سلسله مباحث چیستی علم (۷)
گفتار هفتم : گزاره های مشاهدتی دربردارنده نظریه هستند!
نظریه های مقدم بر گزاره های مشاهدتی!
در ادامه نقد و بررسی سازوکار استقراءگرایان درباره روش های علمی و رسیدن به معرفت علمی، یکی دیگر از اشکالاتی که بروز پیدا می کند جایگاه نظریه و گزاره های مشاهدتی در این فر آیند ها است. چنان که قبلا نیز اشاره کردیم، بنابر نظر استقراء گرایان، اساس مطمئنی که قوانین و نظریه های علمی بر آن بنا شده اند از گزاره های مشاهدتی همگانی (گزاره هایی که در اثر مشاهده واقعیات خارجی حاصل می شوند و به صورت عام برای همه مشاهده گران قابل مشاهده باشد و نه فقط در یک موقعیت و شرایط خاص!) ساخته شده است و نه از تجربه های خصوصی هر کدام از مشاهده گران.
یکی از مفروضات پنهان در این سازوکار استقراءگرایان این است که همه مشاهده گرانی که تجربه ادراکی یکسانی داشته باشند (به این معنا که واقعیت یکسانی را مشاهده کنند) گزاره های مشاهدتی یکسانی را نیز کسب خواهند کرد. اشکال اصلی این قسمت مربوط به همین گزاره است. چرا که گزاره های مشاهدتی مشاهده گران با تجربه های ادراکی یکسان، الزاما یکسان نیستند. گزاره های مشاهدتی که به زبانی عام و قابل فهم بیان می شوند دربرگیرنده نظریه هایی با درجات مختلف از کلیت و پیچیدگی هستند. گزاره های مشاهدتی، هر چند به صورت مبهم، به زبان نوعی نظریه ساخته می شوند. در این صورت وقتی که استقراء گرایان مدعی این هستند که گزاره های مشاهدتی اساس مطمئن معرفت علمی قرار می گیرد باید یادآور این نکته باشیم که برخلاف ادعای آنان، نوعی نظریه مقدم بر همه گزاره های مشاهدتی وجود دارد و هر اندازه نظریه های پنهان شده در این گزاره ها خطاپذیر باشد گزاره های مشاهدتی نیز خطاپذیر هستند!
یک مثال
جهت توضیح سطور بالا و بیان ملموس تر آن، بحث را با ذکر مثالی به پیش می بریم:
این جمله ساده که به زبان عامه است را ملاحظه کنید: "مواظب باش! باد بر کالسکه بچه که روی لبه پرتگاه است می وزد!" نظریات پیش پا افتاده بسیاری در این جمله مندرج است: چیزی به عنوان باد وجود دارد، باد می تواند اشیایی از قبیل کالسکه را، چنان چه در مسیرش قرار گیرد، حرکت دهد. احساس اضطراری که توسط "مواظب باش" ابراز شده حکایت از این امکان دارد که کالسکه حامل بچه از پرتگاه سقوط خواهد کرد و شاید روی تخته سنگ های زیرین خرد شود. هم چنین فرض شده که در صورت سقوط، بچه صدمات شدیدی خواهد دید.
با تامل بیشتر در گزاره های موجود علمی این امر را به وضوح بیشتری دریافت خواهیم کرد که همه آن ها دربرگیرنده پیش فرض های پنهان و آشکار هستند. بنابراین گزاره های مشاهدتی همواره به زبان نوعی نظریه بیان می شوند و به همان اندازه دقیق خواهند بود که چارچوب نظری یا مفهومی مورد استفاده آن ها دقیق باشد. نظریه هایی که به صورت واضح و دقیق صورت بندی شده اند شرط مقدم گزاره های مشاهدتی دقیقند. یعنی هر چه نظریه مقدم بر گزاره مشاهدتی دقیق تر باشد تجربه ادراکی به صورت دقیق تر گزار می شود و گزاره مشاهدتی دقیق تر خواهد بود. به این معنا نظریه مقدم بر مشاهده است.
اخذ مفهوم از مشاهده؟
ادعاهای فوق مبنی بر مقدم بودن نظریه بر مشاهده خلاف دیدگاه استقراگرایی است . چرا که مطابق نظر آنان معنای بسیاری از مفاهیم اساسی از مشاهده به دست می آید. به عنوان مثال مفهوم قرمز را در نظر بگیرید: استقراء گرایان معتقدند که از همه تجربه های ادراکی که به وسیله حس بینایی (چشم) حاصل شده است، مجموعه معینی از آن ها (که با تجربه ادراکی دیدن اشیاء قرمز رنگ تناظر دارد) در چیزی مشترک خواهند بود. مشاهده گر با وارسی این مجموعه به نحوی می تواندعنصر مشترک در این ادراکات را پیدا کند و این عنصر مشترک را به عنوان قرمزی فهم کند. بدین صورت مفهوم قرمزی توسط مشاهده به دست می آید.
