر بند دشمني را نبنديد!
با دنده لج حرکت نکنيد!
در ابتداي پيچ تاريخ قرار داريد...
با وضو وارد شويد اين جاده آغشته به خون مطهر شهداست.
به ياد امام و شهدا صلوات

سلسله مباحث چیستی علم (۵)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۵)

گفتار پنجم:  حل های سرپایی از مساله استقراء 

 

 

حل اول: به کار بردن احتمال به جای قطعیت!

براي رفع بعضي ايرادات و انتقادات وارد شده بر استقرا گرايي، مي توان موضع افراطي استقراگرايان سطحي را به شيوه‌ي نسبتا ساده اي تعديل كرد. راه بردي كه براي تعديل نظر استقراگرايان استفاده مي شود مفهموم احتمال است.

بر طبق ديدگاه احتمالي، ما نمي توانيم به صرف مشاهده مكرر يك  پديده با ويژگي و خاصيت معلوم، صد در صد مطمئن باشيم كه اين پديده در همه زمان ها و مكان ها اين ويژگي را دارد بلكه مي توانيم بگوييم اين پديده با اين ويژگي احتمالا هميشه همراه است.

ما نمي توانيم بگوييم به طور يقين سنگ بعدي را كه رها مي كنيم به طرف بالا سقوط نخواهد كرد بلكه مي توانيم بگوييم بسيار محتمل است كه سنگ بعدي نيز به طرف پايين سقوط خواهد كرد!

در نتيجه بايد بگوييم معرفت علمي معرفتي اثبات شده نيست بلكه معرفتي است كه احتمالا درست است. هر قدر تعداد مشاهدات تشكيل دهنده اساس استقرا بيشتر باشد و هر چه تنوع وضعيت مشاهداتي وسيع تر باشد احتمال اين كه تعميم هاي گرفته شده از مشاهده صحيح باشند بيشتر است.

اگر شكل اصلاح شده از استقراء را برگزينيم در آن صورت اصل استقراء احتمالي جايگزين اصل استقرايي پيشين خواهد شد.

صورت حتمالي اصل استقراء بدين شكل است: اگر تعداد زيادي الف در شرايط متنوع و وسيعي مشاهده شوند و اگر تمام الف هاي مشاهده شده بدون استثناء خاصه ب را داشته باشند در اين صورت تمام الف ها احتمالا داراي خاصيت ب هستند.

 

این صورت بندی جدید نيز مساله استقراء را حل نخواهد كرد. اگر نكاهي موشكافانه و دقيق و با توجه به مطالب قبلي به صورت جديد استقراء بيندازيم متوجه مي شويم كه اصل تعديل يافته استقراء در صورت جديدش هنوز هم يك گزاره كلي است. اصل تعديل شده كه بر اساس تعداد محدودي موارد موفقيت آميز بنا شده است بر اين دلالت دارد كه تمام مواردي كه در آنها از اصل استقراء استفاده مي كنيم به نتيجه هاي كلي منتج مي شوند كه احتمالا صحيح هستند!

مي بينيم كه شكل جديد نيز همانند قبل به صورت يك اصل استقرايي است و مشكل قبلي را هنوز دارد. در اصل ما مي گويم در مورد الف اصل استقرا نتيجه اي داد كه احتمالا صحيح است. در مورد ب هم اصل استقرا نتيجه اي داد كه احتمالا صحيح است و الي آخر. در نتيجه اصل استقرا هميشه نتيجه اي مي دهد كه احتمالا صحيح است. مي بينيم كه صورت استدلال همان صورت قبلي است و فقط يك احتمال صحت نتيجه به آن اضافه شده است كه همانند اضافه كردن يك ثابت بدون تاثير است و در نحوه استدلال تاثيري ندارد.

حتي اگر بتوان اصل استقراء را در شكل احتمالي آن توجيه كرد، مسائل ديگري هستند كه باز ايجاد سوال و شبهه مي كنند. اين مسائل مربوط مي شود به مشكلاتي كه در تعيين ميزان احتمال صحیح بودن قانون يا نظريه اي با توجه به قراين مشخص، با آن مواجه مي شويم!

ممكن است بتوانيم به طور شهودي بگوييم كه به همان اندازه كه قراين مشاهدتي قوانين كلي افزايش يابند احتمال صدق و درستي آن نيز افزوده مي شود. لكن اين ادعا امري شهودي است و نمي توان آن را به صورت دقيق بيان كرد.

مطابق نظريه استاندارد احتمالات، طرح هر شكلي از استقراء كه بتواند از صفر شدن احتمال گزاره هاي كلي مربوط به اين جهان، صرف نظر از مقدار و ميزان قراين مشاهدتي، اجتناب ورزد بسيار مشكل خواهد بود.

