سلسله مباحث چیستی علم (۱3)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۱۳)

گفتار سیزدهم : محدودیت های ابطال گرایی

 

در چند گفتار قبل به صورت مشروح به بیان ویژگی ها و خصوصیات روش ابطال گرایی در چگونگی تحصیل معرفت علمی پرداختیم. در این گفتار قصد داریم به بیان یکی از محدودیت های روش ابطال گرایی بپردازیم و با ذکر چند مثال، تفاوت بین دیدگاه ابطال گرایان سطحی و ابطال گرایان پیشرفته را متذکر شویم.

تا اين جاي بحث، سخن بر اين بود كه در روش ابطال گرايي، پژوهشگران به دنبال ابطال نظريه هاي موجود و جايگزين كردن نظريه هاي دقيق تر و ابطال پذير تر از نظريه هاي قبلي هستند. پیشرفت علم زمانی اتفاق می افتاد که نظریه های قبلی ابطال شوند و نظریه های جدید به وسیله حدس های متهورانه جایگزین شوند. در حقیقت مهمترین مولفه در پیشرفت علم ابطال بود و تا نظریه ای ابطال نمی شد پیشرفتی در فرآیند علم رخ نمی داد. اگر نظریه ای موجود بود و صورت نظریه به صورتی بود که هیچ مشکلی با مشاهدات نمی داشت (به هیچ نحوی در معرض ابطال قرار نمی گرفت) هیچ اندیشمند و پژوهشگری به فکر اصلاح و گسترش نظریه نمی افتاد و نظریه موجود را به عنوان نظریه کامل و جامع می پذیرفتند. در اصل، عدم همخواني نظريه با مشاهده بود كه انديشمند و پژوهشگر را وادار به تلاش علمي بيشتر براي حل اين عدم همخواني مي كرد.

آن چه تا اينجا به طور آشكار قبول كرده بوديم اين بود كه نظريه ها با اتكا به گزاره هاي مشاهدتي ابطال مي شوند. اگر يك گزاره مشاهدتي داشتيم كه مبطل يك نظريه بود، آن نظريه باطل و كنار گذاشته مي شود و لازم است به هر نحوي (مثلا اصلاح غير موضعي توسط حدس هاي متهورانه) اصلاح شود به صورتي كه در مقابل با آزمون مشاهدتي مبطل نظريه اوليه پيروز شود.

آن چه در اين گفتار به عنوان محدوديت ابطال گرايي مطرح مي شود تفاوت ديدگاه ابطال گرايان سطحي و ابطال گرايان پيشرفته در مقابله با وضعيت هاي عدم همخواني مشاهده و نظريه است.

نکته اول در بیان این محدودیت، دقیقه ای است که درباره صدق گزاره های مشاهدتی مطرح می شود. بر طبق نظر ابطال گرايان، اگر گزاره هاي مشاهدتي صادق داشته باشيم مي توانيم كذب بعضي گزاره هاي كلي را به طور منطقي از آن ها استنتاج كنيم، در صورتي كه امكان ندارد بتوان از آن ها صدق گزاره هاي كلي را استنتاج كرد. اين مطلبي صحيح و ترديد ناپذير است. در عين حال درستي اين مطلب مشروط به اين است كه گزاره هاي مشاهدتي كاملا مطمئني در اختيار باشند. اما همانگونه كه در گفتار هاي مربوط به استقرا گرايي بيان كرديم، هيچ گزاره مشاهدتي از چنين وثاقتي برخوردار نيست. تمام گزاره هاي مشاهدتي خطاپذيرند چرا كه آنان متكي به نطريه هستند. در نتيجه اگر يك گزاره كلي يا مجموعه اي از گزاره هاي كلي كه اجزاي يك نطريه هستند با يك گزاره مشاهدتي تعارض پيدا كند، اين امكان وجود دارد كه گزاره مشاهدتي غلط باشد. منطق هيچ گاه حكم نمي كند كه در صورت تعارض نظريه با مشاهدات، هميشه اشكال از نظريه باشد و مشاهده بدون خطا باشد. مي توان در مواردي گزاره مشاهدتي را رد كرد و نظريه را تثبيت كرد و به دنبال اصلاح گزاره مشاهدتي بود.

طبق نظر ابطال گرايان پيشرفته، يكي از مواردي كه منجر به صادق نبودن گزاره هاي مشاهدتي مي شود عدم توجه به فرض هاي كمكي و جانبي در مشاهده از قبيل قوانين و نظريه هاي حاكم بر نحوه كاركرد ابزار و وسايل مورد استفاده در آزمايش ها و اندازه گيري هاست.

هر وسيله اندازه گيري مورد استفاده در آزمون هاي مشاهدتي تحت شرايط خاصي به صورت صحيح كار مي كند و يا قوانيني بر نحوه عملكرد آن ها حكم فرماست. ممكن است يك پژوهشگر در يك آزمون تجربي يك نظريه، به يكي از شرايط لازم براي كاركرد صحيح دستگاه اندازه گيري توجه نكرده باشد و يا موانعي بر سر راه عملكرد صحيح دستگاه وجود داشته باشد كه پژوهشگر از آن غافل باشد. همه اين موارد منجر به حصول يك آزمون تجربي متعارض با نظريه مي شود كه در اصل ايراد از مشاهده است و اشكالي بر نظريه وارد نيست.

در مثال ساده اي كه در گفتار قبل زديم اين گونه بيان كرديم كه اگر يك قوي سياه را مشاهده كنيم گزاره كلي همه قوها سفيد هستند باطل مي شود و بايد آن را كنار گذاشت. اگر بخواهيم با نگاه موشكافانه ابطال گرايان پيشرفته اين ابطال را بررسي كنيم مي توانيم بگوييم : قبول داريم كه اگر يك قوي غير سفيد مشاهده كنيم نظريه ما باطل مي شود ولي از كجا معلوم اين قوي سياه كه شما ديده ايد واقعا سياه باشد و سفيد نباشد؟ شايد محيط مشاهده شما داراي خاصيتي باشد كه رنگ ها را تغيير مي دهد و شما رنگ سفيد را غير سفيد ببينيد. يا شما با سرعتي در حال حركت باشيد كه بنا بر قوانين نسبيت طول موج دريافتي از قوي غير سفيد به شما تغيير كرده باشد و در اصل سفيد باشد. يا عينكي بر چشم شما زده باشند كه همه رنگ هاي سفيد را كمي متفاوت تر مي بينيد.

خلاصه: وقتي يك آزمون مشاهدتي با نظريه اي در تعارض بود، ممكن است منشأ تعارض در عدم توجه به قوانين حاكم بر اصول كاركرد وسايل آزمايشگاهي بوده باشد و اگر به آن ها توجهي دوباره شود تعارض نظريه با مشاهده رفع مي شود.

ج) مطلب بعد اين كه عموم نظريه هاي موجود در تاريخ علم نظريه هايي نيستند كه شامل تنها يك گزاره علمي باشند. در مقايسه با نظريه ساده اي همجون همه قو ها سفيدند كه تنها شامل يك گزاره علمي است، عموم نظريه هاي مطرح شده در تاريخ علم نظريه هايي هستند كه شامل مجموعه پيچيده اي از نظريه ها و پيش فرض هاي مختلف هستند  و بر اي اساس با مشااهده يك مبطب مشاهدتي نمي توان به راحتي كل نظريه را باطل كرد.

این گفتار در حال تکمیل و اصلاح است...

سلسله مباحث چیستی علم (۱2)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۱۲)

گفتار دوازدهم : حدس هاي متهورانه و پيشرفت علم

 

در فرآیند پیشرفت علم به روش ابطال گرایی، توضيح داديم كه يك نظريه تا وقتي كه توسط آزمون هاي مشاهدتي ابطال نشود به عنوان يك معرفت علمي معتبر مورد قبول است. يك نظريه هر چقدر ابطال پذير تر باشد داراي اعتبار بيشتري است و مادامي كه در آزمون هاي مشاهدتي ابطال نشود داراي استحكام بيشتري مي باشد.

در روش ابطال گرايي، برخي نظريه ها در مقابله با آزمون هاي مشاهدتي كارایي ندارند و باطل مي شوند. نظريه اي كه در مقابل يك آزمون تحربي كارايي نداشته باشد به سرعت از ليست نظريه هاي معرفتي حذف خواهد شد و تلاش صاحب نظريه اين خواهد بود كه به نحوي نظريه خود را دستخوش تغيير كند تا بتواند دوباره به عنوان یک معرفت علمی اعتبار پيدا كند.

يكي از روش هاي اعاده اعتبار يك نظريه را در گفتار قبل به تفصيل بررسي كرديم. در آن جا گفتيم كه اصلاحات غير موضعي نظريه، به شرطي كه نظريه اصلاح شده مستقلا آزمون پذير باشد، مي تواند نظريه نسخ شده را اعاده اعتبار كند.

يكي از راه هاي انجام اصلاحات غير موضعي در يك نظريه استفاده از حدس هاي متهورانه است. حدس متهورانه به اين معني است كه به محض مشاهده نارسايي در ساختار و كاركرد نظريه، با يك بررسي اجمالي و با استفاده از قوه تحديس و هوش ناخود آگاه و با جرات تمام، حدس بزنيم كه نارسايي نظريه از فلان قسمت نشأت مي گيرد و اگر اين قسمت اصلاح شود نظريه بدون عيب و نقص خواهد بود. در روش ابطال گرايي اصلا كاري به اين نداريم كه اين حدس از كجا آمده است (به همين خاطر است كه اسمش را حدس متهورانه مي گذاريم)؛ ممكن است يك تخيل باشد، يك خواب يا يك الهام! مهم ادامه كار است: اين حدس متهورانه چه مقدار داراي قابليت پيش گويي و فائق آمدن بر آزمون هاي تجربي مي باشد.

پيشرفت علم در منطق ابطال گرايي وقتي انجام مي شود كه يك نظريه در مقابله با آزمون تجربي شكست بخورد و به دنبال آن يك حدس متهورانه اي براي اصلاح نظريه زده شود. ابتدا ميزان موفقيت نظريه جايگزين (اصلاح شده توسط حدس) در مقابله با آزمون مبطل نظريه اوليه سنجيده شود و در صورت فائق آمدن، نظريه جايگزين با آزمون هاي تجربي ديگر نيز محك مي خورد! چنان چه يك نظريه تا مدت ها به هيچ وجه ابطال نشود هيچ پيشرفتي در معرفت علمي رخ نمي دهد و چنان چه در پي شكست يك نظريه در مقابله با آزمون تجربي، حدس متهورانه اي براي اصلاح آن پيشنهاد نشود باز هم پيشرفتي در معرفت علمي رخ نخواهد داد مضاف بر اينكه معرفت هاي حاصل شده در قبل هم دچار خدشه و ترديد خواهد شد.

در يك تقسيم بندي، نظريه هاي حاصل از حدس را به دو گروه مي توان تقسيم كرد: نظريه هايي به شكل حدس هاي متهورانه و نظريه هايي به شكل حدس هاي احتياط آميز! نظريه هاي گروه اول همان هايي هستند كه در بالا تشريح كرديم و حاصل حدسياتي هستند كه با تهور زده مي شوند و معرفت هاي جديدي را گزارش مي دهند. نظريه هاي گروه دوم هم نظريه هاي كهنه اي هستند كه معرفتي قديمي را به دوش مي كشند و تاكنون به هر دليلي باطل نشده اند.

پيشرفت هاي مهم در روش علمي ابطال گرايان با تاييد حدس هاي متهورانه يا باطل شدن حدس هاي محتاطانه مشخص مي شود. نوع اول اخباري و داراي سهم بسزايي در معرفت علمي است صرفا بدين علت كه به كشف چيزي منجر مي شود كه پيش از اين يا شنيده نشده بود و يا نامحتمل تصور مي شد. ابطال حدس هاي احتياط آميز نيز داراي ارزش علمي هستند زيرا معلوم مي كنند آن چه به طور اطمينان بخشي صحيح به نظر مي رسيد در واقع غلط بوده است و به دنيال آن تلاشي براي اصلاح آن انجام مي شود. بر عكس، ابطال حدس هاي تهور آميز يا تاييد حدسي احتياط آميز درس آموزي كمي خواهد داشت. اگر حدسي تهور آميز ابطال شود در آن صورت تنها چيزي كه آموخته مي شود اين است كه باز هم غلط بودن تصور احمقانه ديگري اثبات شده است. به همين ترتيب، تاييد فرضيه هاي محتاطانه هم داراي ارزش علمي زيادي نيستند. چنين تاييداتي صرفا نشان مي دهند كه نظريه اي كه بنيادي استوار داشته و شك و ترديدي در آن نبوده است، يك بار ديگر به طور موفقيت آميزي تاييد شده است.

خلاصه؛ ابطال گرايان فرضيه هاي موضعي را رد مي كنند و به جاي آن توصيه مي كنند از حدس هاي تهور آميز به جاي فرضيه هاي موضعي استفاده شود. آن ها معتقدند اين حدس هاي تهور آميز به پيش بيني هاي آزمون پذير و بديعي منتهي مي شوند كه از نطريه اصلي ابطال شده نتيجه نمي شوند و صرفا حاصل يك حدس مي باشند. از طرف ديگر تا زماني كه اين فرضيه متهورانه جديد بر آزمون هاي تجربي قبلي فائق نيايد به منزله پيشرفتي نسبت به نطريه باطل شده قبلي به حساب نمي آيد. بسياري از حدس هاي تهور آميز در آزمون هاي بعدي جان سالم به در نمي برند و در نتيجه سهمي در فرآيند پيشرفت علمي نخواهند داشت. حدس هاي تهور آميزي كه گاه به پيش بيني هاي بديع و نامحتملي منجر مي شود و با اين وصف با مشاهده يا آزمايش تاييد شوند، به منزله نقاط عطف تاريخ رشد علم شناخته خواهند شد.

 

تهور، بديع بودن و معرفت پيشين

در اينجا لازم است مقداري پيرامون مفاهيم متهور، بديع سخن بگوييم. تا اينجا گفتيم كه حدس هاي متهورانه و بديع منجر به پيشرفت علم مي شود. هر دوي اين ها به لحاظ تاريخي مفاهيمي نسبي هستند. آن چه در مرحله اي از تاريخ علم حدس تهور آميز محسوب مي شود ضرورتا در مرحله بعدي متهورانه نخواهد بود. اگر مجموعه نظريه هاي علمي مرحله اي از تاريخ علم را كه عموما پذيرفته شده و بخوبي جا افتاده است معرفت پيشين آن مرحله بنامبم، آن گاه حدس هايي تهورآميز خواهند بود كه ادعايشان با توجه به معرفت پيشين آن زمان نامحتمل باشند. همچنين، همان گونه كه حدس ها با توجه به معرفت پيشين خود تهور آميز به حساب مي آيند، پيش بيني ها نيز در صورتي بديع قلمداد مي شند كه متضمن پديداري باشند كه يا در معرفت پيشين آن زمان يافت نشود و يا معرفت پيشين صريحا آن را رد كرده باشد.

به عنوان مثال؛ حدس هايي كه ماكسول در نظريه الكترو مغناطيس خود در سال ۱۸۶۴ پيشنهاد كرد با توجه به معرفت پيشين آن زمان حدس هايي متهورانه بودند. زيرا اين حدس عموما با نظريه هايي كه آن زمان در ابن باره پذيرفته شده بود معارضه داشت. همچنين پيش بيني هاي او مثل امواج راديويي، پيش بيني بديعي بود؛ زيرا پديداري را پيش بيني كرد كه تا آن زمان حرفي از آن نشده بود و يا احتمالا معرفت پيشين وجود آن را صريحا رد كرده بود. اگر شخصي بيايد و حدس هاي ماكسول را امروز باز گو كند مطمئنا كسي به او توجهي نخواهد كرد؛ زيرا با توجه به معرفت پيشين در زمان كنوني حدس هايي از نوع حدس هاي ماكسول حدس هاي متهورانه اي نخواهد بود و پيش بيني امواج راديويي هم پيش بيني بديعي نيست!

نكته نهايي؛ در بخش قبلي گفتيم كه پيشرفتهاي عمده رشد معرفت علمي هنگامي حاصل مي شود كه يا حدسي تهور آميز تاييد و يا حدسي احتياط آميز ابطال شده باشد. با توجه به مفهوم معرفت پيشين اين نكته را در مي يابيم كه اين دو حالت همزمان در نتيجه آزامايش واحدي رخ مي دهند. معرفت پيشين فرضيه هاي محتاطانه را شامل مي شود؛ صرفا بدين علت كه آن معرفت بخوبي جا افتاده و غير مساله آميز شناخته شده است. تاييد حدس هاي متهورانه متضمن ابطال بخشي از معرفت پيشين است كه نسبت به آن، اين حدس ها تهور آميز بوده است.