این تبیین دارای اشکالاتی اساسی است: اولین اشکال این که فرض شده است از بین بی نهایت شیئی که ما مشاهده می کنیم فقط اجسامی که قرمز هستند را برای دیدن ما جلوی ما گذاشته اند (چرا که با دیدن اجسامی با انواع رنگ، مفهومی به اسم قرمزی قابل تبیین و تشخیص نیست!) در صورتی که وجود چنین مجموعه ای نیاز به انتخاب دارد و معیار انتخاب مسلما قرمز بودن آن است! واضح است جهت انتخاب این مجموعه قرمز باید بر اساس معیار قرمز بودن انجام گیرد و این یعنی پیش از آن قرمز بودن به عنوان یک مفهوم تبیین شده است! تبیین استقراءگرایان همان مفهوم قرمزی را پیش فرض گرفته است که چگونگی فهم آن را می خواست تبیین کند. در اصل، این روش برای آموزش مفاهیم مناسب است ولی برای تبیین ابتدایی و فهم اولیه مفهوم درست نیست. این دفاع مناسبی از استقراء گرایان نیست که گفته شود معلمی هنگام تفهیم مفهوم قرمز به کودکان، اشیاء قرمز را انتخاب می کند زیرا سخن اصلی ما این است که آن مفهوم معنای خود را اولین بار چگونه به دست آورده است؟ این ادعا که مفهوم قرمز یا هر مفهوم دیگری از تجربه و نه از جای دیگر اخذ می شود باطل است!
خطاپذیری گزاره های مشاهدتی ناشی از خطاپذیری نظریه های پنهان شده در آن است!
در ادامه به تبیین این نکته خواهیم پرداخت که گزاره های مشاهدتی به همان اندازه خطاپذیر هستند که نظریه های پنهان شده در آن ها خطاپذیر باشند و بنابراین این گزاره های مشاهدتی بنیان کاملا مطئنی را برای قوانین و نظریه های علمی ایجاد نمی کنند.
برای نشان دادن این که یک گزاره مشاهدتی گزاره صحیحی است معمولا به نظریه های پنهان در آن گزاره متوسل می شویم. به این جمله توجه کنید: "این یک قطعه گچ است." این جمله ای است که یک معلم با در دست داشتن یک قطعه گچ خطاب به دانش آموزان خود می گوید. جهت اثبات صحیح بودن این گزاره مشاهدتی به نظریه هایی متوسل می شویم که مقدم بر این گزاره هستند. هر چقدر این نظریه ها خطا پذیر تر باشند این گزاره مشاهدتی نیز خطا پذیر خواهد بود.
فرض کنید نظریه ای که جهت اثبات صحیح بودن این گزاره استفاده می شود این باشدکه: "قطعه های سفیدی که در کلاس درس نزدیک تخته سیاه یافت می شوند تکه های گچ هستند." واضح است که به دلیل خطا پذیر بودن این نظریه درباب تعریف و تبیین گچ، گزاره مشاهدتی نیز خطاپذیر است. چرا که در این صورت هر قطعه سفیدی که در کلاس نزدیک تخته سیاه یافت بشود گچ خواهد بود اگرچه در واقع گچ نباشد و فقط شیئی شبیه به گچ باشد. (میزان اعتبار تعریف شما از گچ و درستی آن، شما را در تعیین میزان صادق بودن گزاره مشاهدتی درباره گچ کمک می کند)
اگر نظریه مقدم بر مشاهده این باشد که: "هر شیء سفید رنگ که اگر بر تخته سیاه بکشیم اثری از خود بر جای بگذارد گچ است" از جنبه هایی از نظریه قبل مطئن تر است. ولی باز هم این نظریه خطاپذیر است و اشیایی هستند که مانند گچ اگر بر تخته بکشیم اثری از خود بر جای می گذارند ولی گچ نیستند.