 توضيح اين كه: شواهد مشاهدتي شامل تعداد محدودي گزاره هاي مشاهدتي است، در صورتي كه گزاره هاي كلي مدعي خبر دادن از بي نهايت وضعيت هاي ممكن است. بنابراين، احتمال صادق بودن تعميم كلي برابر است با مقداري معين تقسيم بر بي نهايت. جواب اين تقسيم، هر قدر هم كه تعداد گزاره هاي مشاهدتي كه قراين ما را تشكيل مي دهند افزايش يابد، همواره صفر خواهد بود. اين تعبيري احتمالاتي است براي نشان دادن اين كه با زبان فني احتمالات هم نمي توان از تعداد محدود گزاره مشاهدتي به قوانين جهان شمول رسيد!

 

 

 

حل دوم: علم فقط يك حالت را پيش بيني مي كند نه همه حالات را!

راه ديگري كه براي حفظ مسلك استقراء گرايي انديشيده شده است اين است كه به جاي نسبت دادن احتمالات به قوانين و نظريه هاي علمي، احتمال صادق بودن هر يك از پيش بيني ها را تعيين مي كنند. طبق اين روي كرد، هدف علم، براي مثال تعيين احتمال طلوع فرداي خورشيد است و نه تعيين احتمال اين كه خورشيد هميشه طلوع خواهد كرد. دستگاه هاي محاسباتي متنوعي حول اين محور تكوين يافته اند تا مقدار احتمال پيش بيني هاي منفرد را محاسبه كنند.

دو ايراد اين گونه دستگاه ها را ذكر مي كنيم:

اول: اين تصور كه مقصود از علم توليد مجموعه اي از پيش بيني هاست و نه يافتن معرفت به شكل دستگاهي از گزاره هاي كلي،خلاف شهود و وجدانيات عادي ماست!

دوم: حتي اگر هدف علم را محدود به پيش بيني ها كنيم مي توان استدلال كرد كه نظريه هاي علمي، و در نتيجه قضاياي كلي، به طور محتوم در تخمين احتمال موفقيت پيش بيني ها به كار مي آيند. به این معنا که به طور مثال اگر معرفت ما از قوانین حاکم بر رفتار منظومه شمسی منظور شود تخمین احتمال این که فردا خورشید طلوع خواهد کرد افزایش می یابد. یعنی ما قبل از تخمین احتمال طلوع خورشید با استفاده از یک معرفت علمی (سوال:این معرفت چگونه به دست آمده؟) در تخمین خود استفاده کرده ایم!

 این موضوع که احتمال درستی پیش بینی ها به نظریه ها و قوانین کلی متکی است، تلاش استقراء گرایان را برای تعیین مقداری برای احتمال پیش بینی های منفرد که صفر نباشد، بی ثمر می سازد. هرگاه گزاره هاي جهان شمول به نحو موثري مورد استفاده قرار گيرد احتمال درستي پيش بيني هاي منفرد صفر خواهد شد.

 

 

پاسخ هاي ممكن به مساله استقراء

 با توجه به مساله استقراء و مسائل مربوط به آن، استقراء گرايان براي تبيين علم به صورت مجموعه اي از گزاره ها كه ميتوان صدق يا صدق احتمالي آن ها را با توجه به قراين معين اثبات كرد، با مشكلات پي در پي مواجه شده اند. هر تدبيري كه براي دفع شبهه اي يا رفع انتقادي انديشيده اند آن ها را از هر گونه تصور شهودي راجع به فرآيند علم دورتر كرده است(هر راه حلي پيش نهاد كرده اند باز هم مشكلي ديگر عارض مي شود).

پاسخ هاي ديگري مي توان به مساله استقراء داد كه يكي از آن ها شكاكانه است. ما مي توانيم ابتناي علم بر استقراء و هم چنين برهان هيوم  كه استقراء نمي تواند با توسل به منطق و تجربه تصديق شود را بپذيريم  و نتيجه بگيريم كه علم را نمي توان به طور عقلاني توجيه كرد. هيوم خود موضعي اين گونه داشت. وي معتقد بود كه عقيده به قوانين و نظريه ها چيزي بيش از عادات روان شناختي كه در نتيجه تكرار مشاهدات مربوط به دست آمده اند نيست!

پاسخ دوم عبارت است از سست كردن اين شرط استقراگرايان كه تمام معارف غير منطقي بايد از تجربه اخذ شوند و نيز اقامه برهان هاي ديگري براي توجيه اصل استقراء. با اين حال مسلم و قطعي فرض كردن اصل استقراء يا چيزي شبيه آن قابل قبول نيست! چرا كه در فرآيند استقراء تربيت، پيش داوري ها و فرهنگ ما در نتيجه گيري ها دخيل است و از اين رو نمي تواند راهنماي قابل اعتمادي براي چيزي كه معقول و منطقي است باشد! (در گفتار هاي بعد توضيح داده خواهد شد). اگر قرار است معقوليت اصل استقراء را مورد دفاع قرار دهيم بايد استدلال پيچيده تري جستجو كنيم نه اينكه به بديهي بودن آن متوصل شويم!