 

مقایسه تایید از نظر ابطال گرایان و استقراء گرایان

تایید یک نظریه در روش ابطال گرایی و استقراء گرایی نقش مهمی را ایفا می کند. در حقیقت تایید یک نظریه باعث قوام آن نظریه و پیش بینی وقایع دیگر توسط نظریه می باشد. یک نظریه که تایید نشده باشد قادر نخواهد بود پیش گویی درستی از وقایع دیگر داشته باشد و البته با یک نظریه تایید شده است که قادریم پدیدار های دیگر را توصیف و توجیه کنیم.

در منطق ابطال گرایی، همان گونه كه شرح داديم، نظريه ها ابطال و رد مي شوند. به محض ابطال شدن يك نظريه تلاش مي شود نظريه جديدي جايگزين نظريه قبلي شود كه اولا: آزمون تجربي كه مبطل نظريه اوليه بود مبطل نظريه جايگزين نباشد و دوما: در مقابل با آزمون هاي تجربي سخت تر، با موفقيت آزموده شود. در حقيقت  در اين صورت است كه در منطبق ابطال گرايي يك نظريه جديد تاييد مي شود.

تبيين استقراء گرايان از تاييد با تبيين ابطال گرايان به كلي متفاوت است. در منطق استقراء گرايي، هر آزمون مشاهدتي كه با قانون كلي ماخوذه در تعارض نباشد به عنوان يك تاييد از نظريه بر شمرده مي شود. هر آزمون تجربي فارغ از زمان و مكان و موقعيت و تاريخ، صرفا از اين جهت كه تاييد كننده نظريه باشد (و نظريه را نقض نكند) يك حامي نظريه بر شمرده مي شود و هرچه اين حاميان نظريه ( آزمون هاي تجربي مويد نظريه) بيشتر باشند احتمال بيشتري براي صدق نظريه در نظر گرفته مي شود. به عنوان مثال؛ افتادن يك سنگ از ارتفاع يك متري در سال ۲۰۱۴ و موقعيت سياره ها در فضا در قرن هفدهم، دو آزمون تجربي هستند كه فارغ از ميزان اهميت معرفت علمي كه گزارش مي دهند، هر دو فقط يك مويد هم ارزش از قانون جاذبه نيوتون هستند. اگر ما هر روز بنشينيم و صدها سنگ را از ارتفاع هاي مختلف رها كنيم و ببينيم همه به سمت زمين حركت مي كنند هر كدام از اين رها كردن ها يك فعاليت علمي ارزشمند محسوب مي شوند؛ چرا كه هر كدام مويدي بر قانون جاذبه نيوتن هستند و باعث افزايش احتمال درستي قانون جادبه نيوتن مي شوند؛ البته از منظر استقراء گرايان!

در مقابل، در منطق ابطال گرايي، تاييد يك نظريه مفهومي متفاوت از منطق استقراء گرايي دارد. در تبيين ابطال گرايان، اهميت مويد ها بستگي بسيار زيادي به زمينه تاريخي آن دارد. مويد هاي يك نظريه هنگامي مهم خواهند بودكه با توجه به معرفت پيشين آن زمان نا محتمل به نظر آمده باشد. به زبان ساده تر، بنا به زمينه تاريخي و معرفت هاي پيشين هر زمان، ممكن است در يك زمان يك آزمون تجربي مويد خوبي براي يك نظريه باشد و در زمان ديگر داراي ارزشي نباشد. تاييد هايي كه قبلا حاصل شده باشند بي اهميت هستند. به عنوان مثال؛ در نظريه ماكسول، هنگامي كه هرتز اولين امواج راديويي را دريافت كرد مويد بسيار خوبي براي نظريه ماكسول بود ولي در ۲۰۰ سال بعد، هر چقدر هم كه به وسيله يك راديو امواج راديويي را دريافت كنيم، اگر چه هنوز يك مويد براي نظريه ماكسول مي باشد، ولي به دليل زمينه تاريخي و معرفت پيشين، مويد با ارزشي به حساب نمي آيد و اين فعاليت ها به عنوان فعاليت علمي بر شمرده نمي شوند. (به دليل زيبايي اين مثال، ترجيح دادم براي فهم بهتر، يك مثال فيزيكي آورده شود. اگر چه مثال زدن از ديگر زمينه هاي علمي هم كار سختي نيست!)

 

پايان/.

سلسله مباحث چیستی علم (11)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۱۱)

گفتار یازدهم : ابطال پذیری نسبی، اصلاحات موضعي ابطال پذيري

 

در گفتار هاي قبل به بيان توضيحاتي پيرامون ابطال گرايي پرداختيم و سعي كرديم به زباني ساده و روان به تشريح سازوكار ابطال گرايي در فرآيند پيشرفت علم بپردازيم. در اين گفتار قصد داريم با ارائه چند نكته دقيق تر پيرامون اين مكتب، جنبه هايي ديگر از اين روش علمي را تبيين نماييم: 

 

ابطال پذیری نسبی در مقابل ابطال پذیری مطلق

قبلا گفتيم كه بنا بر نظر ابطال گرايان، يك فرضيه بايد داراي يك سري از ويژگي ها و مشخصات باشد تا بتواند به عنوان يك نظريه علمي مورد قبول دانشمندان واقع شود. قابليت ابطال پذيري و باطل نشدن نظريه در مواجهه با آزمايش ها و آزمون هاي تجربي مختلف،  از جمله اين ويژگي هاست. گفتيم كه يك فرضيه بايد ابطال پذير باشد و تا هنگامي كه ابطال نشده باشد، هر چه ابطال پذير تر باشد نظريه بهتري است. ابطال گرايان پيشرفته دريافته اند كه اين ويژگي ها به تنهايي كافي نيستند. آن ها معتقدند شرط ديگري كه باعث پيشرفت علم مي شود اين است كه فرضيه جانشيني كه قرار است جايگزين يك نظريه ابطال شده شود بايد ابطال پذير تر از فرضيه قبلي باشد.

با توجه به این که مهم ترین دغدغه ابطال گرایان پیشرفته رشد علم می باشد، عمده توجه آن ها از قابليت ها و امكانات ابطال پذيري يك نظريه منفرد به سمت قابليت ابطال پذيري نظريه رقيب معطوف شده است و به جاي صحبت درباره اينكه آيا يك نظريه ابطال پذير هست يا نه؟ دنبال اين هستند كه مطمئن شوند آيا اين نظريه جديد، جانشين قابل دوام و رشدي براي نظريه چالش شده هست؟ به طور كلي يك نظريه جديد وقتي شايستگي بررسي دانشمندان را خواهد يافت كه ابطال پذير تر از نظريه قبلي باشد بويژه اگر بتواند جزييات بيشتري را پيش بيني كند كه نظريه قبلي از آن غفلت كرده است.

يك نظريه منفرد به خودي خود داراي ابطال گران بالقوه زيادي هست و مي توان بي نهايت ابطالگر بالقوه براي يك نظريه پيشنهاد داد. اما آن چه يك ابطال گر بالقوه يك نظريه را داراي ارزش مي كند، بررسي كاركرد ابطال كنندگي اين ابطال گر بالقوه در مقايسه با نظريه هاي ديگر هم ارز و در رقابت با اين نظريه است. ابطال گران پيشرفته نظريه هاي مطرح شده را در مقابل آزمايشات و مشاهدات آزموني به صورت مقايسه اي مي سنجند و دنبال اين هستند كه آن نظريه اي كه قابليت ابطال پذيري و همچنين دوام بيش تري دارد را انتخاب كنند. ابطال گرهايي كه همزمان  ابطالگر بالقوه تعدادي نظريه هستند داراي ارزش چنداني نيستند بلكه آن دسته از ابطالگران بالقوه يك نظريه داراري ارزش هستند و باعث تمايز و برتري آن نظريه مي شوند كه منحصر به خود باشد و در نظريه هاي رقيب نتواند نقش ابطال گر بالقوه را ايفا كند. مطلوب ابطال گرايان پيشر فته در فرآيند رشد علم اين است كه بگويند رشته اي از نظريه هاي متوالي كه نشان دهنده تكامل تاريخي يك علم است از نظريه هاي ابطال پذير ساخته شده است و هر يك از نظريه هاي اين رشته از نظريه قبلي ابطال پذير تر است.

 

 

افزايش ابطال پذيري و اصلاحات موضعي

یک نظریه علمی ممکن است در سير زمان توسط برخی مشاهدات تجربی باطل و منسوخ شود. یکی از ترفندهایی که ممکن است صاحب نظریه به منظور حفظ اعتبار نظریه خود به کار برد این است که در نظریه خود اصلاحاتی را ایجاد کند. مثلا یک اصل موضوعه را تغییر دهد، برخي اصول موضوعه را كم و زياد كند، برخي استثنائات غير عادي به نظريه خود الحاق كند و يا شرايط لازم براي صحت نظريه را به صورت غير عادي ترسيم كند.

ابطال گرايان ايجاد هر گونه تعديل و اصلاح روي يك نظريه فقط به منظور حفظ  اعتبار و كاركرد نظريه را رد مي كنند. آن ها شرايط خاصي براي اعمال اصلاحات روي يك نظريه نسخ شده در نظر مي گيرند. بنا بر نظر ابطال گرايان، تعديل و اصلاح يك نظريه در صورتي كه نظريه اصلاح شده داراي نتايج آزمون پذيري كه قبلا از نتايج آزمون پذير نظريه اصلي نبوده باشد، نباشد اصلاح موضعي خوانده مي شود (به زبان ساده تر: اگر در اثر اصلاح، نظريه ايجاد شده كمتر ابطال پذير باشد و ابطال پذيري آن بيشتر نشود و نتوان با آزمون هايي بيشتر از آزمون هاي قابل اعمال بر نظريه قبلي درستي آن نظريه را سنجيد به اين اصلاح اصلاح موضعي گويند). ابطال گرايان اصلاحات موضعي بر روي يك نظريه را نمي پذيرند و اصلاحات غير موضعي اعمال شده بر يك نظريه را قبول دارند.

در ادامه با بيان مثالي ساده، به تبيين مفهوم اصلاحات موضعي و غير موضعي بر روي يك نظريه مي پردازيم:

 

مثالي از اصلاحات موضعي و غير موضعي

گزاره كلي نان تغذيه مي كند را در نظر بگيريد. اگر این نظریه ساده را بخواهیم با تفصیل بیشتری بیان کنیم به این صورن خواهد شد: اگر گندم به شیوه عادی کاشته و به روش معمول تبدیل به نان شود و به طریق عادی خورده شود آن گاه انسان را تغذیه می کند. اگر این نظریه به ظاهر ساده و بدون عیب در زمانی مشخص و در مکانی معلوم (مثلا دو  هفته پیش در روستایی در فرانسه) باطل شود، بدین صورت که مردم روستا نان تهيه شده به روش معمولي از آردي كه از گندم كاشته شده به روش عادي به دست آمده را بخورند و مسموم شوند، صاحب اين نظريه به منظور حفظ اعتبار نظريه اش، دست به ايجاد اصلاحاتي در آن مي زند. يكي از راه ها براي پرهيز از ابطال نظريه نوشتن آن به اين صورت است: همه نان ها به استثناي نوع ويژه اي كه در روستاي مورد نظر در فرانسه توليد مي شوند، مغذي هستند. این نوع تغییر و تعدیل نظریه را اصلاح موضعی می خوانند. نظریه اصلاح شده به مراتب از نظریه اصلی کمتر ابطال پذیر است. با هیچ شیوه ای افزون بر شیوه هایی که نظریه اصلی ابطال می شود نمی توان نظریه اصلاح شده را باطل کرد. چرا كه در حالت اول (نظريه اصلي) از هر ناني مي توانستيم براي آزمودن نظريه خود  استفاده كنيم ليكن براي آزمودن نظريه اصلاح شده بايد فقط دنبال نان هايي بگرديم كه در روستاي مورد نظر در در فرانسه نبوده باشد و اين يعني ميدان آزمايش ما محدود تر شده است. ابطال گرایان به اين دليل كه نظريه اصلاح شده از فرضيه اصلي كمتر ابطال پذير است و هیچ نتیجه آزمون پذیر جدیدی به بار نیاورده است، اين نوع اصلاح را رد مي كنند و آن را به عنوان اصلاحي معتبر براي نظريه ها قبول نمي كنند.

اصلاح نظريات به منظور رفع مشكلات ضرورتا موضعي نيست. يك اصلاح غير موضعي و مورد قبول ابطال گرايان به اين صورت است: به گزاره ابتدايي نان تغذيه مي كند برمي گرديم تا ببينيم چگونه مي توان آن را به نحوي قابل قبول اصلاح و تعديل كرد! يكي از پيشنهاد ها اين است كه نظريه مذكور را به صورت زير باز نويسي كنيم: تمام نان ها تغذيه مي كنند به جز ناني كه از گندم آلوده به نوع خاصي قارچ تهيه شده باشد. اين نظريه تعديل شده موضعي نيست زيرا به آزمون هاي جديدي منجر مي شود كه قبلا جزء آزمون هاي فرضيه اصلي نبوده اند. به زبان پاپر، مستقلا آ‍زمون پذير است.

آزمون هاي ممكن عبارتند از: آزمودن گندمي كه نان مسموم از آن پخته شده است بدين منظور كه آيا داراي قارچ هست يا نه، كشت قارچ روي نوعي گندم كه به نحو خاصي تهيه شده و آزمودن اثر غذايي حاصل از آن، تحليل شيميايي قارچ به منظور يافتن سموم شناخته شده و ... . تمتم اين آزمون ها، كه بسياري از آن ها مشتمل بر آزمون فرضيه اصلي نمي شوند، مي توانند به ابطال فرضيه تعديل يافته منجر شوند. اگر فرضيه تعديل يافته ابطال پذير تر، در آزمون هاي جديد ابطال نشد، در آن صورت مطلب جديدي آموخته شده است و پيشرفتي حاصل مي شود. (براي ديدن مثالي ديگر در اين زمينه پيرامون تاريخ علم فيزيك به متن كتاب صفحات ۶۷-۶۸-۶۹ مراجعه كنيد) 

 

پايان/.

سلسله مباحث چیستی علم (10)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۱۰)

گفتار دهم : ابطال گرايي و پيشرفت علم 

 

سازوكاري كه ابطال گرایان براي فرآيند پيشرفت علم ترسيم مي كنند به اين صورت است: علم با مسئله آغاز مي شود، مسائلي مربوط به تبيين رفتار جنبه هايي از جهان. دانشمندان فرضيه هاي ابطال پذير را به منظور حل مساله اي پيشنهاد مي كنند. سپس فرضيه هاي حدس زده شده مورد نقادي و آزمايش و آزمون قرار مي گيرد. بعضي از آن ها به سرعت حذف مي شوند و برخي ديگر ممكن است موفق تر باشند، كه در اين صورت بايد تحت نقادي و آزمون هاي سخت تر و خطر خيزتر واقع شوند. وقتي فرضيه اي، كه از بوته آزمون هاي دقيق و بسيار متفاوت با موفقيت بيرون آمده، سرانجام ابطال شود، مسئله جديدي كه عموما به طور كلي از مسئله حل شده اوليه متفاوت است ايجاد مي شود. اين مساله جديد نيازمند ابداع فرضيه هاي نويني براي حل آن است و به دنبال آن نقادي و آزمون دوباره آغاز مي شود. اين فرآيند بي پايان ادامه مي يابد.

 طبق نظر ابطال گرايان، هرگز نمي توان هيچ نظريه اي را صادق دانست  اگر چه از آزمون هاي دقيق با موفقيت بيرن آمده باشد. لكن مي توان خوش بينانه گفت نظريه اي كه قادر به تحمل آزمون هايي شده كه نظريه هاي سابق را باطل كرده است، نسبت به نظريه هاي پيشين برتري دارد.    

 

يك نكته

اين مطلب كه در نظر ابطال گرايان علم با مسئله آغاز مي شود حاوي نكته اي است كه اگر بدان توجه نشود ممكن است اين برداشت غلط انجام شود كه ابطال گرايان همچون استقراءگرايان سطحي معتقدند علم با مشاهده محض آغاز مي شود. به طور حتم اين يك برداشت نادرست از روش ابطال گرايي مي باشد. چرا كه علي رغم استقراءگرايان سطحي كه معتقدند علم با مشاهده محض و بدون تقدم هيچ نظريه علمي آغاز مي شود، ابطال گرايان اذعان دارند كه مسائلي كه در پرتو يك نظريه تبديل به مسئله شده اند آغاز كننده يك فرآيند علمي است و نه يك مشاهده محض! اين ادعا كه علم با مسئله آغاز مي شود كاملا با تقدم نظريه ها بر مشاهدات و گزاره هاي مشاهدتي سازگار است.