همچنین اگر نظریه پنهان در گزاره این باشد که: "گچ کربنات کلسیم است و کربنات کلسیم اگر در اسید فرو برده شود باید اکسید دو کربن حاصل شود" از نظریه های قبلی مطمئن تر است. اگر قطعه مذکور را در اسید فرو بریم و گاز اکسید دو کربن حاصل شد می توانیم با قطعیت بیشتری بگوییم که این قطعه گچ است. اینجا چون نظریه پنهان در گزاره، نظریه مطمئن تر و اساسی تری بود صدق بودن گزاره مشاهدتی با اطمینان بیشتری حاصل شد.
بنابراین برای اثبات اعتبار یک گزاره مشاهدتی لازم است به نظریه متوسل شویم و هر مقدار دلیل بیشتری برای اعتبار آن گزاره لازم باشد به همان میزان دانش نظری بیشتری باید به کار گیری کرد. این شیوه با آن چه استقراءگرایان معتقدند تقابل مستقیم دارد. چرا که آنان قائلند برای اثبات صدق یک گزاره مشاهدتی به گزاره های مشاهدتی مطمئن تر و شاید به قوانینی که به وسیله استقراء از آن ها به دست آمده مراجعه می کنیم نه به نظریه!
خلاصه
خلاصه کلام این بخش: علم با گزاره های مشاهدتی آغاز نمی شود زیرا نوعی نظریه مقدم بر تمام گزاره های مشاهدتی است. گزاره های مشاهدتی از آن رو که خطا پذیرند بنیان استواری در اختیار نمی نهند که بتوان معرفت علمی را بر آن ها بنا کرد.
هدایت مشاهده و آزمایش به وسیله نظریه
یکی ار عقابد استقراءگرایان این است که اساس معرفت علمی با مشاهداتی فراهم می شود که مشاهده گری بی نظر و بی غرض انجام می دهد. از ظاهر این عقیده واضح است که این عقیده ای بیهوده و باطل است. فرض کنید یک دانشمند فیزیک در آزمایشگاه در حال آزمایش و ثبت نتایج یک تحقیق علمی است. اگر این آزمایشگر بخواهد در آزمایشات خود کاملا بی نظر و بی طرف باشد باید همه چیز هایی که در آزمایشگاه در حال رخ دادن است و قابل اندازه گیری است را ثبت کند اگر چه آن مورد به نتیجه آزمایش کاملا آشکارا نامربوط باشد مانند رنگ وسایل اندازه گیری، شماره کفش خود و همکاران، طول و عرض درب های آزمایشگاه و میز ها و احیانا شماره تلفن آزمایشگاه! بی ربطی این جزییات به آزمایش به علت نوع نظریه ای است که مورد توجه آزمایشگر می باشد و تلاش آزمایشگر در راستای خاصی و برای تحقیق نتیجه خاصی می باشد.
و یا مثال دیگر این است که یک محقق بدون توجه به سیر علم و نیازمندی های علوم دست به تحقیق و ثبت نتایج آزمایش بزند اگرچه کاملا آشکار باشد که نتایج این آزمایش هیچ کمکی به علم نمی کند. مثلا سعی کند وزن نرمه گوش تعداد کثیری از انسان ها را اندازه گیری و ثبت کند در حالی که هیچ نظریه قبلی مبنی بر ارتباط وزن نرمه گوش با هیچ چیز دیگری وجود ندارد.
این مثال ها نشان دهنده این موضوع است که در هز آزمایشی نوعی نظریه مقدم بر آن وجود دارد و این نظریه های مقدم بر آزمایش هستند که جهت پیشرفت آزمایش را تعیین می کند. مشاهدات و آزمایش ها به منظور آزمودن یا بهتر فهمیدن نظریه صورت می گیرند و فقط مشاهداتی که برای آن منظور مناسب و مربوط تشخیص داده شوند باید ثبت و ضبط گردند.
نکته قابل توجه دیگر این است که از آن جایی که نظریه های جهت دهنده به آزمایش خود معرفت علمی هستند و خطاپذیر و ناکاملند رهنمودهایشان برای تمییز مشاهدات مربوط به پدیده مورد تحقیق ممکن است خطا باشد و باعث غفلت از عوامل مهم دیگر باشد.
به عنوان مثال ممکن است در یک آزمایش طبق یک نظریه موجود، پارامتر اندازه طول و عرض میز کار مهم نباشد ولی در اصل همین پارامتر نیز در نتایج آزمایش تاثیر گذار باشد و ندانستن آن و عدم توجه آزمایشگر به آن ناشی از نقص و عدم تکامل نظریه مقدم بر آزمایش بوده است.