و راه حل سوم براي مساله استقراء عبارت است از اينكه ابتناي علم بر اسقراء را انكار كنيم. اگر بتوانيم ثابت كنيم كه علم شامل استقراء نمي شود از مساله استقراء پرهيز كرده ايم. ابطالگرايان، به ويژه كارل پوپر، اين راه برد را وجهه همت خود قرار داده اند كه در گفتار هاي بعد آن را بررسي خواهيم كرد!

در چند گفتار بعدي استقراء گرايي را به نحو زيباتري مورد نقادي قرار خواهيم داد!

 

 

پايان/.

 

سلسله مباحث چیستی علم (۴)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۴)

گفتار چهارم:  ايرادات وارد بر استقراء

 

 

ایراد اول: اصل استقراء چگونه ثابت می شود؟

همان طور که در گفتار های قبل ذکر کردیم، مطابق نظر استقرا گرايان علم با مشاهده آغاز مي شود و معرفت علمي بر اساس اين مشاهدات بنا مي شود. در حقيقت معرفت علمي با استقراء از گزاره هاي مشاهدتي اخذ مي شود. در اين گفتار قصد داريم با ترديد افكندن در سومين فرض از فرض هاي اوليه استقراء گرايان (اخذ معرفت علمي بر اساس استدلال استقرايي)، تبيين استقراء گرايان از علم را مورد نقادي قرار دهيم.

اولين ترديدي كه در مكتب علمي استقراء گرايان مي توان وارد كرد اين است كه چگونه مي توان اصل استقرا را توجيه كرد؟ به بيان ديگر، ما در مكتب علمي استقراء گرايي با استفاده از اين اصل كه اگر تعداد زيادي الف تحت شرايط مختلف داراي خاصيت ب بودند، همه الف ها داراي خاصيت ب هستند نظريه هاي علمي را استخراج مي كنيم. حال سوال اين است كه اصل اين استدلال استقرايي چگونه توجيه مي شود؟ چگونه مي توانيم ثابت كنيم كه بعد از هزار مشاهده با ويژگي مشترك هزار و يكمين مشاهده هم داراي همان ويژگي است؟ اصل استقراء چگونه توجيه مي شود؟

 

استقراء گرايان براي پاسخ به اين ايراد  از دو رويكرد مي توانند وارد شوند.

رويكرد اول توسل به منطق است. آن ها مي توانند با استفاده از منطق و براهين عقلي اثبات كنند كه استدلال استقرايي استدلالي قابل اتكاء و متقن است. براهين منطقي داراي اين خصيصه هستند كه اگر مقدمه برهان صادق باشد آن گاه نتيجه نيز صادق است. برهان هاي قياسي داراي اين خصيصه هستند. اگر براهين اسقرايي نيز داراي اين خصيصه باشند، استدلال استقرايي نيز توجيه مي شود. اما استنباطات استقرايي اين خصيصه را ندارند و از اين رو استدلال هاي منطقا معتري نيستند. اين طور نيست كه اگر مقدمات يك استنباط استقرايي صحيح باشد در آن صورت نتيجه آن هم الزاما صحيح باشد. امكان دارد نتيجه يك برهان استقرايي غير صحيح باشد در حالي كه مقدمات آن صحيح باشد و در عين حال تناقضي هم موجود نباشد.

براي نشان دادن اين كه استدلالات استقرايي داراي خصيصه براهين منطقي نيستند مثالي مي زنيم: فرض كنيد تا به امروز تحت شرايط مختلف و به تعداد زيادي كلاغ در آسمان به رنگ سياه ديده باشيد. اگر شما يك استقراء گراي بي ملاحظه باشيد نتيجه گيري مي كنيد كه كلاغ هاي بعدي هم حتما بايد سياه رنگ باشند. ولي در عين حال هيچ ضمانتي وجود ندارد كه كلاغ هاي بعدي سياه رنگ باشند. به محض مشاهده يك كلاغ به رنگ صورتي اين نظريه كه همه كلاغ ها سياه هستند (منتج از استقرا گرايي) نقض مي شود و اين متضمن هيچ تناقضي نيست! استقراء را نمي توان صرفا بر مبنايي منطقي توجيه كرد!

 

در رويكرد دوم، استقراء گرا تلاش مي كند تا اصل استقراء را از تجربه اخذ كند! اخذ اصل استقراء از تجربه بدين شرح است: مشاهده شده است كه استقراء در موارد متعددي به كار گرفته شده است و در موارد به كار گرفته شده نتايج موفقيت آميزي داشته است. پس در نتيجه اصل استقراء هميشه نتايج صحيح و موفقيت آميزي دارد!