به عنوان مثال، مسئله "چگونه خفاش ها با آن كه چشمان بسيار كوچك و ضعيفي دارند مي توانند در شب با مهارت پرواز كنند" به عنوان يك مسئله آغاز كننده يك فرآيند علمي، به طور حتم، حاصل از يك مشاهده محض بدون تقدم يك نظريه علمي نبوده است. بلكه اين مسئله در تقابل يك مشاهده با اين نظريه كه "موجودات زنده با چشمانشان مي بينند"  ايجاد شده است.

 

يك مثال از فرآِيند پيشرف علم

براي فهم بهتر سازوكار ابطال گرايي در روند پيشرفت علم، مثالي را شرح مي دهيم:

خفاش ها با آن كه چشمان ضعيفي دارند و بيشتر پروازشان در شب صورت مي گيرد، مي توانند بي آن كه با شاخه درختان، سيم هاي تلگراف و خفاش هاي ديگر برخورد كنند براحتي و با سرعت پرواز و حشرات ديگر را شكار كنند.

اين مشاهده مساله اي را ايجاد مي كند زيرا ظاهرا نظريه قابل قبولي را ابطال مي كند كه طبق آن، حيوانات همچون انسان ها با چشم هايشان مي بينند. ابطال گرايان تلاش مي كنند با حدسي جديد و يا ساختن فرضيه اي مساله را حل كنند.شايد اولين پيشنهادشان اين باشد: اگرچه چشمان خفاش ها ظاهرا ضعيف است، آن ها مي توانند به نحوي كه براي ما قابل فهم نيست با استفاده از چشمان خود ببينند.

اين فرضيه را مي توان آزمود. تعدادي خفاش را در داخل اتاق تاريكي كه داراي موانع متعدد است رها مي كنيم و توانايي آن ها را در اجتناب از برخورد با اين موانع را با بستن چشم خفاش ها اندازه گيري مي كنيم. مشاهده مي كنيم كه علي رغم بستن چشم خفاش ها، خفاش ها در عدم برخورد با موانع دقت قبلي را دارند. منطقا فرضيه قبلي كه خفاش ها با چشم هايشان مي بينند باطل مي شود. اينجاست كه استفاده از قوه تخيل و حدس زدن فرضيه اي ديگر به فرآيند حل مسئله كمك مي كند.

شايد دانشمندي ديگر بگويد ممكن است گوش هاي خفاش به نحوري در توانايي اجتناب از برخورد با موانع موثر است. براي ابطال اين نظريه مي توان آن را مورد آزمون قرار داد. بدين صورت كه قبل از رها كردن خفاش ها در آزمايشگاه گوش آن ها را بست. اين بار مشاهده مي كنيم كه از توانايي اجتناب خفاش ها از برخورد با موانع كم شده است و آن ها كم و بيش به موانع برخورد مي كنند. پس اين فرضيه كه خفاش ها به وسيله گوش هاي خود مي بيينند تاييد مي شود.

حال ابطال گرايان بايد تلاش كنند كه نظريه خود را دقيق تر كنند به طوري كه با سهولت بيشتري ابطال شود. پيشنهاد مي شود كه خفاش ها انعكاس صداي جيغ و فرياد خود را از اشياء جامد اطراف مي شنوند. اين مطلب با دهنه زدن به خفاش ها (بدون بستن گوشهايشان) قبل از رها كردنشان در آزمايشگاه آزمايش مي شود. دوباره ملاحظه مي كنيم كه خفاش ها به موانع برخورد مي كنند و نظريه حدس زده شده تاييد مي شود.

اكنون به نظر مي رسد ابطال گرايان به راه حلي قابل قبول براي مسئله خود دست يافته اند. با اين حال معتقد نيستند كه با اين سلسله آزمايش ها چگونگي اجتناب خفاش ها از برخورد با موانع در حين پرواز را به طور دقيق تبيين كرده اند، زيرا امكان دارد عوامل ديگري پيش آيد كه به آنان نشان دهد اشتباه مي كرده اند.

براي مثال، شايد خفاش ها انعكاس صداي خود را نه با گوش بلكه با قسمت حساسي از ناحيه اطراف گوش دريافت مي كنند كه كارآيي آن نيز هنگام بستن گوش خفاش از بين مي رود يا شايد انواع مختلف خفاش موانع را به صورت هاي بسيار متفاوت مي بينند به طوري كه خفاش هاي مورد استفاده در آزمايش به طور صحيحي نماينده همه انواع آن ها نبوده اند. (مثال ديگر در زمينه روش ابطال گرايي در پيشرفت علم فيزيك را در كتاب صفحه ۶۳ ببينيد)

 

از آن چه كه بيان كرديم معلوم مي شود مفهوم پيشرفت و رشد علم مفهومي است كه در تبيين علم ابطال گرايان نقشي محوري دارد. در گفتار هاي در پيش رو به بيان جنبه هايي ديگر از ابطال گرايي مي پردازيم.

 

پايان/.

سلسله مباحث چیستی علم (۹)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۹)

گفتار نهم : درجه ابطال پذیری و وضوح و دقت نظریه

 

بنا بر نظر ابطال گرایان، یک قانون یا نظریه علمی صرفا به این دلیل که درباره جهان و رفتار آن ادعا و پیش بینی مشخصی دارد ابطال پذیر است. ابطال گرایان با استفاده از این نکته نتیجه می گیرند که هر اندازه نظریه ای بیشتر ابطال پذیر باشد بهتر و مقبول تر است. هر اندازه که ادعای نظریه ای درباره رفتار قسمتی از جهان دقیق تر و واضخ تر باشد امکان بیشتری در اختیار آزمایشگر هست تا بتواند با ترتیب دادن وقایع خاصی در حین مشاهده و آزمایش خود، نظریه را باطل کند و هر چقدر این نظریه در مقابل این تلاش ها در راستای باطل شدن سر بلندتر بیرون بیاید نظریه قوی تری خواهد بود.

 نظریه مطلوب نظریه ای است که اطلاعات بیشتری درباره نحوه رفتار جهان خارج به ما بدهد و این رفتار را با جزئیات و دقت بیشتری تبیین کند. در نتیجه این چنین نظریه ای ابطال پذیر تر خواهد بود و مقبولیت و مطلوبیت آن وقتی به فعلیت می رسد که این نظریه در بوته آزمایش و مشاهده باطل نشود.

اين مطلب را با ارائه مثالي ساده تشريح مي كنم:

به دو نظريه زير توجه كنيد:

       الف) مريخ در مداري بيضي شكل به دور خورشيد حركت مي كند.

       ب) تمام سيارات در مدار هاي بيضي شكل به دور خورشيد حركت مي كنند.

هر دو گزاره بالا را مي توان به عنوان نظريه هايي علمي در نظر گرفت چرا كه در باره نحوه رفتار قسمتي از جهات ادعاي مشخصي دارند. واضح است كه از ميان اين دو نظريه، نظريه ب مزيت بيشتري نسبت به الف دارد، چرا كه قانون ب اطلاعات و جزئيات بيشتري نسبت به آن چه الف مي گويد در اختيار خواننده قرار مي دهد. در حقيقت نظريه الف قسمتي از نظريه ب است و هر آن چه نظريه الف مي گويد در نظريه ب نير نهفته است. همچنين واضح است كه نظريه ب از نظريه الف ابطال پذيرتر است. واضح است كه هر مشاهده اي كه منجر به ابطال نظريه الف شود مبطل نظريه ب نيز هست در صورتي كه همه مبطلات نظريه ب، مبطل نظريه الف نيستند. اگر مشاهده گر يببيند كه سياره مريخ در مداري مثلا مربعي شكل دور خورشيد حركت مي كند، اين مشاهده هم مبطل نظريه الف هست هم مبطل نظريه ب. در صورتي كه اگر همان مشاهده گر ببيند سياره مشتري در مداري مربع شكل حركت مي كند، اين مشاهده مبطل نظريه ب مي باشد در صورتي كه نظريه الف را باطل نمي كند.

اگر مجموعه اي از گزاره هاي مشاهدتي را كه به ابطال قانون يا نظريه اي كمك مي كند ابطالگران بالقوه آن قانون يا نظريه بخوانيم، آن گاه مي توانيم بگوييم كه ابطال گرايان بالقوه الف مجموعه اي را تشكيل مي دهند كه زير مجموعه ابطالگرايان بالقوه ب مي باشند. قانون ب ابطال پذير تر از قانون الف است و اين سخن معادل اين است كه گفته شود قانون ب حاوي اطلاعات بيشتري و از اين رو قانون بهتري است.

بنابراين، نظريه هايي كه ابطال پذيريشان بيشتر است بايد به نظريه هايي كه ابطال پذيريشان كمتر است ترجيح داده شوند، مشروط بر اينكه ابطال نشده باشند. نظريه هايي كه ايطال شده اند بايد بي درنگ كنارگذاشته شوند و نظريه هاي ابطال نشده با درجه وضوح و دقت بالا جايگزين آن ها شوند. جهان علم، جهان ظهور فرضيه هاي بسيار ابطال پذير و به دنبال آن تلاش هاي تعمدي و سخت گيرانه براي ابطال اين نظريه هاست. علم با آزمون و خطا پیشرفت می کند. به این دلیل منطقی که استنتاج قوانین و نظریه های جهان شمول از گزاره های مشاهدتی غیر ممکن است ولی استنتاج کذب آنها ممکن است، ابطال ها نقاط عطف مهم، دستاورد هاي برجسته و نقاط عمده پيشرفت علم به حساب مي آيند.

ابطالگرایان معتقدند هر چه نظریه ای دقیق تر و اضح تر باشد ابطال پذیر تر است، یعنی ابطالگران بالقوه بشتری می توان برای باطل کردن آن جور کرد و هر چه نظریه ای در مقابل این ابطالگران بالقوه مقاوم تر باشد بهتر و مقبول تر است و در غیر این صورت، يعني باطل شدن نظريه، بايد بدون هيچ تسامحي نظريه را كنار گذاشت. در توضيح دو شرط دقت و وضوح مي توان گفت دقت بيشتر به اين معناست كه نظريه جزييات بيشتري از پيش بيني خود را بيان كند و هر چه اين جزييات بيشتر و قابل تبيين تر باشد دقت نظريه بالا تر است (مثال: بين دو گزاره سيارات در مدارهاي بيضي دور خورشيد حركت مي كنند و سيارات در مدارهاي بسته دور خورشيد حركت مي كنند بديهي است كه دقت گزاره اول بيشتر از دقت گزاره دوم مي باشد). وضوح بالای یک نظریه هم به اين معنا است كه به صراحت در مورد پيش بيني خود صحبت كند و به ذكر يك فرضيه كلي كه قابليت انطباق بر شرايط مختلف در آزمايش و مشاهده است بسنده نكند.

 

پايان/.

 

سلسله مباحث چیستی علم (۸)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۸)

گفتار هشتم : ابطال گرایی

مقدمه ای بر ابطال گرایی

بنا بر نظر ابطال گرایان، فارغ از این که یک نظریه علمی چگونه به عنوان یک نظریه مطرح شده است، می توان درستی و نادرستی آن ها را با مشاهده و آزمایش بررسی کرد و نشان داد که برخی از این نظریه ها صحیح هستند و برخی غیر صحیح. ذکر این نکته بجا به نظر می رسد که ابطال گرایان روشهای علمی استقراگرایان و همه نکات و انتقاداتی که قبلا به آن ها  درباره ایجاد یک نظریه علمی وارد شد را می پذیرند و صحبت آن ها درباره مسیر خلق یک نظریه نیست. در اصل آنان سازوکاری را ترسیم می کنند که با آن بتوان نظریه های موجود را سنجید و میزان ارزشمندی و کاربردی بودن آن ها را تعیین کرد فارغ از این که این نظریه با مشاهده و سپس نظریه پردازی به دست آمده باشد یا اینکه نظریه ای مقدم بر مشاهده بوده و با ترکیب نظریه و مشاهده، نظریه جامع تری حاصل شده باشد.

ابطال گرایان به سهولت می پذیرند که مشاهده توسط نظریه هدایت شده است و درستی یا نادرستی نظریه ها را می توان در پرتو آزمایش و مشاهده بررسی کرد. آن ها می دانند که نظریه ها به منزله حدسیات یا گمان های نظری و موقتی تلقی می شوند که ذهن انسان آن ها را آزادانه خلق می کند تا مسائل و مشکلاتی که نظریه های قبلی با آن ها مواجه شده بودند برطرف کند و توضیح مناسبی از بعضی از جوانب رفتار جهان خارج ارائه کند.

بنا بر نظر ابطال گرایان، نظریه های که از عهده آزمون های مشاهدتی و آزمایش های گوناگون برنیایند باید حذف شوند و حدس ها و نظریات دیگری جایگزین آن ها شوند.

بنا بر نظر ابطال گرایان، علم با آزمون و خطا، یعنی با ارائه حدسیات و نظریات و انجام آزمایش و آزمون و حذف نظریه های ابطال شده به پیش می رود و فقط نظریه هایی که از آزمون های مختلف سربلند بیرون آمده باشد باقی می مانند. ضمن آن که هیچ وقت نمی توانیم بگوییم فلان نظریه صادق است! چرا که ممکن است در آینده آزمونی طراحی شود که این نظریه را ابطال کند. بلکه فقط می توانیم بگوییم این نظریه در میان نظریه های موجود بهترین نظریه و از آن چه پیش از این وجود داشته بهتر است!

در ادامه، به توضیح بیشتر و مفصلتر موارد ذکر شده به همراه ارائه مثال جهت فهم بهتر مطلب می پردازیم.

 

مفهوم منطقی ابطال گرایی

بنا بر ابطال گرایی، می توان با استفاده از مشاهده و آزمایش نشان داد که برخی از نطریه ها باطل هستند. توضیح منطقی مطلب این که؛ در گفتار های قبل در بیان استقراء گرایی بیان کردیم که اگر تعداد زیادی گزاره مشاهدتی صحیح در اختیار داشته باشیم باز هم این امکان به صورت منطقی وجود نخواهد داشت که از این تعداد گزاره مشاهدتی هر چند خیلی زیاد به یک قانون و نظریه جهان شمول برسیم. چرا که این امکان وجود دارد که در گوشه ای پنهان از چشم ما در این جهان واقعه ای رخ دهد و نظریه جهان شمول ما را رد کند. نکته دیگری که در تایید ابطال گرایی بیان می شود این است که در استدلالات منطقی این امکان وجود دارد که با گزاره های مشاهدتی جزیی به منزله مقدمات شروع کرد و از آن به وسیله قیاس منطقی به کذب و نادرستی قوانین و نظریه های کلی رسید. 

به عنوان مثال؛ گزاره مشاهدتی جزیی " کلاغی در مکان م و در زمان ز مشاهده شد که سیاه نبود " می تواند به راحتی نادرست بودن قانون کلی "همه کلاغ ها سیاه هستند " را نشان دهد. در اصل، دو گزاره بالا صورت دیگری از مقدمه و نتیجه زیر هستند:

مقدمه: کلاغی در مکان م و در زمان ز مشاهده شد که سیاه نبود

نتیجه: همه کلاغ ها سیاه نیستند

مثال های فراوانی را می توان بیان کرد که طبق ساز و کار ذکر شده، با مشاهده یک گزاره مشاهدتی جزیی، درستی یک قانون کلی را زیر سوال می رود. در اصل، این گفته ها بیان دیگری از مثال نقض است که با ذکر یک مثال ناقض  می توان نادرست بودن یک قانون کلی را نشان داد. ابطال گرایان از این نکته منطقی در بیان شیوه خود در روش علمی بهترین استفاده را کرده اند.

 

ابطال پذیری؛ معیاری برای علمی بودن نظریه ها

ابطال گرایان علم را به عنوان مجموعه ای از فرضیه ها تصور می کنندکه به منظور توصیف یا تبیین دقیق رفتار چهره ای از جهان موقتا پیشنهاد شده اند. با این وجود ابطال گرایان هر فرضیه ای را به عنوان یک فرضیه علمی نمی پذیرند. بلکه آنان  معتقدند چنان چه بنا باشد فرضیه یا مجموعه ای از فرضیه ها به عنوان قانون یا نظریه علمی به حساب آید لازم است یک شرط اساسی را برآورده کند و آن این که ابطال پذیر باشد.

در ادامه با ذکر چند مثال به تفهیم دقیق تر و ملموس تر واژه ابطال پذیری می پردازیم.

به گزاره های زیر به عنوان نمونه ای از گزاره های ابطال پذیر توجه کنید:

۱- هرگز روز های چهار شنبه باران نمی بارد.