بنابراین نظریه های خطاپذیر و غیر کاملی که مقدم بر معرفت علمی هستند ممکن است مشاهده گر را به خطا ببرند. لیکن این مساله با تکمیل و وسعت بخشیدن به نظریه هایمان چاره سازی می شود و نه با ضبط و ثبت فهرست بی پایانی از مشاهدات بی هدف!
استقراءگرایی به طور قطعی باطل نشده است
با وجود همه اشکالات و ایراداتی که بر نظریه استقراءگرایان تا اینجا وارد کرده ایم، از جمله اینکه مشاهده بر نظریه متکی است و علم با مشاهده آغاز نمی شود، نمی توان مدعی شد که استقراءگرایی به طور قطعی کنار گذاشته شده است. استقراءگرایان جدید در مقابل استقراءگرایان سطحی با تفاوت قائل شدن برای سهم استقراءگرایی بین شیوه ای که یک نظریه نخستین بار به اندیشه می آیدو یا کشف می گردد و شیوه ای که با آن نظریه ای توجیه می شود و یا توانایی هایش ارزیابی می شود به موضع تعدیل یافته تری دست یافته اند.
در موضع تعدیل یافته استقراء گرایان، پذیرفته شده است که یک نظریه از راه های مختلف و غالبا به شیوه های گوناگونی به دست می آید از جمله اینکه ممکن است نظریه ای در اثر یک بارقه الهامی به کاشف خود رخ نماید (افتادن سیب از درخت و مشاهده توسط نیوتن و جرقه خوردن یک فکر جدید) و یا ممکن است جرقه یک نظریه علمی جدید در حین یک حادثه تصادفی زده شود. ممکن هم هست یک اکتشاف جدیدی پس از مشاهدات و محاسبات طولانی رخ بدهد (اکتشاف قوانین کپلر درباره حرکت سیارات).
در ادامه، به محض اینکه قوانین و نظریه های جدید حاصل شوند (صرف نظر از نحوه به وجود آمدن آنها) مسئله ای که مهم است ارزیابی صحیح بودن و توانمندی آن نظریه درپیش بینی رخدادهاست. اینجاست که روش استقراءگرایان که در ابتدای گفتار ها تشریح شد به کار می آید. تعداد زیادی از شواهد تجربی مربوط به نظریه را بادی با مشاهده و تحت شرایط بسیار گوناگون تهیه کرد. سپس، احتمال صادق بودن آن نظریه را در پرتو این شواهد تجربی به واسطه نوعی استنتاج استقرایی احراز می گردد.
تفاوت قائل شدن بین مقام کشف و دستیابی و مقام نقد و ارزیابی، استقراءگرایان را از بخشی از انتقادات مطرح شده که مربوط به ادعای آغاز شدن علم با مشاهده است می رهاند. با این حال، هنوز یک اشکال اساسی وارد است و آن این موضوع است که گزاره های مشاهدتی از نظریه حاصل می شوند و نظریه ها نیز خطا پذیرند. استقراءگرایان بین مشاهدات مستقیم که به گمانشان اساس مطمئنی برای معرفت علمی فراهم می آورد و نظریه ها که توجیه کردن آن ها منوط به مقدار تایید استقرایی که از گزاره های مشاهدتی حاصل می شود است تمایز نسبتا دقیقی قائل می شوند. اما این نظر با این نکته که تمایز قاطعی بین مشاهده و نظریه نمی توان قائل شد سست می شود زیرا مشاهده و در واقع گزاره های اخذ شده از مشاهده آمیخته به نظریه هستند!
* * *
آن چه از ابتدا تا گفتار کنونی در باب استقراء گرایی مطرح کردیم به معنای ابطال قطعی فلسفه استقراءگرایی در علم نیست. چرا که سایر فلسفه های علم نیز دارای اشکالات مشابهی هستند. تنها چیزی که در این گفتار ها به آن اشاره شد تاکید بر این نکته بود که مشاهده محض همیشه آغاز کننده و پیش برنده علم نبوده است.
در مقابل، فلسفه های علمی دیگری وجود دارند که نسبت به فلسفه استقراء گرایی دارای محسناتی همچون تبیین های مناسب تر، جالب توجه تر و ثمر بخش تراز علم هستند.
در گفتار های بعدی با ارائه مطالبی پیرامون ابطالگرایی و جایگاه آن در فلسفه علم، بحث را ادامه خواهیم داد و بعد از آن به تبیین دیگر فلسفه های علمی خواهیم پرداخت. ان شا الله.
پایان/.