واضح است كه نتيجه گيري فوق صحيح نيست. اين برهان متضمن دور است زيرا خود متوسل به همان استدلال استقرايي مي شود كه اعتبار آن نياز به توجيه دارد. در حقيقت استقرا گرايان استقرا را با استقرا توجيه مي كنند!

 برهاني كه استقراگرايان براي توجيه استقرا به كار مي برند به صورت زير است:

اصل استقراء در موقعيت الف موفقيت آميز بود.

اصل استقراء در موقعيت ب موفقيت آميز بود و همينطور الي آخر.

اصل استقراء هميشه موفقيت آميز است.

 

بنابراين اين برهان كه خود استقراء است نمي تواند مورد استفاده توجيه اصل استقراء قرار گيرد. اين مشكل توجيه استقرا همان است كه در سنت فلسفه " مساله استقراء " نام دارد.

 

 

 

دو ايراد ديگر

 

دو اشكال ديگر كه بر مكتب استقرا گرايي وارد مي كنند مربوط به شروط و قيود ذكر شده براي مشاهدات است. در نظر استقراء گرايان مشاهداتي كه بنا است به عنوان مبناي نظريه هاي علمي قرار گيرند بايد دو شرط كثرت و تنوع را داشته باشند. با وجود اين ۲ شرط در مشاهدات است كه مي توان آن ها را به عنوان مبناي اخذ نظريه هاي علمي عنوان كرد.

حال سوال اول اين است كه قيد كثرت به چه معنا است؟ چه تعداد مشاهده كه داشته باشيم قيد كثرت را برآورده كرده ايم؟ آيا در همه وضعيت ها و موقعيت ها قيد كثرت به يك تعداد است و يا به طور نسبي است و براي هر آزمايش و مشاهده اي فرق مي كند؟  یک میله را چند بار باید حرارت دهیم تا بتوانیم نتیجه بگیریم فلزات با حرارت منبسط می شوند؟ ۱۰ بار یا ۱۰۰ بار کافی است؟ پاسخ این سوال هر چه باشد می توان نمونه هایی را ذکر کرد که درباره تعیین تعداد ثابتی به عنوان نعداد زیاد تردید ایجاد می کند. برای مثال نتیجه گیری این که یک بمب اتمی بر روی شهر هیروشیما در پایان جنگ جهانی دوم اثرات مخرب جانی و غیر جانی دارد با یک بار مشاهده کافی است و نیاز به بار دومی ندارد تا همگان نتیجه بگیرند بمب اتمی یک بمب مخرب است! و یا استقراگرای بسیار شکاکی خواهد بود کسی که  با یک بار سوختن دستش که روی آتش قرار دارد نتیجه نگیرد آتش دست را می سوزاند! از طرف دیگر تصور قدرت پیش بینی یک فال بین با یک بار دیدن این که او یک واقعه را به درستی پیش بینی کرده است زیاد عاقلانه و موجه نیست!

همه این ها نشان می دهد که قید کثرت در مشاهدات یک امر نسبی بوده است و بسته به نوع آزمایش و وضعیت مشاهده این تعداد فرق می کند که این موضوع به عنوان یک ایراد بر استدلال استقرایی بیان می شود.

 

نظریه استدلال استقرایی وقتی بیشتر مورد تدقیق قرار می کیرد که بر روی قید تنوع در مشاهدات تامل بیشتری داشته باشیم. چه چیزی به عنوان متغیر موثر در تنوع شرایط محسوب می شود؟ برای مثال هنگام کشف نقطه جوش آب باید فشار را تغییر دهیم، یا خلوص آب، یا روش حرارتی یا زمان انجام آزمایش را؟ واضح است كه دو پارامتر اول در اين آزمايش مهم هستند و دو مورد آخر اهميت چنداني ندارند! اما اين گزينش پارامتر ها بر چه اساسي استوارند؟ اين يك سوال كليدي است زيرا فهرست تغييرات را مي توان با افزايش تنوع از قبيل رنگ ظرف، هويت آزمايشگر، محل جغرافيايي و ... به طور نا محدودي بسط داد. تا وقتي كه نتوانيم بر اساس معيار مشخصي چنين تنوع هاي زايدي را حذف كنيم تعداد مشاهدات لازم براي استنباط استقرايي مجاز بي نهايت خواهد شد . بنابراين بايد معلوم باشد بر چه اساسي بايد تنوع هاي گوناگون زايد را حذف كنيم. 

به نظر مي رسد جواب تا حدودي روشن باشد و آن اين است كه آزمايشگر بر اساس معرفت نظري خود از وضعيت در حال بررسي، تنوع هاي زايد را از تنوع هاي مهم تشخيص مي دهد و آن ها را حذف مي كند. ولي پذيرفتن اين نكته مستلزم آن است كه قبول كنيم نظريه پيش از مشاهده نقش اساسي ايفا مي كند. استقراگرايان سطحي نمي توانند اين نكته را قبول كنند و معتقدند كه يك آزمايشگر با ذهني خالي از هر گونه پيش داوري و بدون هيچ گونه نظريه قبلي دست به مشاهده مي زند و آز مشاهدات نتيجه گيري مي كند. خلاصه كلام اينكه شرط تنوع حالات و وضعيت ها در اصل استقراء مشكلاتي جدي براي استقراء گرايان ايجاد مي كند.