۲-تمام عناصر در اثر حرارت منبسط می شوند.

۳-هرگاه اشیاء سنگین از قبیل آجر انزدیک زمین رها شوند، چنان چه به مانعی برخورد نکنند به طور مستقیم سقوط خواهند کرد.

 

گزاره اول ابطال پذیر است، زیرا با مشاهده بارش باران در روز چهارشنبه ابطال می شود. گزاره دوم نیز ابطال پذیر است، چرا که می توان با مشاهداتی مبنی بر اینکه عنصری پس از حرارت یافتن منبسط نشود آن را ابطال کرد. رفتار آب هرگاه به نقطه انجمادش نزدیک شود گزاره دوم را باطل می کند. هر دو گزاره اول و دوم ابطال پذیر و باطل هستند. ابطال ذیر هستند چون امکان وقع رویدادی در دنیای خارج وجود داردکه بتواند این گزاره را باطل کند و باطل هستند چون این رویداد در دنیای خارج مشاهده شده است.

گزاره سوم نیز ابطال پذیر است. به این معنا که امکان دارد در دنیای خارج رویدادی مشاهده شود که گزاره سوم را ابطال کند. امکان دارد در جایی از دنیا ما جسمی را رها کنیم و بدون برخوردن به مانعی به طور مستقیم سقوط نکند. اگر چه چنین چیزی تاکنون مشاهده نشده باشد ولی امکان عقلی آن وجود دارد. در چنین موردی می گوییم گزاره سوم ابطال پذیر است اگرچه تاکنون ابطال نشده است.

بنابراین؛ با توجه به توضیحات ذکر شده، فرضیه ای ابطال پذیر خواهد بود که یک گزاره مشاهدتی یا مجموعه ای از گزاره های مشاهدتی منطقا ناسازگار با آن وجود داشته باشد، بدین معنا که اگر درستی گزاره های مشاهدتی اثبات شد فرضیه را باطل کند.

 

 به گزاره های زیر توجه کنید! گزاره های زیر نمونه هایی هستند که واجد شرط ابطال پذیری نیستند:

۴- هوا یا بارانی است یا بارانی نیست.

۵- فاصله تمام نقاط روی دایره اقلیدسی از مرکز دایره یکسانند.

هیچ گزاره مشاهدتی نمی تواند گزاره چهارم را باطل کند. هوا در هر صورتی باشد این گزاره صحیح است. این گزاره در هیچ حالتی از حالت های وضعیت هوا ابطال نمی شود. گزاره پنجم به دلیل تعریف دایره اقلیدسی ضرورتا صحیح است؛ چرا که اگر نقاط روی دایره ای از نقطه ثابتی هم فاصله نباشند آن گاه آن شکل اصلا دایره اقلیدسی نخواهد بود! در اصل گزاره پنجم نظریه یا فرضیه علمی نیست بلکه فقط یک تعریف است.

ابطال گرایان تمایل دارند به روشی که شرح دادیم بسیاری از نظریه های به اصطلاح علمی را از رده خارج کنند. آن ها فقط گزاره هایی را علمی می دانند که مجموعه ای از رویداد های قابل به وقوع پیوستن را ناممکن اعلام کند. اگر گزاره ای ابطالپذیر نباشد در آن صورت جهان می تواند هر ویژگی و خاصیتی را دارا باشد و می تواند به هر نحو ممکن رفتار کند بدون این که با آن گزاره تعارض و تناقضی پیدا کند. به عبارت دیگر، هر اتفاقی که بیفتد توسط نظریه به اصطلاح علمی ما پیش بینی شده بود و اصلا امکان ندارد اتفاقی بیافتد که از حیطه نظریه ما خارج باشد. گزاره های ۴ و ۵ دارای چنی خاصیتی هستند. آن ها هیچ پیش بینی ای درباره رفتار آینده جهان به ما نمی گویند. آن چه از یک نظریه علمی انتظار می رود این است که خبری درباره چگونگی عمل جهان در واقع، به ما بگوید و به این ترتیب بعضی اعمال دیگری را که منطقا امکان وقوع دارد را به لحاظ تجربی غیر ممکن اعلام کند.

 

مثال های زیادی از نظریه های موجود در علوم تجربی می توان ذکر کرد که واجد شرط ابطال پذیری هستند و به عنوان یک نظریه علمی معتبر شناخته می شوند. همچنین، بعضی از نظریه های به اصطلاح علمی در برخی زمینه های علمی مانند تاریخ، روانکاوی و روانشناسی، اگر چه به ظاهر و در اصطلاح علمی هستند ولی فاقد شرط ابطال پذیری هستند و هیچ چیزی از رفتار جهان واقع مربوط به زمینه علمی خود را پیش بینی نمی کند و هیچ واقعه ای را به صورت تجربی ناممکن اعلام نمی کند! (برای مطالعه مفصل مثالی از این مورد در زمینه روانشناسی، می توانید نظریه حقارت در روانشناسی آدلری را در همین کتاب بخوانید. صفحه ۵۵) نظریه های اجتماعی، روانشناختی و مذهبی زیادی وجود دارد که با عزم تبیین و توضیح همه چیز، هیچ چیز را تبیین نمی کنند. دقت موشکافانه در این نظریه ها معلوم می کند که بسیاری از آن ها در معرض خطر باطل شدن نیستند و بدین ترتیب، در تقسیم بندی ابطالگرایانه، این نظریه ها در ردیف نظریه های معتبر علمی قرار نمی گیرند. ( درباره مذهب با تردید می نویسم چرا که مطمئن نیستم آیا مجازیم به مذهب به عنوان یک نظریه علمی نگاه کنیم و آیا یک مذهب آسمانی باید در معرض ابطال باشد یا نه؟ انشا الله بعد از تحقیق بیشتر در مطلبی جداگانه با عنوان " آیا دین به مثابه یک نظریه علمی است؟ آیا دین باید ابطال پذیر باشد؟" به توضیح آن خواهم پرداخت)

 

در گفتار های بعد، به بیان نکته هایی دقیق تر از برخی دیگر از جنبه های ابطال گرایی در روش های علمی خواهم پرداخت.

 

پایان/.

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۷)

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۷)

گفتار هفتم : گزاره های مشاهدتی دربردارنده نظریه هستند! 

نظریه های مقدم بر گزاره های مشاهدتی!

در ادامه نقد و بررسی سازوکار استقراءگرایان درباره روش های علمی و رسیدن به معرفت علمی، یکی دیگر از اشکالاتی که بروز پیدا می کند جایگاه نظریه و گزاره های مشاهدتی در این فر آیند ها است. چنان که قبلا نیز اشاره کردیم، بنابر نظر استقراء گرایان، اساس مطمئنی که قوانین و نظریه های علمی بر آن بنا شده اند از گزاره های مشاهدتی همگانی (گزاره هایی که در اثر مشاهده واقعیات خارجی حاصل می شوند و به صورت عام  برای همه مشاهده گران قابل مشاهده باشد و نه فقط در یک موقعیت و شرایط خاص!) ساخته شده است و نه از تجربه های خصوصی هر کدام از مشاهده گران.

 یکی از مفروضات پنهان در این سازوکار استقراءگرایان این است که همه مشاهده گرانی که تجربه ادراکی یکسانی داشته باشند (به این معنا که واقعیت یکسانی را مشاهده کنند) گزاره های مشاهدتی یکسانی را نیز کسب خواهند کرد. اشکال اصلی این قسمت مربوط به همین گزاره است. چرا که گزاره های مشاهدتی مشاهده گران با تجربه های ادراکی یکسان، الزاما یکسان نیستند. گزاره های مشاهدتی که به زبانی عام و قابل فهم بیان می شوند دربرگیرنده نظریه هایی با درجات مختلف از کلیت و پیچیدگی هستند. گزاره های مشاهدتی، هر چند به صورت مبهم، به زبان نوعی نظریه ساخته می شوند. در این صورت وقتی که استقراء گرایان مدعی این هستند که گزاره های مشاهدتی اساس مطمئن معرفت علمی قرار می گیرد باید یادآور این نکته باشیم که برخلاف ادعای آنان، نوعی نظریه  مقدم بر همه گزاره های مشاهدتی وجود دارد و  هر اندازه نظریه های پنهان شده در این گزاره ها خطاپذیر باشد گزاره های مشاهدتی  نیز خطاپذیر هستند!

 

یک مثال

جهت توضیح سطور بالا و بیان ملموس تر آن، بحث را با ذکر مثالی به پیش می بریم:

این جمله ساده که به زبان عامه است را ملاحظه کنید: "مواظب باش! باد بر کالسکه بچه که روی لبه پرتگاه است می وزد!" نظریات پیش پا افتاده بسیاری در این جمله مندرج است: چیزی به عنوان باد وجود دارد، باد می تواند اشیایی از قبیل کالسکه را، چنان چه در مسیرش قرار گیرد، حرکت دهد. احساس اضطراری که توسط "مواظب باش" ابراز شده حکایت از این امکان دارد که کالسکه حامل بچه از پرتگاه سقوط خواهد کرد و شاید روی تخته سنگ های زیرین خرد شود. هم چنین فرض شده که در صورت سقوط، بچه صدمات شدیدی خواهد دید.

با تامل بیشتر در گزاره های موجود علمی این امر را به وضوح بیشتری دریافت خواهیم کرد که همه آن ها دربرگیرنده پیش فرض های  پنهان و آشکار هستند. بنابراین گزاره های مشاهدتی همواره به زبان نوعی نظریه بیان می شوند و به همان اندازه دقیق خواهند بود که چارچوب نظری یا مفهومی مورد استفاده آن ها دقیق باشد. نظریه هایی که به صورت واضح و دقیق صورت بندی شده اند شرط مقدم گزاره های مشاهدتی دقیقند. یعنی هر چه نظریه مقدم بر گزاره مشاهدتی دقیق تر باشد تجربه ادراکی به صورت دقیق تر گزار می شود و گزاره مشاهدتی دقیق تر خواهد بود. به این معنا نظریه مقدم بر مشاهده است.

 

اخذ مفهوم از مشاهده؟

ادعاهای فوق مبنی بر مقدم بودن نظریه بر مشاهده خلاف دیدگاه استقراگرایی است . چرا که مطابق نظر آنان معنای بسیاری از مفاهیم اساسی از مشاهده به دست می آید. به عنوان مثال مفهوم قرمز را در نظر بگیرید: استقراء گرایان معتقدند که از همه تجربه های ادراکی که به وسیله حس بینایی (چشم) حاصل شده است، مجموعه معینی از آن ها  (که با تجربه ادراکی دیدن اشیاء قرمز رنگ تناظر دارد) در چیزی مشترک خواهند بود. مشاهده گر با وارسی این مجموعه به نحوی می تواندعنصر مشترک در این ادراکات را پیدا کند و این عنصر مشترک را به عنوان قرمزی فهم کند. بدین صورت مفهوم قرمزی توسط مشاهده به دست می آید.

این تبیین دارای اشکالاتی اساسی است: اولین اشکال این که فرض شده است از بین بی نهایت شیئی که ما مشاهده می کنیم فقط اجسامی که قرمز هستند را برای دیدن ما جلوی ما گذاشته اند (چرا که با دیدن اجسامی با انواع رنگ، مفهومی به اسم قرمزی قابل تبیین و تشخیص نیست!) در صورتی که وجود چنین مجموعه ای نیاز به انتخاب دارد و معیار انتخاب مسلما قرمز بودن آن است! واضح است جهت انتخاب این مجموعه قرمز باید بر اساس معیار قرمز بودن انجام گیرد و این یعنی پیش از آن قرمز بودن به عنوان یک مفهوم تبیین شده است! تبیین استقراءگرایان همان مفهوم قرمزی را پیش فرض گرفته است که چگونگی فهم آن را می خواست تبیین کند. در اصل، این روش برای آموزش مفاهیم مناسب است ولی برای تبیین ابتدایی و فهم اولیه مفهوم درست نیست. این دفاع مناسبی از استقراء گرایان نیست که گفته شود معلمی هنگام تفهیم مفهوم قرمز به کودکان، اشیاء قرمز را انتخاب می کند زیرا سخن اصلی ما این است که آن مفهوم معنای خود را اولین بار چگونه به دست آورده است؟ این ادعا که مفهوم قرمز یا هر مفهوم دیگری از تجربه و نه از جای دیگر اخذ می شود باطل است!

 

خطاپذیری گزاره های مشاهدتی ناشی از خطاپذیری نظریه های پنهان شده در آن است!

در ادامه به تبیین این نکته خواهیم پرداخت که گزاره های مشاهدتی به همان اندازه خطاپذیر هستند که نظریه های پنهان شده در آن ها خطاپذیر باشند و بنابراین این گزاره های مشاهدتی بنیان کاملا مطئنی را برای قوانین و نظریه های علمی ایجاد نمی کنند.

برای نشان دادن این که یک گزاره مشاهدتی گزاره صحیحی است معمولا به نظریه های پنهان در آن گزاره متوسل می شویم. به این جمله توجه کنید: "این یک قطعه گچ است." این جمله ای است که یک معلم با در دست داشتن یک قطعه گچ خطاب به دانش آموزان خود می گوید. جهت اثبات صحیح بودن این گزاره مشاهدتی به نظریه هایی متوسل می شویم که مقدم بر این گزاره هستند. هر چقدر این نظریه ها خطا پذیر تر باشند این گزاره مشاهدتی نیز خطا پذیر خواهد بود.

فرض کنید نظریه ای که جهت اثبات صحیح بودن این گزاره استفاده می شود این باشدکه: "قطعه های سفیدی که در کلاس درس نزدیک تخته سیاه یافت می شوند تکه های گچ هستند." واضح است که به دلیل خطا پذیر بودن این نظریه درباب تعریف و تبیین گچ، گزاره مشاهدتی نیز خطاپذیر است. چرا که در این صورت هر قطعه سفیدی که در کلاس نزدیک تخته سیاه یافت بشود گچ خواهد بود اگرچه در واقع گچ نباشد و فقط شیئی شبیه به گچ باشد. (میزان اعتبار تعریف شما از گچ و درستی آن، شما را در تعیین میزان صادق بودن گزاره مشاهدتی درباره گچ کمک می کند)

اگر نظریه مقدم بر مشاهده این باشد که: "هر شیء سفید رنگ که اگر بر تخته سیاه بکشیم اثری از خود بر جای بگذارد گچ است" از جنبه هایی از نظریه قبل مطئن تر است. ولی باز هم این نظریه خطاپذیر است و اشیایی هستند که مانند گچ اگر بر تخته بکشیم اثری از خود بر جای می گذارند ولی گچ نیستند.

همچنین اگر نظریه پنهان در گزاره این باشد که: "گچ کربنات کلسیم است و کربنات کلسیم اگر در اسید فرو برده شود باید اکسید دو کربن حاصل شود" از نظریه های قبلی مطمئن تر است. اگر قطعه مذکور را در اسید فرو بریم و گاز اکسید دو کربن حاصل شد می توانیم با قطعیت بیشتری بگوییم که این قطعه گچ است. اینجا چون نظریه پنهان در گزاره، نظریه مطمئن تر و اساسی تری بود صدق بودن گزاره مشاهدتی با اطمینان بیشتری حاصل شد.

بنابراین برای اثبات اعتبار یک گزاره مشاهدتی لازم است به نظریه متوسل شویم و هر مقدار دلیل بیشتری برای اعتبار آن گزاره لازم باشد به همان میزان دانش نظری بیشتری باید به کار گیری کرد. این شیوه با آن چه استقراءگرایان معتقدند تقابل مستقیم دارد. چرا که آنان قائلند برای اثبات صدق یک گزاره مشاهدتی به گزاره های مشاهدتی مطمئن تر و شاید به قوانینی که به وسیله استقراء از آن ها به دست آمده مراجعه می کنیم نه به نظریه! 

 

خلاصه

خلاصه کلام این بخش: علم با گزاره های مشاهدتی آغاز نمی شود زیرا نوعی نظریه مقدم بر تمام گزاره های مشاهدتی است. گزاره های مشاهدتی از آن رو که خطا پذیرند بنیان استواری در اختیار نمی نهند که بتوان معرفت علمی را بر آن ها بنا کرد.