 

پايان/.

 

*واژه نامه فارسی

تدقیق:دقت کردن، دقیق شدن در کاری

 

بازخوانی یک پست: زندگی به سبک شهدا!

 

 

بازخوانی یک پست

زندگی به سبک شهدا !

 

ابتدا...: بر سر سفره دلش که می نشینی چنان شوق و شعف پیدا می کنی و چنان مجذوب رزقش می شوی که آرزو می کنی ای کاش دو بال داشتم و همین الان تا اوج پرواز می کردم. از هر دری صحبت کند دوای درد های ماست. از جنگ نرم  و بصیرت سیاسی اجتماعی گرفته تا وظیفه های جوانی و شوق دوستی با خدا و درآخری هم زندگی به سبک شهدا!

حاج حسین یکتا نام آشنایی است که هر زائری که قدم به سرزمین های نور بگذارد و سفره حاج حسین قسمتش شود تا آخر با او می ماند. اینبار هم طعم تازه ای از عالم شهیدان بر دنیای ما عرضه داشته اند به اسم "زندگی به سبک شهدا".

 

 

 

 

می خوانیم: 

·          اولين سوالي كه مطرح مي شود اين است كه چرا ما بايد در اين دور و زمانه، در اين عصر و روزگار باز هم بپردازيم به اون سبک و زندگي؟ آيا ما مي خواهيم بازگشت به گذشته كنيم؟ آيا ما داريم با نگاه بسته و ارتجاعي به زندگي نگاه مي كنيم؟

 

·         حقيقتا چيزي كه امروز گمشده خيلي از ماهاست، گمشده خيلي از زندگي هامونه، گمشده خيلي از دختر پسرامونه، گمشده خيلي از آموزه هاي تربيتي مونه، به نظر ما بچه رزمنده ها، بچه بسيجي ها، یک نظامنامه تربيتی است. بهترين نظامنامه اينه كه ما بدونیم چيكار كنيم تو زندگي كه زندگي كنيم!

 

·          من اعتقاد دارم شهدا پرواز نكردند پر ها شونو باز كردند! آدم وقتي پرشو باز كنه آزاد ميشه. بعدش ديگه ميتونه پرواز كنه!

 

·     زيباترين مطلبي كه اونجا اتفاق افتاد و ما هر وقت ازش ياد مي كنيم برامون طراوت داره یه چيز است: اين بچه ها از اين ور و از خيلي از تعلقات دنيا كنده شدند. حرص و طمع ها شون كم شد. همه چیز برا خدا شد. سبك زندگي امروز گيرش اينه!

 

·      من اعتقاد دارم چيزي كه با تموم شدن اون جهاد في سبيل الله ما رو محزون كرد این بود که: ما معتقد نيسيم جنگيديم، ما معتقديم جهاد كرديم. ما معتقديم تو اون مسير و تو اون سفر پشت در بهشت خوب خدا بوديم. چون ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصته ما پشت در بهشت خوب خدا رفتيم! ما توي يك فضاي بهشتي رفتيم!

 

 

 

 

·      ربطش چيه با امروز؟ آيا امروز فرق كرده با ديروز؟ دیروز كه جهاد اصغر بود. امروز جهاد اكبره. پس اينها بايد خيلي زيباتر و قشنگ تر بشه. چرا ما امروز احساس  مي كنيم اون سبك زندگي، اون نگاه به زندگي نيست؟ چرا مي گيم زندگي ها داره سبكش آمريكايي و غربی ميشه؟ سبكش عوض ميشه؟ چرا مي گيم تيپ ها داره عوض ميشه؟ چرا مي گيم داره قيافه ها عوض ميشه ؟ علت چيه؟

 

·     من گاهي اوقات تعبير و تفسيري برا بچه ها ميگم: ميگم اون موقع زيباترين و اند تيپيولوژي، بچه هاي جبهه بودند. يعني امروز طرف تيپ مي زنه نگاش كنند، تيپ مي زنه قشنگ و تو چشم بشه، تيپ مي زنه تيپي رو تيپ ها باشه. ولي ما اعتقاد داريم اون تيپي كه اون بچه ها زدند خدا نگاشون كرد كه بعد حضرت امام مي فرمایند شهيد نظر مي كند به وجه الله! اونها هم به خدا نگاه كردند، تيپ خاكي زدند، ظاهرش لباس خاكي پوشيدند ولي باطنش تيپ خاكي به دلهاشون زدند! يعني تعلقات رو كم كردند، يعني برا خدا حركت كردند.

 

·     حالا اگه بخواهيم برش گردونيم به امروز: ببينيد ما يه فرمول كلي داريم ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ما همه عالم را براي عبوديت آفريديم. نميشه ما از اين فرمول كلي عبور كنيم. ما براي بندگي آفريده شديم، براي قيام لله آفريده شديم، ما آفريده شديم براي اينكه اگر نگاهمان افتاد به يه خانم نامحرم نگاه نكنيم. اگه نگا نكنيم خوب مي شيم؟ يعني چي؟ يعني با اين صحنه گناه را نگاه نكردن خوب مي شيم؟ يعني با اين كار خير كردن خوب مي شيم؟ آره بابا جون! خوب شدن خيلي راحته! بد شدنم خيلي راحته! اصلا كلا همه چيز توي دنيا راحته! چون خدا سخت نگرفته براي بنده ها. تو اتفاقي كه اون موقع افتاد بچه ها براي خوب شدن قدم بر مي داشتند. بچه ها  به سمت خوبي ها مي رفتند. اون موقع همه هم به جبهه نرفتند. اگه همه جبهه رفته بودند كه 8 سال طول نمي كشید. هميشه سمت خوبي ها قرار نيست همه بروند.چون شيطون خيلي كار ميكنه. شيطون خيلي اثر داره. چون امروز شيطون هاي انسي و جني، همه استكبار جهاني، همه پول هاي ناتوي جبهه جنگ نرم جمع شده كه به سمت خوبي ها نريم. حالا اگه يكي بياد به سمت خوبي بره چي ميشه؟

 

·     جنگ چه ربطی به زندگی امروز من داره؟ ما اینو می پذیریم. این حماسه اتفاق افتاده. باید دربارش صحبت بکنیم. ولی ربط مستقیمش با اقتضائات امروز ما چی هست؟ اگر هست کجا باید باشه و چجوری باید باشه؟

 

·     ببینید یه اتفاقی اون موقع زمان جنگ افتاد. اون چه چیزی بود که امروز جبهه رو ماندگار کرده، اثر گذار کرده، اون چه چیزی بود که امروز هر چی از شهدا می گیم کهنه نمیشه، اون چه بود که امروز اثری از کشته های عراق نیست، اما یه کشته مفقود ما، گمنام ما، بی نام و نشون ما بالای یه تپه کوه های هر شهر و شهرستان می درخشه. یه گمنام ما کنار دانشگاه دارالشفا شده. حالا شما میگی ربطش با امروز چیه؟

 ربطش با امروز اینه که این جوونه بلند میشه عکس می گیره تو این جشن ازدواجش، تو این جشن فارغ التحصیلیش برای چی؟ برای اینکه میخاد بمونه این عکسه. جاودانگی رو دوست داره. اما نمی دونه وقتی خدا عکس بگیره چی میشه، وقتی برای خدا بشه چی میشه. امروز جوون ها هیچ موقع اشتهاشون سیر نمیشه. امروز موتور میخاد. دیروز دوچرخه میخاسته. امروز ماشین میخاد. امروز زن میخاد. فردا نوه میخاد. امروز یه خونه، فردا دو تا خونه. اشتهاش کم نمیشه. اشتهاش تموم نمیشه. هیچ موقع آروم نمیشه.

ربط دیروز با امروز چیه؟ چطور می شد ما تو اون نداری، زیر آتش آروم بودیم؟ اون روز به یه کنسرو خوردن سیر بودیم، به یه کمپوت خوردن سیر بودیم، گاهی اوقات همینم گیر نمی اومد سیر بودیم، آروم بودیم. چی می شد وسط اون میدون مین بچه ها با آرامش می دویدند؟ زیر اون آتیش می دویدند؟ چطور می شد تو پاتک بچه ها با هم مزاح می کردند؟ چطور می شد بچه ها وسط آتیش آروم بودند؟ امروز وسط خیلی از رفاهیات ما آروم نیستیم؟ چطور به هم ربط نداره دیروز با امروز؟ چرا اون موقع الا بذکر الله تطمئن القلوب بود؟ ولی امروز قرص های آرام بخش اون چنانی هم موثر نیست؟ چرا ربط نداره دیروز با امروز؟ آیا امروز آتیشش بیشتر شده؟ یا آرامشش کمتر شده؟ شاید امروز آسایش داره طرف ولی آرامش نداره. بهترین ماشین، بزرگترین خونه، زیباترین سفر ولی آرامش نداره. ما اونجا آسایش نداشتیم. هیشکی نمیتونه بگه ما تو جبهه آسایش داشتیم. مگه اونجا چا اتفاقی می افته؟ ببینی وقتی طرف به مادرش می گفت مادر من دارم میرم امرخدا رو اجرا کنم یعنی یه مرحله از این تهرون، از این شهرستون، از این موقعیت موجود کنده می شد. اینجا چه اتفاقی افتاد؟. بله اون موقع ادبیاتش جهاد بود شهادت بود رفتن و رسیدن به خدا بود مرگ در میان بود. ان زعمتم انکم اولیاء للله فتمن الموت ان کنتم صادقین راست می گید خدا رو دوست دارید آرزوی مرگ کنید. هواپیما یه تکون بخوره همه جیغ می زنیم چرخهاش که به زمین میاد خدا را فراموش می کنیم!