 

هدایت مشاهده و آزمایش به وسیله نظریه

یکی ار عقابد استقراءگرایان این است که اساس معرفت علمی با مشاهداتی فراهم می شود که مشاهده گری بی نظر و بی غرض انجام می دهد. از ظاهر این عقیده واضح است که این عقیده ای بیهوده و باطل است. فرض کنید یک دانشمند فیزیک در آزمایشگاه در حال آزمایش و ثبت نتایج یک تحقیق علمی است. اگر این آزمایشگر بخواهد در آزمایشات خود کاملا بی نظر و بی طرف باشد باید همه چیز هایی که در آزمایشگاه در حال رخ دادن است و قابل  اندازه گیری است را ثبت کند اگر چه آن مورد به نتیجه آزمایش کاملا آشکارا نامربوط باشد مانند رنگ وسایل اندازه گیری، شماره کفش خود و همکاران، طول و عرض درب های آزمایشگاه و میز ها و احیانا شماره تلفن آزمایشگاه! بی ربطی این جزییات به آزمایش به علت نوع نظریه ای است که مورد توجه آزمایشگر می باشد و تلاش آزمایشگر در راستای خاصی و برای تحقیق نتیجه خاصی می باشد.

و یا مثال دیگر این است که یک محقق بدون توجه به سیر علم و نیازمندی های علوم دست به تحقیق و ثبت نتایج آزمایش بزند اگرچه کاملا آشکار باشد که نتایج این آزمایش هیچ کمکی به علم نمی کند. مثلا سعی کند وزن نرمه گوش تعداد کثیری از انسان ها را اندازه گیری و ثبت کند در حالی که هیچ نظریه قبلی مبنی بر ارتباط وزن نرمه گوش با هیچ چیز دیگری وجود ندارد.

این مثال ها نشان دهنده این موضوع است که در هز آزمایشی نوعی نظریه مقدم بر آن وجود دارد و این نظریه های مقدم بر آزمایش هستند که جهت پیشرفت آزمایش را تعیین می کند. مشاهدات و آزمایش ها به منظور آزمودن یا بهتر فهمیدن نظریه صورت می گیرند و فقط مشاهداتی که برای آن منظور مناسب و مربوط تشخیص داده شوند باید ثبت و ضبط گردند.

نکته قابل توجه دیگر این  است که از آن جایی که نظریه های جهت دهنده به آزمایش خود معرفت علمی هستند و خطاپذیر و ناکاملند رهنمودهایشان برای تمییز مشاهدات مربوط به پدیده مورد تحقیق ممکن است خطا باشد و باعث غفلت از عوامل مهم دیگر باشد.

به عنوان مثال ممکن است در یک آزمایش طبق یک نظریه موجود، پارامتر اندازه طول و عرض میز کار مهم نباشد ولی در اصل همین پارامتر نیز در نتایج آزمایش تاثیر گذار باشد و ندانستن آن و عدم توجه آزمایشگر به آن ناشی از نقص و عدم تکامل نظریه مقدم بر آزمایش بوده است.

بنابراین نظریه های خطاپذیر و غیر کاملی که مقدم بر معرفت علمی هستند ممکن است مشاهده گر را به خطا ببرند. لیکن این مساله با تکمیل و وسعت بخشیدن به نظریه هایمان چاره سازی می شود و نه با ضبط و ثبت فهرست بی پایانی از مشاهدات بی هدف!

 

استقراءگرایی به طور قطعی باطل نشده است

با وجود همه اشکالات و ایراداتی که بر نظریه استقراءگرایان تا اینجا وارد کرده ایم، از جمله اینکه مشاهده بر نظریه متکی است و علم با مشاهده آغاز نمی شود، نمی توان مدعی شد که استقراءگرایی به طور قطعی کنار گذاشته شده است. استقراءگرایان جدید در مقابل استقراءگرایان سطحی  با تفاوت قائل شدن برای سهم استقراءگرایی بین شیوه ای که یک نظریه نخستین بار به اندیشه می آیدو یا کشف می گردد و شیوه ای که با آن نظریه ای توجیه می شود و یا توانایی هایش ارزیابی می شود به موضع تعدیل یافته تری دست یافته اند. 

در موضع تعدیل یافته استقراء گرایان، پذیرفته شده است که یک نظریه از راه های مختلف و غالبا به شیوه های گوناگونی به دست می آید از جمله اینکه ممکن است نظریه ای در اثر یک بارقه الهامی به کاشف خود رخ نماید (افتادن سیب از درخت و مشاهده توسط نیوتن و جرقه خوردن یک فکر جدید) و یا ممکن است جرقه یک نظریه علمی جدید در حین یک حادثه تصادفی زده شود. ممکن هم هست یک اکتشاف جدیدی پس از مشاهدات و محاسبات طولانی رخ بدهد (اکتشاف قوانین کپلر درباره حرکت سیارات).

در ادامه، به محض اینکه قوانین و نظریه های جدید حاصل شوند (صرف نظر از نحوه به وجود آمدن آنها) مسئله ای که مهم است ارزیابی صحیح بودن و توانمندی آن نظریه درپیش بینی رخدادهاست. اینجاست که روش استقراءگرایان که در ابتدای گفتار ها تشریح شد به کار می آید. تعداد زیادی از شواهد تجربی مربوط به نظریه را بادی با مشاهده و تحت شرایط بسیار گوناگون تهیه کرد. سپس، احتمال صادق بودن آن نظریه را در پرتو این شواهد تجربی به واسطه نوعی استنتاج استقرایی احراز می گردد.

تفاوت قائل شدن بین مقام کشف و دستیابی و مقام نقد و ارزیابی، استقراءگرایان را از بخشی از انتقادات مطرح شده که مربوط به ادعای آغاز شدن علم با مشاهده است می رهاند. با این حال، هنوز یک اشکال اساسی وارد است و آن این موضوع است که گزاره های مشاهدتی از نظریه حاصل می شوند و نظریه ها نیز خطا پذیرند. استقراءگرایان  بین مشاهدات مستقیم که به گمانشان اساس مطمئنی برای معرفت علمی فراهم می آورد و نظریه ها که توجیه کردن آن ها منوط به مقدار تایید استقرایی که از گزاره های مشاهدتی حاصل می شود است تمایز نسبتا دقیقی قائل می شوند. اما این نظر با این نکته که تمایز قاطعی بین مشاهده و نظریه نمی توان قائل شد سست می شود زیرا مشاهده و در واقع گزاره های اخذ شده از مشاهده آمیخته به نظریه هستند!

                                                         *   *   *

آن چه از ابتدا تا گفتار کنونی در باب استقراء گرایی مطرح کردیم به معنای ابطال  قطعی فلسفه استقراءگرایی در علم نیست. چرا که سایر فلسفه های علم نیز دارای اشکالات مشابهی هستند. تنها چیزی که در این گفتار ها به آن اشاره شد تاکید بر این نکته بود که مشاهده محض همیشه آغاز کننده و پیش برنده علم نبوده است.

در مقابل، فلسفه های علمی دیگری وجود دارند که نسبت به فلسفه استقراء گرایی دارای محسناتی همچون تبیین های مناسب تر، جالب توجه تر و ثمر بخش تراز علم هستند.

در گفتار های بعدی با ارائه مطالبی پیرامون ابطالگرایی و جایگاه آن در فلسفه علم، بحث را ادامه خواهیم داد و بعد از آن به تبیین دیگر فلسفه های علمی خواهیم پرداخت. ان شا الله.

 

پایان/.

سلسله مباحث چیستی علم (۶)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۶)

گفتار ششم:  آیا علم با مشاهده آغاز می شود؟

 

 

طرح اشکالاتی دیگر

در گفتار های قبل با مطرح نمودن بعضی ایرادات نسبت به وثوق و اطمینان استدلال استقرایی و نحوه توجیه آن، در صدد رفع اشكال و جواب دادن به آن ها بر آمديم و به توجيه هايي اشاره كرديم كه توفيق زيادي در ارائه پاسخ به شبهات وارد شده نداشت. در اين گفتار با ارائه چند نكته ظريف ديگر در باب فرضيات اوليه استقراگرايان، آن ها را از زاويه اي ديگر مورد نقادي قرار خواهيم داد.

از نظر استقراگرايان دو فرض اساسي در باره مشاهده وجود دارد: علم با مشاهده آغاز مي شود و ديگر اين كه مشاهده اساس وثيقي را فراهم مي كند كه مي توان از آن معرفت به دست آورد. 

در مطالبي كه در اين گفتار و چند گفتار بعدي ارائه خواهند شد اين دو فرض به شيوه اي دقيق مورد نقادي قرار خواهند گرفت. اما پيش از آن لازم است ابتدا منظور خود را از مشاهده و ساز و كار آن به طور واضح تر بيان كنيم.

 

تلقي رايج از مشاهده

از آن جهت كه حس بينايي در پژوهش هاي علمي بيش از ديگر حواس مورد استفاده قرار مي گيرد، بحث خود را درباره مشاهده به حوزه بينايي منحصر مي كنيم. ديدن را مي توان به نحوي ساده و عمومي توصيف كرد:

شبكيه و عدسي مهم ترين اجزاء چشم انسان هستند. شبكيه همچون پرده اي عمل مي كند كه تصوير اشياء خارجي بر آن منعكس مي شود. پرتوهاي نور از شيء مورد نظر با عبور از عدسي چشم به نحوي همگرا مي شوند كه بر روي شبكيه كانوني مي شوند و تصوير بر روي شبكيه تشكيل خواهد شد و تصوير ايجاد شده از طريق رشته هاي اعصاب بينايي به مغز منتقل مي شود و با دريافت اين پيام از رشته اعصاب بينايي عمل ديدن اتفاق مي افتد.

اين وصف از مشاهده در بردارنده دو نكته اساسي براي استقراگرايان است: اولا، دسترسي انسان مشاهده گر به خواص جهان بيروني تا آن جا كه اين خواص توسط عمل ديدن به مغز انسان منتقل شوند، به صورت مستقيم است. دوما، دو مشاهده گر عادي كه منظره واحدي را از يك مكان مورد مشاهده قرار مي دهند هر دو همان چيز را به صورت يكسان خواهند ديد. مجموعه يكساني از پرتو ها به چشم هر دو مشاهده گر برخورد مي كند و تصوير هاي مشابهي توسط پرتوهاي عبور يافته و كانوني شده از عدسي چشم آن ها بر رو شبكيه چشمشان تشكيل شده و نهايتا تصوير يكساني به مغز هر كدام از آن ها تحويل داده مي شود. از اين دو نكته جهت وارد كردن انتقادات بعدي استفاده خواهيم كرد.

 

آيا تجارب بصري صرفاُ توسط تصاوير تشكيل شده بر شبكيه تعيين مي شود؟

قراین و شواهد بسیاری نشان می دهند تجربه ای که مشاهده گران هنگام مشاهده یک پدیده یا یک شیء کسب می کنند صرفا توسط اطلاعاتی که به صورت نور به داخل عدسی چشم می رود و بعد از کانونی شدن منجر به تشكيل تصوير روي شبكيه مي شود، تعيين نمي گردد.

دو مشاهده گر معمولي كه به شيء واحدي در زمان و مكان يكسان و تحت شرايط فيزيكي مشابه نگاه مي كنند الزاما تجارب بصري يكساني كسب نمي كنند. به اين معني كه اگر چه تصوير تشكيل شده بر روي شبكيه چشم و انتقال يافته به مغز توسط رشته اعصاب بينايي هر دوي آنها يكسان هستند ضرورتي نيست كه هر دوي آن ها از يك منظره خارجي تجربه بصري يكساني كسب كنند. به قول نوروود آر.هنسون: « برای دیدن، چيز هاي بيش تري از آن چه با چشم برخورد مي كنند وجود دارد. » 

با ارائه یک مثال مطلب ذکر شده در بالا را به صورت واضح تری بیان می کنیم. به شکل زیر نگاه کنید: 

 در نگاه اول آن چیزی که همه ما می بینیم پلکانی است که بر روی زمین قرار دارد و متشکل از ۵ پله می باشد که ما قادر هستیم سطح روی پله ها را مشاهده کنیم. اما این همه چیزی نیست که ما قادر هستیم مشاهده کنیم. ما می توانیم بدون تغییر در وضعیت خارجی تصویر، آن را به شکل دیگری نیز ببینیم. می توان این پله ها را طوری دیدی که گویی ما داریم سطح زیرین پله ها را نگاه می کنیم. (کمی دقت کنید: طوری که گویی زیر پلکان نشسته اید و دارید از زیر به پلکان نگاه می کنید. در این حالت هم ۵ پله داریم ولی از زیر پلکان نگاه می کنیم!) به علاوه، اگر براي مدتي به اين تصوير نگاه شود، عموما به طور غير ارادي چنين ملاحظه خواهد شد كه آن چه ديده  مي شود مكررا از پلكاني كه كه از بالا نگاه مي شود به پلكاني كه از پايين ديده مي شود و بالعكس، در حال تغيير است. با اين حال واضح است كه تصوير نقش بسته بر شبكيه تغييري نكرده است زيرا شيء مورد نظر مشاهده گر همچنان بدون تغيير مانده است. به نظر مي رسد كه ديده شدن تصوير شكل بالا به صورت پلكاني از بالا يا از پايين، علاوه بر تصوير نقش بسته شده بر شبكيه، به چيز هاي ديگري هم بستگي داشته باشد!

علاوه بر اين، اگر تصوير فوق را به قبيله اي كه هيچ چيزي از مفهوم پله نمي دانند نشان دهيم چيزي كه مشاهده مي كنند چيزي جز چند خط كه به صورتي كنار يكديگر قرار داده شده اند نخواهند بود. ولي واضح است كه تصوير ايجاد شده بر شبكيه مستقل از فرهنگ و دانش و هر چيز ديگري از مشاهده گر است. تصوير تشكيل شده و منتقل شده به مغز براي همه افراد و همه فرهنگ ها و قبايل يكسان است. اما هر كسي از آن چيزي را مي بيند!

مي توان نتيجه گرفت كه تجارب ادراكي مشاهده گرن در عمل ديدن  منحصرا به وسيله تصوير ايجاد شده بر شبكيه آنان تعيين نمي گردد! آن چه يك مشاهده گر مي بيند، به عبارت ديگر تجربه بينايي مشاهده گر هنگام نگاه كردن به شيء ، تا حدي به تجارب گذشته، معرفت و انتظارات وي بستگي دارد.

 

ارتباط این موضوع با علم چیست؟

ممکن است پرسیده شود ارتباط موضوع مطرح شده با علم چیست؟ در جواب باید گفت می توان مثال هایی از همین نوع از تحقیقات و پژوهش های علمی آورد که بر همین نکته دلالت می کند.

 به این معنا که آن تجارب و مشاهده هایی که مشاهده گران هنگام نگاه کردن به شیء و منظره ای به دست می آورند صرفا توسط تصاویر نقش بسته شده شبکیه آنان تعیین نمی شود. بلکه به تجربه، معرفت های قبلی و انتظارات و وضعیت عمومی درونی مشاهده گر نیز بستگی دارد. (این نتیجه به دست آمده خلاف سخنی است که استقراگرایان در بیان شرایط مشاهده ذکر کردند) متخصصانه دیدن به وسیله تلسکوپ یا میکروسکوپ نیاز به آموزش قبلی دارد و رشته های نا منظم لکه های روشن و تیره که یک مبتدی مشاهده می کند با منظره مفصل و متخصصانه که یک مشاهده گر متبحر و آموزش دیده می تواند ببیند تفاوت دارد. مثال هاي بسياري در اين باره مي توان ذكر كرد كه تصديق كند تجربه مشاهداتي يك مشاهده گر از يك منظره بستگي زيادي به معرفت ها و انتظاراتش دارد.

همه آن چه مي خواهيم بگوييم اين است كه اگر چه مشاهده گراني كه به يك منظره و از يك مكان نگاه مي كنند يك چيز را مي بينند، لكن تفسيرشان از آن چه مي بييند متفاوت است. تفاوتي كه در درك و تفسير مشاهده گران مختلف ايجاد مي شود ناشي از تفاوت در انتظارات، معرفت ها و تجربه هاي قبلي آنان مي باشد. بر خلاف نظر استقرا گرايان و تجربه گرايان، تناظري مستقيم ميان تصاوير منقوش بر شبكيه و تجارب ذهني كه هنگام ديدن داريم وجود ندارد!

البته ذكر سه نكته لازم است:

يك. به طور مسلم علت هاي فيزيكی تصاوير منعكس بر شبكيه ما ارتباط مستقيمي با آن چه ما مي بينيم دارند. يعني اين كه ما نمي توانيم به طور كلي منكر واقعيات و پديده هاي خارجي كه منشا ديدن ما هستند بشويم. ما نمي توانيم هر آن چه را كه بخواهيم ببينيم. با اين وجود، ضمن اين كه تصاوير منقوش بر شبكيه ما بخشي از علت آن چه را كه مي بينيم تشكيل مي دهد، بخش بسيار مهم ديگر از علت، توسط وضعيت دروني ذهن يا مغز ما ايجاد مي شود كه اين موضوع به وضوح بستگي به تربيت فرهنگي، دانش و انتظارات ما دارد.

دو. واقعيت خارجي آن چه كه ما در شرايط گوناگون در وضعيت هاي مختلف مي بينيم نسبتا ثابت باقي مي ماند. بستگي واقعيت خارجي آن چه ما مي بينيم به حالات ذهن يا مغز ما آن قدر حساس و مستقيم نيست كه ارتباط و تفاهم بين انسان ها و كاوش هاي علمي را غير ممكن سازد.

سه. همه مطالب ذكر شده در قبل، بر اين دلالت دارد كه تمام مشاهده گران چيز واحدي را مي بينند. اين فرض را قبول داريم كه دنياي واحد يكتاي فيزيكي و مستقل از مشاهده گران وجود دارد. تنها تفاوتي كه بين مشاهده گران مختلف وجود دارد تفاوت در تجارب ادراكي آنان و تفسير آنان از آن واقعيت خارجي است!

 

 

پايان/.

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۵)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۵)

گفتار پنجم:  حل های سرپایی از مساله استقراء 

 

 

حل اول: به کار بردن احتمال به جای قطعیت!

براي رفع بعضي ايرادات و انتقادات وارد شده بر استقرا گرايي، مي توان موضع افراطي استقراگرايان سطحي را به شيوه‌ي نسبتا ساده اي تعديل كرد. راه بردي كه براي تعديل نظر استقراگرايان استفاده مي شود مفهموم احتمال است.

بر طبق ديدگاه احتمالي، ما نمي توانيم به صرف مشاهده مكرر يك  پديده با ويژگي و خاصيت معلوم، صد در صد مطمئن باشيم كه اين پديده در همه زمان ها و مكان ها اين ويژگي را دارد بلكه مي توانيم بگوييم اين پديده با اين ويژگي احتمالا هميشه همراه است.

ما نمي توانيم بگوييم به طور يقين سنگ بعدي را كه رها مي كنيم به طرف بالا سقوط نخواهد كرد بلكه مي توانيم بگوييم بسيار محتمل است كه سنگ بعدي نيز به طرف پايين سقوط خواهد كرد!

در نتيجه بايد بگوييم معرفت علمي معرفتي اثبات شده نيست بلكه معرفتي است كه احتمالا درست است. هر قدر تعداد مشاهدات تشكيل دهنده اساس استقرا بيشتر باشد و هر چه تنوع وضعيت مشاهداتي وسيع تر باشد احتمال اين كه تعميم هاي گرفته شده از مشاهده صحيح باشند بيشتر است.

اگر شكل اصلاح شده از استقراء را برگزينيم در آن صورت اصل استقراء احتمالي جايگزين اصل استقرايي پيشين خواهد شد.

صورت حتمالي اصل استقراء بدين شكل است: اگر تعداد زيادي الف در شرايط متنوع و وسيعي مشاهده شوند و اگر تمام الف هاي مشاهده شده بدون استثناء خاصه ب را داشته باشند در اين صورت تمام الف ها احتمالا داراي خاصيت ب هستند.

 

این صورت بندی جدید نيز مساله استقراء را حل نخواهد كرد. اگر نكاهي موشكافانه و دقيق و با توجه به مطالب قبلي به صورت جديد استقراء بيندازيم متوجه مي شويم كه اصل تعديل يافته استقراء در صورت جديدش هنوز هم يك گزاره كلي است. اصل تعديل شده كه بر اساس تعداد محدودي موارد موفقيت آميز بنا شده است بر اين دلالت دارد كه تمام مواردي كه در آنها از اصل استقراء استفاده مي كنيم به نتيجه هاي كلي منتج مي شوند كه احتمالا صحيح هستند!

مي بينيم كه شكل جديد نيز همانند قبل به صورت يك اصل استقرايي است و مشكل قبلي را هنوز دارد. در اصل ما مي گويم در مورد الف اصل استقرا نتيجه اي داد كه احتمالا صحيح است. در مورد ب هم اصل استقرا نتيجه اي داد كه احتمالا صحيح است و الي آخر. در نتيجه اصل استقرا هميشه نتيجه اي مي دهد كه احتمالا صحيح است. مي بينيم كه صورت استدلال همان صورت قبلي است و فقط يك احتمال صحت نتيجه به آن اضافه شده است كه همانند اضافه كردن يك ثابت بدون تاثير است و در نحوه استدلال تاثيري ندارد.

حتي اگر بتوان اصل استقراء را در شكل احتمالي آن توجيه كرد، مسائل ديگري هستند كه باز ايجاد سوال و شبهه مي كنند. اين مسائل مربوط مي شود به مشكلاتي كه در تعيين ميزان احتمال صحیح بودن قانون يا نظريه اي با توجه به قراين مشخص، با آن مواجه مي شويم!

ممكن است بتوانيم به طور شهودي بگوييم كه به همان اندازه كه قراين مشاهدتي قوانين كلي افزايش يابند احتمال صدق و درستي آن نيز افزوده مي شود. لكن اين ادعا امري شهودي است و نمي توان آن را به صورت دقيق بيان كرد.

مطابق نظريه استاندارد احتمالات، طرح هر شكلي از استقراء كه بتواند از صفر شدن احتمال گزاره هاي كلي مربوط به اين جهان، صرف نظر از مقدار و ميزان قراين مشاهدتي، اجتناب ورزد بسيار مشكل خواهد بود.

 توضيح اين كه: شواهد مشاهدتي شامل تعداد محدودي گزاره هاي مشاهدتي است، در صورتي كه گزاره هاي كلي مدعي خبر دادن از بي نهايت وضعيت هاي ممكن است. بنابراين، احتمال صادق بودن تعميم كلي برابر است با مقداري معين تقسيم بر بي نهايت. جواب اين تقسيم، هر قدر هم كه تعداد گزاره هاي مشاهدتي كه قراين ما را تشكيل مي دهند افزايش يابد، همواره صفر خواهد بود. اين تعبيري احتمالاتي است براي نشان دادن اين كه با زبان فني احتمالات هم نمي توان از تعداد محدود گزاره مشاهدتي به قوانين جهان شمول رسيد!

 

 

 

حل دوم: علم فقط يك حالت را پيش بيني مي كند نه همه حالات را!

راه ديگري كه براي حفظ مسلك استقراء گرايي انديشيده شده است اين است كه به جاي نسبت دادن احتمالات به قوانين و نظريه هاي علمي، احتمال صادق بودن هر يك از پيش بيني ها را تعيين مي كنند. طبق اين روي كرد، هدف علم، براي مثال تعيين احتمال طلوع فرداي خورشيد است و نه تعيين احتمال اين كه خورشيد هميشه طلوع خواهد كرد. دستگاه هاي محاسباتي متنوعي حول اين محور تكوين يافته اند تا مقدار احتمال پيش بيني هاي منفرد را محاسبه كنند.

دو ايراد اين گونه دستگاه ها را ذكر مي كنيم:

اول: اين تصور كه مقصود از علم توليد مجموعه اي از پيش بيني هاست و نه يافتن معرفت به شكل دستگاهي از گزاره هاي كلي،خلاف شهود و وجدانيات عادي ماست!

دوم: حتي اگر هدف علم را محدود به پيش بيني ها كنيم مي توان استدلال كرد كه نظريه هاي علمي، و در نتيجه قضاياي كلي، به طور محتوم در تخمين احتمال موفقيت پيش بيني ها به كار مي آيند. به این معنا که به طور مثال اگر معرفت ما از قوانین حاکم بر رفتار منظومه شمسی منظور شود تخمین احتمال این که فردا خورشید طلوع خواهد کرد افزایش می یابد. یعنی ما قبل از تخمین احتمال طلوع خورشید با استفاده از یک معرفت علمی (سوال:این معرفت چگونه به دست آمده؟) در تخمین خود استفاده کرده ایم!

 این موضوع که احتمال درستی پیش بینی ها به نظریه ها و قوانین کلی متکی است، تلاش استقراء گرایان را برای تعیین مقداری برای احتمال پیش بینی های منفرد که صفر نباشد، بی ثمر می سازد. هرگاه گزاره هاي جهان شمول به نحو موثري مورد استفاده قرار گيرد احتمال درستي پيش بيني هاي منفرد صفر خواهد شد.

 

 

پاسخ هاي ممكن به مساله استقراء

 با توجه به مساله استقراء و مسائل مربوط به آن، استقراء گرايان براي تبيين علم به صورت مجموعه اي از گزاره ها كه ميتوان صدق يا صدق احتمالي آن ها را با توجه به قراين معين اثبات كرد، با مشكلات پي در پي مواجه شده اند. هر تدبيري كه براي دفع شبهه اي يا رفع انتقادي انديشيده اند آن ها را از هر گونه تصور شهودي راجع به فرآيند علم دورتر كرده است(هر راه حلي پيش نهاد كرده اند باز هم مشكلي ديگر عارض مي شود).

پاسخ هاي ديگري مي توان به مساله استقراء داد كه يكي از آن ها شكاكانه است. ما مي توانيم ابتناي علم بر استقراء و هم چنين برهان هيوم  كه استقراء نمي تواند با توسل به منطق و تجربه تصديق شود را بپذيريم  و نتيجه بگيريم كه علم را نمي توان به طور عقلاني توجيه كرد. هيوم خود موضعي اين گونه داشت. وي معتقد بود كه عقيده به قوانين و نظريه ها چيزي بيش از عادات روان شناختي كه در نتيجه تكرار مشاهدات مربوط به دست آمده اند نيست!

پاسخ دوم عبارت است از سست كردن اين شرط استقراگرايان كه تمام معارف غير منطقي بايد از تجربه اخذ شوند و نيز اقامه برهان هاي ديگري براي توجيه اصل استقراء. با اين حال مسلم و قطعي فرض كردن اصل استقراء يا چيزي شبيه آن قابل قبول نيست! چرا كه در فرآيند استقراء تربيت، پيش داوري ها و فرهنگ ما در نتيجه گيري ها دخيل است و از اين رو نمي تواند راهنماي قابل اعتمادي براي چيزي كه معقول و منطقي است باشد! (در گفتار هاي بعد توضيح داده خواهد شد). اگر قرار است معقوليت اصل استقراء را مورد دفاع قرار دهيم بايد استدلال پيچيده تري جستجو كنيم نه اينكه به بديهي بودن آن متوصل شويم!

و راه حل سوم براي مساله استقراء عبارت است از اينكه ابتناي علم بر اسقراء را انكار كنيم. اگر بتوانيم ثابت كنيم كه علم شامل استقراء نمي شود از مساله استقراء پرهيز كرده ايم. ابطالگرايان، به ويژه كارل پوپر، اين راه برد را وجهه همت خود قرار داده اند كه در گفتار هاي بعد آن را بررسي خواهيم كرد!

در چند گفتار بعدي استقراء گرايي را به نحو زيباتري مورد نقادي قرار خواهيم داد!

 

 

پايان/.

 

سلسله مباحث چیستی علم (۴)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۴)

گفتار چهارم:  ايرادات وارد بر استقراء

 

 

ایراد اول: اصل استقراء چگونه ثابت می شود؟

همان طور که در گفتار های قبل ذکر کردیم، مطابق نظر استقرا گرايان علم با مشاهده آغاز مي شود و معرفت علمي بر اساس اين مشاهدات بنا مي شود. در حقيقت معرفت علمي با استقراء از گزاره هاي مشاهدتي اخذ مي شود. در اين گفتار قصد داريم با ترديد افكندن در سومين فرض از فرض هاي اوليه استقراء گرايان (اخذ معرفت علمي بر اساس استدلال استقرايي)، تبيين استقراء گرايان از علم را مورد نقادي قرار دهيم.

اولين ترديدي كه در مكتب علمي استقراء گرايان مي توان وارد كرد اين است كه چگونه مي توان اصل استقرا را توجيه كرد؟ به بيان ديگر، ما در مكتب علمي استقراء گرايي با استفاده از اين اصل كه اگر تعداد زيادي الف تحت شرايط مختلف داراي خاصيت ب بودند، همه الف ها داراي خاصيت ب هستند نظريه هاي علمي را استخراج مي كنيم. حال سوال اين است كه اصل اين استدلال استقرايي چگونه توجيه مي شود؟ چگونه مي توانيم ثابت كنيم كه بعد از هزار مشاهده با ويژگي مشترك هزار و يكمين مشاهده هم داراي همان ويژگي است؟ اصل استقراء چگونه توجيه مي شود؟

 

استقراء گرايان براي پاسخ به اين ايراد  از دو رويكرد مي توانند وارد شوند.

رويكرد اول توسل به منطق است. آن ها مي توانند با استفاده از منطق و براهين عقلي اثبات كنند كه استدلال استقرايي استدلالي قابل اتكاء و متقن است. براهين منطقي داراي اين خصيصه هستند كه اگر مقدمه برهان صادق باشد آن گاه نتيجه نيز صادق است. برهان هاي قياسي داراي اين خصيصه هستند. اگر براهين اسقرايي نيز داراي اين خصيصه باشند، استدلال استقرايي نيز توجيه مي شود. اما استنباطات استقرايي اين خصيصه را ندارند و از اين رو استدلال هاي منطقا معتري نيستند. اين طور نيست كه اگر مقدمات يك استنباط استقرايي صحيح باشد در آن صورت نتيجه آن هم الزاما صحيح باشد. امكان دارد نتيجه يك برهان استقرايي غير صحيح باشد در حالي كه مقدمات آن صحيح باشد و در عين حال تناقضي هم موجود نباشد.

براي نشان دادن اين كه استدلالات استقرايي داراي خصيصه براهين منطقي نيستند مثالي مي زنيم: فرض كنيد تا به امروز تحت شرايط مختلف و به تعداد زيادي كلاغ در آسمان به رنگ سياه ديده باشيد. اگر شما يك استقراء گراي بي ملاحظه باشيد نتيجه گيري مي كنيد كه كلاغ هاي بعدي هم حتما بايد سياه رنگ باشند. ولي در عين حال هيچ ضمانتي وجود ندارد كه كلاغ هاي بعدي سياه رنگ باشند. به محض مشاهده يك كلاغ به رنگ صورتي اين نظريه كه همه كلاغ ها سياه هستند (منتج از استقرا گرايي) نقض مي شود و اين متضمن هيچ تناقضي نيست! استقراء را نمي توان صرفا بر مبنايي منطقي توجيه كرد!

 

در رويكرد دوم، استقراء گرا تلاش مي كند تا اصل استقراء را از تجربه اخذ كند! اخذ اصل استقراء از تجربه بدين شرح است: مشاهده شده است كه استقراء در موارد متعددي به كار گرفته شده است و در موارد به كار گرفته شده نتايج موفقيت آميزي داشته است. پس در نتيجه اصل استقراء هميشه نتايج صحيح و موفقيت آميزي دارد!

واضح است كه نتيجه گيري فوق صحيح نيست. اين برهان متضمن دور است زيرا خود متوسل به همان استدلال استقرايي مي شود كه اعتبار آن نياز به توجيه دارد. در حقيقت استقرا گرايان استقرا را با استقرا توجيه مي كنند!

 برهاني كه استقراگرايان براي توجيه استقرا به كار مي برند به صورت زير است:

اصل استقراء در موقعيت الف موفقيت آميز بود.

اصل استقراء در موقعيت ب موفقيت آميز بود و همينطور الي آخر.

اصل استقراء هميشه موفقيت آميز است.

 

بنابراين اين برهان كه خود استقراء است نمي تواند مورد استفاده توجيه اصل استقراء قرار گيرد. اين مشكل توجيه استقرا همان است كه در سنت فلسفه " مساله استقراء " نام دارد.

 

 

 

دو ايراد ديگر

 

دو اشكال ديگر كه بر مكتب استقرا گرايي وارد مي كنند مربوط به شروط و قيود ذكر شده براي مشاهدات است. در نظر استقراء گرايان مشاهداتي كه بنا است به عنوان مبناي نظريه هاي علمي قرار گيرند بايد دو شرط كثرت و تنوع را داشته باشند. با وجود اين ۲ شرط در مشاهدات است كه مي توان آن ها را به عنوان مبناي اخذ نظريه هاي علمي عنوان كرد.

حال سوال اول اين است كه قيد كثرت به چه معنا است؟ چه تعداد مشاهده كه داشته باشيم قيد كثرت را برآورده كرده ايم؟ آيا در همه وضعيت ها و موقعيت ها قيد كثرت به يك تعداد است و يا به طور نسبي است و براي هر آزمايش و مشاهده اي فرق مي كند؟  یک میله را چند بار باید حرارت دهیم تا بتوانیم نتیجه بگیریم فلزات با حرارت منبسط می شوند؟ ۱۰ بار یا ۱۰۰ بار کافی است؟ پاسخ این سوال هر چه باشد می توان نمونه هایی را ذکر کرد که درباره تعیین تعداد ثابتی به عنوان نعداد زیاد تردید ایجاد می کند. برای مثال نتیجه گیری این که یک بمب اتمی بر روی شهر هیروشیما در پایان جنگ جهانی دوم اثرات مخرب جانی و غیر جانی دارد با یک بار مشاهده کافی است و نیاز به بار دومی ندارد تا همگان نتیجه بگیرند بمب اتمی یک بمب مخرب است! و یا استقراگرای بسیار شکاکی خواهد بود کسی که  با یک بار سوختن دستش که روی آتش قرار دارد نتیجه نگیرد آتش دست را می سوزاند! از طرف دیگر تصور قدرت پیش بینی یک فال بین با یک بار دیدن این که او یک واقعه را به درستی پیش بینی کرده است زیاد عاقلانه و موجه نیست!