 اون موقع انقطاع بعد از انتقطاع بود. یعنی طرف وقتی جا کن می شد دم دم ازدواج، وقت کورکوری جوونی، وقت تحصیل، وقت پول جمع کردن، آقا برا خدا بریم چون خدا گفته. گیر امروز اینه! این انقطاعه پیش نمیاد. طرف احساس نمی کنه من اینجا برا خدا چشمامو می بندم به نامحرم، من اینجا برا خدا توی حروم نمی رم، من اینجا برا خدا این کار خوبو می کنم، برا گل یوسف زهرا که خشک خوشکلاست بظاهر هر چی این خوشکله نگاش نمی کنم. این برا خدا شده. خدا براش تجلی پیدا کرده. کار برا غیر خدا براش بی ارزشه.

 امروز اگه قراره ما یه موقع به خدا فکر کنیم شب کنکوره. اگه امروز واقعا قراره برا خدا فکر کنیم شب های قدره که میگن قراره نامه اعمالمون را بنویسند. ماه رمضون که تموم میشه احساس می کنیم ارتباطمون با خدا کم شده. خدایی بودنمون کم میشه. ولی اون موقع رنگ، رنگ خدایی دائم بود. با رفتن و اومدن این ماه و اون ماه و این ایام و اون ایام عوض نمی شد. این دائم خدایی بودن یعنی کار خدایی، محیط خدایی، جای خدایی، ازهمه مهمتر رفیق های خدایی!

 شما نگاه کنید این انقطاع انجام می شد. از همون موقع رفتن به جبهه معلوم می شد. معلوم می شد کی نور بالا میزنه. معلوم می شد کی می خواهد به بقیه سرویس بده و خودش استفاده نکنه!

 آیا الان بازار ایثار اینجوره؟ آیا ما الان سر خودکار و قلم با رفیقمون دعوامون نمیشه؟ پست و ریاست و حرف و حدیث های بالایی بمونه پیش کش! سر حد اقلی های دنیا کوتاه نمی آییم. اون از همون لحظه ای که به سمت جبهه می رفت معلوم بود داره دنبال یه چیز دیگه می گرده. بعدم که وارد منطقه می شدیم همه می شدیم یه دست و یه تیپ: تیپ خاکی زده می شد. آیا ما الان واقعا همه دلهامون یه دسته؟ این که الان سبک زندگی ما عوض میشه، یه دست نیستیم! یه تیپ نیستیم! یه حرف نیستم! یه کلام نیستیم! یه دل نیستیم! ما به دلهامون تیپ خدایی نمی زنیم. وقتی خدایی نمی زنیم انشقاق پیدا می کنیم. هر کی هر چی میشه. هر کی به یه سمتی میره!

 

 

 

·         این جنگ بود که بچه ها رو اینجوری می کرد؟ یا بچه ها بودند که جنگ رو اینجوری می کردند؟

 

·      اولا امام بود که همه رو اینجوری می کرد. امام بود تو اون شرایط. همین جور که الان حضرت آقا وقتی بچه ها توی یه شرایطی قرار می گیرن یه مرتبه نفسش، کلامش، راهش، چاهی که نشونمون میده که آقا این چاهه مواظب باشید. همه مارو نجات میده. اون موقع اون نفس قدسی، اون محیط خدایی، اون مرگ خدایی! با حضور این آدمهایی که می آمدن تو اون محیط قرار می گرفتند و می خواستند. ببینید می خواستند که خوب شدند. می خواستند که برا خدا بشوند. نمی خواست میتونست نره. همینجور که همه خواستند و نرفتند. چند درصد مردم جبهه رفتند؟ از جبهه های ها چند درصد خواستنی شدند؟ شهید شدند؟ رسیدند به خدا؟ پس خواستند که رسیدند. پس در نتیجه اینها می خواستند که در این محیط قرار بگیرند. امروز ما هم باید بخواهیم که در اون محیط قرار بگیریم. چقدر از شهدا می دونیم؟ چقدر از مادران شهدا درباره فرزاندنشون پرسیدیم؟ آقا می فرمایند که جنگ گنجه! چرا گنجه؟ چرا امام می گفت جبهه دانشگاهست؟ چرا امام می گفت این در شهادتو به روی جوونا نبند؟ این خون چی بود؟ قصه چی بود؟ این قصه لای غصه ها گم شد. این واقعیته لای عالم مجازی امروز گم شد. ما را به مجاز مشغول کردند. در عالم مجازی ما رو از واقعیت دور کردند. اینه که الان باعث میشه اتفاقهایی بیفته که دوستي هاي صادقانه و واقعي از بين بره! اون زمان دوستی ها صادقانه بود. اما الان ما چقدر دوستی صادقانه داریم؟ امروز ما چند تا دوست صادق داریم که وقتی آتیش تهیه گناه شروع میشه از وسط میدون مین گناه، دست رفیقشو بگیره بیاره بیرون؟ چی ها گم شدند؟ سبک زندگی و رفاقت صادقانه گم شده! ما امروز چند تا رفیق صادق داریم خاطر خواه باشه؟ عاشق جیبش، عاشق خوشکلیش، عاشق پولش نباشه؟ عاشق بابا و درس و بحث و موقعیت اجتماعی و سیاسی واقتصادی طرف نباشه؟ اون موقع وسط اون آتیش چی بود، چه دلدادگی بین بچه ها بود که دوستی ها صادقانه می شد؟ دوستی صادقانه گم شده! یه دستی و یه تیپ بودن گم شده! قیام لله و انقطاع و حرکت به سمت خدا گم شده! ایثار گم شده! گمشده ای که ما امروز برا خدا نیستیم. دنبال دنیامونیم. دنبال کیسه و جیبمونیم. خب معلومه هر کی دنبال دنیا بروند از هم جدا می شوند. اون موقع بچه ها دنبال دنیا نبودند. چه دنیایی؟

 

·      آیا این برگشت به عقب نیست؟ ما می گیم زندگی اهل بیت رو مطالعه کنید. زندگی پیغمبرو مطالعه کنید. ما می گیم زندگی شهدا رو مطالعه کنید. زندگی علما و عرفا رو مطالعه کنید. کی میگه ما باید برگردیم به اون دوران؟ ما اگه داریم زیبایی های جنگو به یه روایتی می گیم، می گیم: آقا زیباییهای زندگی برای خدا، زیبایی های زندگی به سبک جهاد فی سبیل الله، زیبایی های اون زندگی که قرار بود ما رو ارتقا بدهد رو با انتخاب سبک زندگی دوباره به دست بیاوریم. قرار بود عنایت های ویژه خدا رو بگیم. قرار بود اصلا دری بسته نباشد. من کان لله کان الله له هر چی از خدا می خواهید بشود. چی می شد؟ می خواستند می شد. می خواهیم نمی شه. کی گفته ما می خواهیم برگردیم به عقب؟ ما می گیم بچه ها! جوون ها! بخواهید بشود چرا می خواهید نمی شود؟ چرامی خواهیم نمی شود؟ اگر من کان لله کان الله له، اگه خدا گفته تو مال من باشی من با همه خداییم مال تو هستم، این سبک زندگی یعنی برگشتن به عقب؟ اگه خدا میگه که جوون من میخام که فقط بقیه االه الاعظم رو، من میخام خلیفه خدا روی زمین رو دوست داشته باشی چیز دیگه رو دوست نداشته باشی این میشه برگشت به عقب؟ اگه خدا میگه من میخام تو یه زندگی آرومی داشته باشی برا خدا انتخاب کنی این میشه برگشت به عقب؟ چرا امروز توی زندگی خیلی چیز ها هست ولی اعصاب ها آروم نیست؟ این میشه برگشتن به عقب؟ کی میگه شما برو امروز توی سنگر زندگی کن؟ محیط زندگی خوب، امکانات خوب، وسیله نقلیه خوب، هر چی که در شأنته. موضوع اینه که ما به دنبال این هستیم با تعریف سبک زندگی بچه های زمان جنگ و جبهه و جهاد و شهادت و ترسیم رفاقت این ها با خدا، رفاقت بچه ها که حواسشون پرت شده با شیطون رفیق شدند و امروز وقتی می بریش توی راهیان گریه می کنه که چرا زودتر نیومده اینجا، رفاقتی که ازش غافل شدیم و خیلی بهش نیاز داریم رو دوباره زنده کنیم! چه جاذبه گردشگری شلمچه داره؟ چه جاذبه گردشگری فکه داره؟ جز رمل چیز دیگه ای هست؟ چرا جوونه میاد اونجا شل میشه میشینه؟ چرا وقتی از اونجا برمی گرده به هم می ریزه؟ و خیلی از کارهاش عوض میشه؟ چرا وقتی میریم تو فطرت طرف و طرفو با فطرت خدا پرستیش رفیق می کنیم دوستی های واقعیش شکل میگیره؟ چرا وقتی زندگی ها رو ما ترسیم می کنیم با نگاه خدا پرستی و با اون نگاه های معنوی آسمونی اون وقت نگاه می کنیم زندگی مون آروم میشه؟ . . .

 

پایان/.