همه این ها نشان می دهد که قید کثرت در مشاهدات یک امر نسبی بوده است و بسته به نوع آزمایش و وضعیت مشاهده این تعداد فرق می کند که این موضوع به عنوان یک ایراد بر استدلال استقرایی بیان می شود.

 

نظریه استدلال استقرایی وقتی بیشتر مورد تدقیق قرار می کیرد که بر روی قید تنوع در مشاهدات تامل بیشتری داشته باشیم. چه چیزی به عنوان متغیر موثر در تنوع شرایط محسوب می شود؟ برای مثال هنگام کشف نقطه جوش آب باید فشار را تغییر دهیم، یا خلوص آب، یا روش حرارتی یا زمان انجام آزمایش را؟ واضح است كه دو پارامتر اول در اين آزمايش مهم هستند و دو مورد آخر اهميت چنداني ندارند! اما اين گزينش پارامتر ها بر چه اساسي استوارند؟ اين يك سوال كليدي است زيرا فهرست تغييرات را مي توان با افزايش تنوع از قبيل رنگ ظرف، هويت آزمايشگر، محل جغرافيايي و ... به طور نا محدودي بسط داد. تا وقتي كه نتوانيم بر اساس معيار مشخصي چنين تنوع هاي زايدي را حذف كنيم تعداد مشاهدات لازم براي استنباط استقرايي مجاز بي نهايت خواهد شد . بنابراين بايد معلوم باشد بر چه اساسي بايد تنوع هاي گوناگون زايد را حذف كنيم. 

به نظر مي رسد جواب تا حدودي روشن باشد و آن اين است كه آزمايشگر بر اساس معرفت نظري خود از وضعيت در حال بررسي، تنوع هاي زايد را از تنوع هاي مهم تشخيص مي دهد و آن ها را حذف مي كند. ولي پذيرفتن اين نكته مستلزم آن است كه قبول كنيم نظريه پيش از مشاهده نقش اساسي ايفا مي كند. استقراگرايان سطحي نمي توانند اين نكته را قبول كنند و معتقدند كه يك آزمايشگر با ذهني خالي از هر گونه پيش داوري و بدون هيچ گونه نظريه قبلي دست به مشاهده مي زند و آز مشاهدات نتيجه گيري مي كند. خلاصه كلام اينكه شرط تنوع حالات و وضعيت ها در اصل استقراء مشكلاتي جدي براي استقراء گرايان ايجاد مي كند.

 

پايان/.

 

*واژه نامه فارسی

تدقیق:دقت کردن، دقیق شدن در کاری

 

سلسله مباحث چیستی علم (۳)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۳)

گفتار سوم: منطق استقراگرائي، پيش بيني استقراگرايانه 

 

درگفتار قبل، اولين مكتب در بين مكاتب تبيين روش هاي علمي را تعريف و تشريح كرديم و بعضي خصوصيات و شرايط آن را ذكر كرديم. در اين گفتار، در ادامه مباحث قبل ابتدا به توضيحي در باب مباني منطقي استقراگرايي مي پردازيم و در پايان اين كلام، نظر استقراگرايان را در باره پيش گويي هاي علمي جويا مي شويم:

 

 

 

** منطق و استدلال قياسي

صرف اين كه ما يك قانون جهان شمول دراختيار داشته باشيم قادر خواهيم بود از اين قانون نتايج مختلفي را اخذ كنيم و به عنوان پيش بيني هاي علمي ارائه دهيم. به عنوان مثال با دانستن قانون جهان شمول منبسط شدن فلزات در اثر گرما مي توانيم پيش بيني كنيم كه خطوط ريل هاي راه آهن كه در معرض تابش آفتاب قرار دارند خواهند شد! اما به راستي چه طور ما مي توانيم از اين قانون جهان شمول به اين استدلال و پيش گويي برسيم؟

استدلالي كه در اين گونه استنتاجات وجود دارد استدلال قياسي ناميده مي شود. استدلال قياسي معرفتي منطقي است كه در برخي از روش هاي علمي براي استنتاج نظريه هاي علمي از آن استفاده مي شود. در اينجا به طور خلاصه به ذكر بعضي ويژگي هاي آن مي پردازيم. 

 

توضيحاتمان را با يك مثال شروع مي كنيم:

۱. تمام مطالب فلسفي خسته كننده هستند.

۲. اين مطلب راجع به فلسفه است.

۳. اين مطلب خسته كننده است.

عبارت ۱ و ۲ در اين عبارت مقدمات و عبارت ۳ نتيجه است. واضح است كه اگر عبارت ۱ و ۲ صحت داشته باشند عبارت ۳ نيز بي بروبرگرد صحيح است و ممكن نيست كه عبارت ۳ غلط باشد در حالي كه عبارت ۱ و ۲ صحيح هستند. زيرا صدق عبارت ۱ و ۲ و كذب عبارت ۳ مستلزم تناقض خواهد بود و اين خصوصيت بارز يك قياس منطقا معتبر است. اگر مقدمات يك قياس منطقا معتبر صحيح باشد، آن وقت نتيجه هم بايد صحيح باشد. يك تغيير جزيي در مثال ذكر شده آن را به نمونه اي از يك قياس بي اعتبار خواهد كرد:

۱. بسياري ازمطالب فلسفي خسته كننده هستند.

۲. اين مطلب راجع به فلسفه است.

۳. اين مطلب خسته كننده است.

 

 

در اين مثال، عبارت ۳ ضرورتا از عبارت ۱ و ۲ نتيجه نمي شود. امكان دارد كه عبارات ۱ و ۲ صحيح باشند و با اين وجود عبارت ۳ غلط! اين برهان يك برهان بي اعتبار است.

 

نكته اي كه لازم است ذكر شود اين است كه علم منطق و قياس به تنهايي نمي توانند صحيح بودن گزاره هاي واقعي مانند مثال هاي بالا را ثابت كنند. تنها چيزي كه منطق مي تواند در استدلال هايي از نوع هاي مثال زده شده را تاييد يا رد كند نحوه استدلال و نتيجه گيري است و صدق و كذب بودن اصل گزاره هايي كه در استدلال استفاده شده اند بر عهده علم منطق نيست. يك استدلال مي تواند قياس منطقي و معتبر و كاملي باشد حتي اگر مقدمات و نتايج آن عباراتي باشند كه در واقع  وجود ندارند. به مثال زير توجه كنيد:

 

۱. تمام گربه ها پنج پا دارند.

۲. ملوسي گربه من است.

۳. ملوسي پنج پا دارد.

اين عبارات قياسي كاملا معتبر هستند در حالي كه واضح است مقدمات و نتيجه آن مصداق و عينيتي در خارج ندارند. اما اين مطلب صورت برهان را به عنوان قياسي معتبر خدشه دار نمي سازد. بنابر اين منطق قياسي به تنهايي گزاره هاي صحيح و واقعي از جهان و طبيعت را در اختيار ما نمي نهد بلكه فقط به ما كمك مي كند كه از گزاره هايي معلوم كه در اختيار داريم و به هر روشي صحيح بودن آن ها براي ما ثابت شده است (مثلا از راه استقرا) نتايج منطقا معتبري استخراج كنيم.

 

 

 

** پيش بيني از ديدگاه استقرا گرايان

اكنون مي توانيم (با توجه به مطالب مطرح شده درباره قياس) روش استقراگرايان در پيش بيني در علم را با توجه به قوانين حاصله درك كنيم. به مثال زير توجه كنيد:

۱. آب در دماي صفر درجه يخ مي زند.

۲. در رادياتور ماشين من آب وجود دارد.

۳. اگر در رادياتور ماشين من دما به صفر درجه برسد آب آن يخ خواهد زد.

 

اين مثال نمونه اي از استدلال منطقي معتبري است كه از آن عبارت ۳ را پيش بيني كرده ايم.  استقراگرايان در بررسي هاي علمي خود، منبع صدق يا كذب بودن گزاره هاي علمي را تجربه مي دانند و نه منطق! در مثال بالا، استقراگرايان صدق گزاره هاي ۱ و ۲ را تجربه مي دانند و نه چيز ديگر و در صورتي كه صدق گزاره هاي ۱ و ۲ با تجربه و مشاهده برايشان به اثبات رسيد در اين صورت با استفاده از يك قياس منطقي قادر خواهند بود درباره رفتار جزيي از جهان در آينده پيش بيني كنند.

اين يك مثال بسار ساده و ابتدايي بود و نمونه هاي ديگر و در علوم متفاوت قدري پيچيده تر و متفاوت تر خواهد بود. اما اساس كار همين است كه اينجا ذكر كرديم.

شكل كلي تمام پيش بيني هاي علمي به طور طرح وار به صورت زير است:

 

 

 

 

 

 

اين گفتار را با ذكر ۲ نكته به پايان مي بريم:

۱. تبيين استقراگرايي از علم داراي ويژگي هايي است كه جاذبه هايي در خود به وجود آورده است و گروه عظيمي را به دنبال خود كشانده است. تبيين منظم و رواني نسبت به ساير تبيين ها درباره ماهيت علم، قدرت پيش بيني، عينيت داشتن و اطمينان بخشي آن نسبت به ساير روش هاي علمي (به معناي اينكه هم مشاهده و هم استدلال استقرايي عيني هستند و صدق گزاره هاي مشاهداتي را هر كس كه داراي حواس سالم و معمولي باشد مي تواند تحقيق كند و پيش داوري ها و نظرات شخصي و سليقه و عقيده در مشاهدات اجازه دخالت ندارند و در واقعه مورد مشاهده تاثيري ندارند) برخي از اين ويژگي ها هستند.

 

۲. جداي از همه اين محسنات و امتيازات اين روش علمي، آن را به عنوان يك روش علمي كاملا صحيح نمي پذيريم و اشكالاتي اساسي به بعضي از مراحل آن وراد است كه تاكنون ذكر نكرده ايم. موضوع گفتار هاي بعدي ما بررسي ارادات و اشكالات اين روش علمي خواهد بود. ان شا الله/.

 

 

 

 



سلسله مباحث چیستی علم (2)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۲)

گفتار دوم: استقراگرائي

 

ادامه كار ما از اين گفتار به بعد، تبيين و تحليل نظريه ها و ديد گاه هاي موجود درباره ماهيت و چيستي علم و روش هاي علمي است. به طور قطع و يقين نمي توانم بگويم چند مكتب و نظريه چيستي علم كه حرفي براي گفتن داشته باشند و قابل تحليل و بررسي باشند الان رايج هستند. البته در اين كتاب حدود ۵ نظريه (استقراء گرايي - ابطال گرايي - معقول گرايي - نسبي گرايي - نظريه هاي نظم گريز - آفاق گرايي) تحليل و تبيين شده اند كه بعضي را به طور مفصل تر بسط داده اند و بعضي را مختصر تر. شايد مواردي در سطح اين نظريه ها نيز رايج باشند كه در اين كتاب ذكر نشده اند و يا ديدگاه هاي ديگري هم هستند كه اصلا قابل عرضه و تحليل نبوده اند.

به هر حال ما ادامه كار خود را با تبيين و تحليل اين نظريه ها ادامه مي دهيم. البته در بين نظريه هاي ذكر شده مورد اول و دوم (استقرا گرايي و ابطال گرايي) از عموميت بيشتري برخوردار است و فهم فحواي آن نيز به مراتب روان تر و آسان تر است. نيمه اول كتاب هم به تبيين اين دو نظريه اختصاص دارد. گفتار كنوني ما هم با تبيين ديدگاه استقراء گرايي آغاز و به دنبال آن كار را با نقد و بررسي آن و ذكر ايرادات و اشكالات وارده ادامه مي دهيم. به دليل گستردگي بحث ديدگاه اول ممكن است چندين گفتار بدان اختصاص يابد. با ما همراه باشيد.

 

 

            

           

             استقراء گرايي:علم، معرفتي ماخوذ از تجربه

 

از میان مکاتب رایج و ناظر در مبحث چیستی و ماهیت علم، يكي از قديمي ترين مكتب ها و ديدگاه ها، استقراء گرايي است. طبق دید گاه استقراگرایان، معرفت علمی، معرفتي است كه به شیوه ای دقیق از یافته های تجربی که با مشاهده و آزمایش به دست آمده اند حاصل مي شود. علم بر آن چه مي توان ديد و شنيد و لمس كرد و امثال اين ها بنا شده است. عقايد و سليقه هاي شخصي مشاهده گر و تخيلات ظني هيچ جايي در علم ندارند. علم آفاقي است. معرفت علمي معرفت قابل اطميناني است زيرا به طور آفافي ثابت شده است.

اين گونه اظهارات درباره معرفت علمي، رايج ترين تلقي معاصر است. اين ديدگاه ابتدا در جريان و نتيجه انقلاب علمي در قرن هفدهم و معاصر با دانشمندان مشاهده گري همچون گاليله و نيوتون عموميت يافت.

اظهارات اشخاصي همچون فرانسيس بيكن و معاصران وي مبني بر اين كه كه اگر بخواهيم طبيعت را بشناسيم بايد به خود طبيعت رجوع كنيم و نه به نوشته هاي ارسطو ، حكايت از جريان اين ديدگاه بين آنها داشت.

اين اشخاص غرق شدن فلاسفه طبيعت شناس قرون وسطي در آثار گذشتگاني همچون ارسطو و همچنين استفاده از كتاب مقدس انجيل به عنوان منبع معرفت را اشتباه مي دانستند. همه اين اظهارات تحت تاثير موفقيت هاي آزمايشگران بزرگي همچون گاليله باعث شد كه عده اي تجربه و مشاهده را هر چه بيشتر به عنوان تنها منبع معرفت به حساب بياورند. از آن زمان به بعد اين ديگاه به وسيله دستاورد ها و موفقيت هاي اعجاب برانگيز علم تجربي فقط تشديد شده است.

ديدگاه استقرا گرايي سطحي در علم،  كوششي است جهت صورت بندي اين تصوير ابتدايي و عاميانه از علم! اين ها را استقرا گرا ناميده ايم زيرا مبناي روش علمي اين ها بر مبناي استدلال استقرايي است و سطحي ناميده ايم زيرا روشن خواهد شد كه چرا اين صفت براي بسياري از استقراگرايان مناسب است! 

 

 

                            استقرا گرايي سطحي

 

مطابق ديدگاه استقراگرايان سطحي، علم با مشاهده آغاز مي شود. مشاهده گر بايد داراي اعضاي حسي معمولي و سالم باشد و بايد آنچه را با توجه به وضعيت مشاهده مي تواند ببيند، بشنود و ... با امانتداري تمام ضبط كند و اين عمل بايد با ذهني خالي از پيش داوري انجام پذيرد.

صحيح بودن اين گزاره هاي مشاهداتي را مي توان با به كار گيري مستقيم و بدون پيش داوري حواس مشاهده گر تصديق كرد. اين گزاره هاي مشاهداتي كه اين گونه به دست آمده باشند، اساسي را به وجود می آورند كه قوانين و نظريه های علمي از آن حاصل مي شوند.

برای تفهیم بهتر مطلب، بحث را با یک مثال از يك گزاره مشاهداتي ساده به پیش می بریم:

    آن چوب كه بخشي از آن در آب فرو رفته است به نظر خميده مي رسد.

صدق گزاره بالا با مشاهده دقيق اثبات مي شود. به اين معني كه شما مي توانيد با چشمان سالم خود ببينيد كه يك قطعه چوب صاف كه در يك ليوان شيشه اي قرار دارد به نظر خميده مي رسد و در به نظر رسيدن اين خميدگي در نگاه شما شكي نداريد. اين را هر كسي مي تواند با چشمان خود مشاهده كند.

 اين نوع گزاره ها كه توسط اشخاص مشاهده مي شود را گزاره هاي شخصيه مي ناميم. گزاره هاي شخصيه بر خلاف نوع دوم گزاره ها (كه جلوتر به آن اشاره مي كنيم) مربوط به واقعه اي خاص در زمان و مكان معلوم و معيني است. اين گزاره هاي شخصيه با به كار گيري حواس مشاهده گر در مكان ها و زمان هاي خاص به دست مي آيند.

در مقابل گزاره هاي شخصيه نوع ديگري از گزاره ها هستند كه گزاره هاي كليه نام دارند. اين نوع گزاره ها مدعي بيان خواص يا رفتار بعضي از قسمت هاي جهان و محيط پيرامون ما هستند. آن ها بر خلاف گزاره هاي شخصيه به كل حوادثي كه در نوع يا فرآيند خاصي در هر زمان و مكاني ممكن است اتفاق بيافتد اشاره مي كنند.

مثلا در فيزيك داريم: هنگامي كه پرتوي نوري از يك محيط به محيط ديگر عبور مي كند جهت حركتش به نحوي تغيير مي كند كه سينوس زاويه تابش تقسيم بر سينوس زاويه انكسار، مقدار ثابتي مي شود كه مشخصه آن محيط است.

 

اين گزاره كليه در فيزيك به همه پرتو هاي نوري كه از محيطي وارد محيط ديگر مي شوند اشاره مي كند و حكم مي كند كه با زابطه معلومي جهت پرتو نور تغيير مي كند. هر گاه انكسار نور صورت بگيرد قانون تغيير مسير آن مطابق قانون فوق خواهد بود. قوانين و نظريه هاي علمي همه از اين نوع هستند و گزاره هايي درباره رفتار هميشگي قسمتي از جهان را ارايه مي كنند.

 

اكنون سوالي مطرح مي شود كه اگر علم بر تجربه بنا شده باشد، چگونه مي توان از گزاره هاي شخصيه كه از مشاهده نتيحه مي شوند به گزاره هاي كليه كه معرفت علمي را مي سازند رسيد؟ چگونه مي توان نظريه ها و ادعا هاي بسيار كلي و نا محدود را بر اساس تجربه هاي محدودي كه از تعدادي محدود آزمايش و مشاهده به دست آمده اند استنتاج كرد؟ 

 

پاسخ استقراگرايان به اين سوال اين است كه ما مجاز هستيم با رعايت چند شرط معين، تعداد محدودي گزاره هاي مشاهداتي شخصيه را به به قانون جهان شمولي تعميم دهيم. مثلا مجازيم بعد از چند بار مشاهده منبسط شدن آهن در اثر افزايش دما، در صورت دارا بودن شرايط معين، نتيجه گيري كنيم كه فلزات در اثر افزايش دما منبسط مي شوند. 

 

و اما شروط معين:

شروطي كه استقراگرايان براي تعميمات خود رديف مي كنند به اين شرح است:

۱.   تعداد گزاره هاي مشاهداتي كه اساس تعميم را تشكيل مي دهند بايد زياد باشد.

۲.   مشاهدات بايد تحت شرايط متنوعي تكرار شوند.

۳.   هيچ يك از گزاره هاي مشاهداتي نبايد با قانون جهان شمولي كه از همين مشاهدات نتيجه گرفته ايم معارضه داشته باشد.

 

ضرورت شرط اول روشن است. واضح است كه با مشاهده يك يا دو گزاره مشاهداتي نمي توانيم به سرعت يك قانون جهان شمول استحراج كنيم. مثلا با يك بار ديدن منبسط شدن آهن در اثر گرما نمي توانيم نتيجه بگيريم كه تمام فلزات در اثر گرما منبسط مي شوند. اين كار به همان اندازه مجاز است كه وقتي وارد شهري مي شويم و اولين نفري را كه مشاهده مي كنيم اتفاقا كچل است سريعا نتيجه بگيريم همه اهالي اين شهر كچل هستند. آيا قابل قبول است؟ براي اين كه بتوانيم يك تعميم كلي را انجام دهيم نياز است كه تعداد زيادي مشاهده مستقل انجام دهيم. استقرا گرايان تاكيد مي كنند كه نبايد در نتيجه گيري تعجيل كرد. 

يك راه افزايش تعداد مشاهدات اين است كه يك ميله را مدام و براي چند بار حرارت دهيم و هر بار ببينيم كه ميله منبسط مي شود. و يا اينكه در همان شهر مدام همان يك نفر بي مو را ببينيم و با خود بگوييم من چندين بار ديدم كه اهالي اين شهر كچل هستند. واضح است كه گزاره هاي مشاهداتي كه به اين سبك حاصل مي شوند اساس قابل اعتمادي براي تعميم هاي فوق ايجاد نخواهند كرد.  به همين دليل است كه استقراگرايان شرط دوم را لازم و ضروري مي دانند. اين تعميم حاصل از مشاهده كه تمام فلزات در اثر حرارت منبسط مي شوند تنها در صورتي قابل قبول خواهد بود كه مشاهدات آن تحت شرايط بسيار متنوعي صورت گرفته باشد. انواع فلزات مانند نقره، طلا، مس و ... و تحت فشار هاي مختلف و اندازه هاي گوناگون و در دماهاي بالا و پايين بايد حرارت داده شوند تا معلوم شود كه آيا اين گزاره كلي درست است يا نه؟ اگر در تمام اين موارد، انواع فلزات حرارت يافته منبسط شدند در آن صورت مجاز هستيم كه از گزاره هاي مشاهدتي به دست آمده قانون كلي را نتيجه بگيريم.

همچنين پر واضح است كه اگر نمونه معيني از فلز پس از حرارت ديدن انبساط نيافت در آن صورت تعميم ما موجه نخواهد بود و قانون جهان شمول ما با استثنا رو به رو شده است. بنابراين شرط سوم هم اساسي است. 

                          

                            استدلال استقرايي

استدلال فوق كه استنتاج گزاره اي كلي و قانوني جهان شمول را از تعداد محدودي گزاره شخصيه موجه و مجاز مي داند استدلال استقرايي و فرآيند كلي آن استقرا ناميده مي شود. مي تواينم نظر استقراگرايان سطحي را كه بر طبق آن علم بر اساس اصل استقرا بيان شده است را اين گونه خلاصه كنيم: 

 اگر تعداد زيادي الف تحت شرايط بسيار متنوعي مشاهده شوند و اگر بدون استثنا تمام الف هاي مشاهده شده ويژگي ب را داشته باشند، آن گاه تمام الف ها ويژگي ب را خواهند داشت. 

 

بنابر اين مطابق نظر استقراگرايان سطحي، معرفت علمي به وسيله استقراء از اساس مطمئني كه از مشاهده به دست آمده است ساخته مي شود. هر چه تعداد مشاهدات صحيح و منطبق بر نظريه و قانون به واسطه آزمايش افزايش يابند و هر چه يافته هاي مشاهداتي با به كار بردن تكنيك هاي مشاهداتي پيچيده تر و دقيق تر شوند، قوانين و نظريه هاي فراگيرتر و جهان شمول تري ساخته خواهد شد.

 

 

*** آن چه تا اينجا بحث كرديم، آشنايي اوليه با اصول و اساس استقرا گرايي بود. در گفتار هاي بعد ويژگي هاي ديگر استقرا گرايي از جمله پيش گويي هاي آنان در علوم و همچنين برخي مباني منطقي اصل استدلال استقرايي را بيان خواهيم كرد و در ادامه برخي ايرادات اساسي وارد به اين استدلالات را مطرح و آن ها را بررسي خواهيم كرد. ان شاء الله/.

 

 

پايان اين گفتار/.

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (1)

 

 

 

سلسله مباحث چیستی علم (۱)

گفتار اول: طرح مسئله، مقدمه و ورود به موضوع

 

در روزگار كنوني ما، به علم اهميت زيادي داده مي شود. صاحبان قدرت و صاحبان نفوذ اهل علم هستند و سهم عمده اي از نيروي انساني و اعتبارات روز مره زندگي غالب مردم و حكومت ها صرف علم و علم و آموزي و پيشرفت علم مي شود. علم يك بازوي قوي جهت پيشرفت و آباداني ملت هاست و هر ملت و حكومتي قصد دارد تا با تلاش و جهاد خود مرز هاي علم را قدري جا به جا كند. صحبت كردن در باره علم و جايگاه و تاثيرات آن و احتمالا آفت هاي آن در جوامع و حكومت ها و تمدن هاي بشري در گذشته و حال و آينده بحثي مفصل و البته لازم و ضروري است. اما هدف و رويكرد ما در اين نوشتار بررسي موضوع فوق نيست. منظور ما در اين نوشتار بررسي جنبه اي ديگر و البته متفاوت از موضوع گسترده علم است. بحثي كه شايد در قيل و قال هاي ذكر شده در بالا كمتر توجهي به آن شود و البته شايد آن چنان لازم نباشد كه آن را به صورتي مفصل بررسي و تبيين كرد و بدون دانستن آن باز هم ماشين علم خواهد توانست مسافران خود را به مقصد رساند.

 

يكي از جنبه هاي متفاوت و البته جالب و بحث برانگيز علم، چيستي علم است. علم هم همانند همه مفاهيم و موضوعات مورد مطالعه ديگر، براي خود داراي ماهيت و چيستي است كه بحث درباره ماهيت علم و موضوعات مربوط به آن در شاخه هايي با عنوان چيستي علم و يا شناخت شناسي مطرح مي شوند.

 

شايد شما هم برايتان اتفاق افتاده باشد كه در بعضي از همايش ها و يا گزارش ها و يا حتي تبليغات بازرگاني با عباراتي از قبيل" اين مطلب به طور علمي ثابت شده است..." و يا " علم جديد هم اين موضوع را تاييد كرده است .. "  مواجه شده ايد كه صاحبان آن براي ارائه تاييد متقن و محكمي بر كار و محصول خود عبارت "علمي بودن" را ضميمه آن مي كنند و احتمالا همين عبارت نقطه دلگرمي و احساس امنيت مخاطبان نسبت به آن محصول يا نتيجه خواهد بود.

اما به راستي علم چيست؟

چه هنگام مجازيم به يك نظريه، فرضيه، قانون و يا تحقيق و پژوهش عنوان علمي بودن را جهت تصديق آن نسبت دهيم؟

روش هاي علمي كدامند؟

نظريه ها و قوانيني كه ما در زندگي خود و علوم پايه و علوم انساني و روانشناسي و ديگر علوم پذيرفته ايم بر اساس كدام روش هاي علمي و با چه پيش فرض هايي به دست آمده اند؟

این پیش فرض ها تا چه مقدار از نظر عقلی پذیرفته شده هستند؟

آیا روش علمی اثبات همین پیش فرضهای استفاده شده در علوم همان روشی است که در بقیه علوم استفاده شده است و به دوری باطل منتج می شود و یا از راه های عقلی دیگر اثبات می شوند؟

كدام روش هاي علمي صحيح هستند و كدام يك از آن ها داراي ايراد منطقي هستند؟

آيا علم و روش هاي علمي مي توانند به ما ديدي واقعي و حقيقي از جهان و اجتماع پيرامون ما بدهد؟

با روش هاي علمي موجود و شناخته شده در مكاتب فلسفي علم شناسي تا چه مقدار مي توانيم جهان پيرامون خود را بشناسيم و كدام روش هاي علمي در اين شناخت پيش تازترند؟

و ...

 

اينها سوالاتي هستند كه در بحث چيستي علم مطرح مي شوند و لازم است به عنوان پيش زمينه اي لازم و نه ضروري در فرآيند مطالعه علوم بدان ها توجه كرد. البته بنا به گفته يكي از اساتيد فن شناس ما در اين زمينه، همه كساني كه در زمينه هاي علمي (چه انساني چه پايه و چه هر چه) فعاليت دارند لازم نيست در اين زمينه ورود پيدا كنند و فقط به كساني توصيه مي شود در اين موضوعات سير كنند كه يا احساس نياز وافري مي كنند و يا احساس علاقه دو چندان و يا اينكه به هر دليلي فكر مي كنند ورود در اين مباحث براي آنها مفيد است.

 مثالي كه ذكر كردند اين بود كه همه افرادي كه اتومبيل سواري مي كنند لازم نيست از جزييات و روش كار موتور اتومبيل اطلاعات و تخصص داشته باشند و البته اين امر هم غير ممكن هست. اگر چه اگر هر راننده اي تا حدي با اين فنون آشنا باشد هم بهتر از اتومبيل استفاده مي كند و هم موقع رويارويي با مشكالات احتمالي مي تواند در باره آن اظهار نظر كند و هر چه اين اطلاعات و تحصصش بيشتر باشد براي او مفيد تر خواهد بود و كلا رانندگي براي او لذت ديگري دارد. بحث درباره چيستي علم و روش هاي علمي براي دانش پژوهان رشته ها و شاخه هاي مختلف به همين سان است. لازم و ضروري نيست ولي اگر به آنها تسلط نسبي داشته باشيد و در فرآيند مطالعه و پژوهش خود آن ها را در گوشه اي از ذهن خود قرار داده باشيد در كل رانندگي با لذتي خواهيد داشت!

 

اميدواريم كه با بيان اين پيش گفتار و طرح موضوع بتوانيم موضوعات اصلي را در گفتار هاي بعد به صورت خلاصه و منسجم و پي در پي ارائه نماييم. ان شاء الله/.

 

ممنونيم كه در طول گفتار ها ما را از نظرات خود راجع به مطالب و ايرادات و اشكالات آن ها (فني-تخصصي-نگارشي و..) بهره مند مي كنيد.

 

          پایان/.

سلسله مباحث چیستی علم (0)

 

 

 سلسله مباحث چیستی علم (۰)

علم چيست؟؟ 

 

مقدمه/ سلام. نمي دونم چي شد توي اين وبلاگ به اين سمت اومدم كه درباره چيستي علم بنويسم. شايد اين موضوع  يك موضوعي باشد كه زياد ربطي به مباحث و دغدغه هاي ما نداشته باشد ولي از آنجايي كه شاخه اي از علوم عقلي حساب مي شود و اين علوم در تقويت قوه تدقيق و تفكر موثر است، شايد شروع خوبي باشد جهت تلنگري به خود زدن.

 

مباحثي كه اينجا نوشته مي شود اصلا از خودم نيست. فقط خلاصه روان شده اي (و نه كامل) از كتاب چيستي علم نوشته چالمرز و ترجمه دكتر سعيد زيبا كلام هست.

كتاب جالبي هستش. اولين بار در ترم ۵ يا ۶ دوره كارشناسي فيزيك با دكتر مستجاب الدعواتي خونديمش. البته خوندنش خوندن امتحاني بود (يعني شب امتحان جهت امتحان پايان ترم) ولي ريشه اي از مباحثش در ذهن ما موند و الان اون ريشه ها بعد از چند سال از خاك بيرون زده. اين شد كه دوباره كتاب خريداري شد و شروع به مطالعه.

اگر چه متن اين كتاب زياد روان نيست و خوندنش حوصله مي بره ولي اگر كمي اهل حوصله باشي و به خواندن ادامه دهي وسط هاي كار شيريني مطالبش زير زبونت خودشو نشون ميده.

همچنين محتواي كتاب و مثال ها و اسامي آن شايد بيشتر مربوط به موضوعات درس فيزيك باشد و اصل مطلب با مثالهايي از اين درس تفهيم شده اند كه از كليت مسئله كم نمي كند.

البته با اين ديد كتاب رو بخونيد كه شايد همه مطالبش درست نباشه و نقد به آن وارد بشه . اگر كتاب هايي در اين زمينه از نويسنگان آشنا با مباني اسلامي ضميمه كار كنيد شايد فهمتون از اصل مطلب بيشتر شود. تنها كتابي كه من مي شناسم (البته من چون خيلي كتاب در اين زمينه هاست) كتاب مسئله شناخت شهيد مطهري هست كه درباره موضوع شناخت شناسي (همون فلسفه علم) مطالبي رو مطرح كرده كه شايد بشود گفت اگر با مطالب فصل هاي اول و دوم و سوم كتاب چيستي علم خونده بشه ديد كاملي راجع به تجربه و استقرا و .. و جايگاه اون در معرفت و شناخت به انسان مي دهد. 

 

  

 

هدف ما در اين نوشتار ها نوشتن متني خلاصه و روان از بخشهاي خواندني كتاب چيستي علم هست كه در قدم اول براي فهم منظم تر و بهتر خودم از مطالب اقدام به اين كار كرده ام.

(نكته مطالعاتي: كار آمد ترين روش مطالعه كتاب، روشي است مبتني بر خلاصه برداري و ترسيم شماي كلي كتاب در ذهن براي طولاني مدت و البته نه جزييات كتاب كه بهترين راه براي رسيدن به اين هدف يادداشت برداري و خلاصه نويسي منظم است!!)

اين كار در پست هاي مختلف و با عناوين جدا و البته پيوسته و به صورت كاملا تدريجي (آرام آرام) انجام خواهد شد. در طول كار ما را از نظرات خود بهره مند كنيد! 

پايان/.